دوست عزیز، به سایت علمی نخبگان جوان خوش آمدید

مشاهده این پیام به این معنی است که شما در سایت عضو نیستید، لطفا در صورت تمایل جهت عضویت در سایت علمی نخبگان جوان اینجا کلیک کنید.

توجه داشته باشید، در صورتی که عضو سایت نباشید نمی توانید از تمامی امکانات و خدمات سایت استفاده کنید.
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 49

موضوع: تبادلات شعری من و فاطیما

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #11
    دوست آشنا
    رشته تحصیلی
    داروسازی
    نوشته ها
    1,528
    ارسال تشکر
    4,102
    دریافت تشکر: 8,277
    قدرت امتیاز دهی
    2256
    Array
    ارغنون's: جدید11

    پیش فرض پاسخ : تبادلات شعری من و فاطیما

    نقل قول نوشته اصلی توسط hadi elec نمایش پست ها
    به این شعری که میگویم کنم اینک تو را بیدار
    رباعی ها غزل ها مثنوی ها را ستون پندار

    نه پایانی برای این غرلها نیست اما تو
    برای رفع خستگی جای غزل این قطعه را بردار

    نه فالوده دهم بر تو که اسوده نهم بر تو
    هزاران منت از شعرم که میخوانی تو یکصدبار

    هزاری وقت دادم تا که شیرینی دهی ما را
    چنان لبریزی از خشکی که میدادی مرا ازار

    ندارم من امیدی بر تو که پیوسته بگریزی
    خدایا جان من بهرش هزارانی غزل بگذار(دعای خیر)

    نه من هرگز نمیبازم غزلها تازه میسازم
    غزل پیکار من با توست تو بر خاطرت بسپار

    غزل طعم هزاران شیرنی دارد بهر من اما
    نمیدانم چرا اینگونه تو جو بگرفته ای اینبار

    چه خوش باشی؟ چرا اینگونه میباشی؟
    مرا قدرت زیادت شد، نداری از من امار؟(زیادت شد=زیاد شد)

    غزل در دست من موم است رو اوازه ام بشنو
    به پایان غزلهایم مشو دلخوش، مشو ای یار

    مرا یک روز حافظ گفت کای هادی عجب گفتی!
    بباید حک کنند این نکته هایت را به هر دیوار

    برو از کل کل با من تو دوری کن که میسوزی
    هزاران اتش از ذوقم زنم بر کوهی از خروار

    اگر افتد شرر بر جان این خروار خواهی دید
    ادمها ز قهر من به زیر صد هزاران قطعه از اوار

    خداوندا به این دختر تو قدری از سخاوت ده
    بیا نیلو بیا بهرت کنم من جلوه ای ایثار

    بیا شیرینی ات را من دهم ، خوب است؟
    یقین دارم نمیدانی که تو خوابی و یا بیدار
    از آن اول بدانستم که احساس از تو بیرون است(بی احساسی)
    غزل نبود چو شمشیری و جنگیدن بسی دون است.

    بگویم شعر را من که می باشم پر از احساس
    تو با اشعار می جنگی و شعرت رزم پر خون است

    کجا حافظ به آن احساس و طبع نازک و شیرین
    به تو گوید که هادیا غزلهایت چه موزونست!( قافیه هات خوبه رو وزن بیشتر کارکن!)

    ندارد نکته ای این ها(شعرات) که حک گردد به دیواری
    سکوتی را گزین حالا غلوهایت چو افزون است.

    دعاهایت برای خود که از الطاف آن معبود(خدا)
    غزلهایم فراوان و هنرهایم چو جیحون است

    سخاوت بهر ما باشد بسی بسیار این را دان(بدان)
    شرر بر کس نشاید زد که اینها کار مفتونست(دیوانه مخصوصا قدرت طلب!)

    بدانم من بدین خوبی که خوابم یا که بیدارم
    بشو بیدار اول تو که پیروزیم بسی سون(soon) است
    ویرایش توسط ارغنون : 11th February 2012 در ساعت 05:53 PM

  2. 7 کاربر از پست مفید ارغنون سپاس کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •