دوست عزیز، به سایت علمی نخبگان جوان خوش آمدید

مشاهده این پیام به این معنی است که شما در سایت عضو نیستید، لطفا در صورت تمایل جهت عضویت در سایت علمی نخبگان جوان اینجا کلیک کنید.

توجه داشته باشید، در صورتی که عضو سایت نباشید نمی توانید از تمامی امکانات و خدمات سایت استفاده کنید.
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 49

موضوع: تبادلات شعری من و فاطیما

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #11
    دوست آشنا
    رشته تحصیلی
    الکترونیک
    نوشته ها
    936
    ارسال تشکر
    2,911
    دریافت تشکر: 4,686
    قدرت امتیاز دهی
    4486
    Array
    hadi elec's: جدید50

    پیش فرض پاسخ : تبادلات شعری من و فاطیما

    نقل قول نوشته اصلی توسط ارغنون نمایش پست ها
    ستون شعر تو افتاد و این است آخر بازی
    بخواهم من ز تو اکنون یکی فالوده شیرازی(به عنوان جایزه)

    چو پایان آمد اشعارت، غزلهایت کجا میشد؟
    چو در فکر گذر بودی نه در فکر براندازی

    اگر این وقت اعلا را به من میدادی و باهم
    به جای این همه کل کل به جای شعر پردازی

    بسی شیرینی و چایی گرفته بودی و اکنون
    ز هر کس که بیندیشی ز مردان سرافرازی

    ولی چون باختی اکنون و پایان شد غزلهایت
    بباشی ساکت و خسته ،نوایی تلخ بِنوازی(benvazi)
    به این شعری که میگویم کنم اینک تو را بیدار
    رباعی ها غزل ها مثنوی ها را ستون پندار

    نه پایانی برای این غرلها نیست اما تو
    برای رفع خستگی جای غزل این قطعه را بردار

    نه فالوده دهم بر تو که اسوده نهم بر تو
    هزاران منت از شعرم که میخوانی تو یکصدبار

    هزاری وقت دادم تا که شیرینی دهی ما را
    چنان لبریزی از خشکی که میدادی مرا ازار

    ندارم من امیدی بر تو که پیوسته بگریزی
    خدایا جان من بهرش هزارانی غزل بگذار(دعای خیر)

    نه من هرگز نمیبازم غزلها تازه میسازم
    غزل پیکار من با توست تو بر خاطرت بسپار

    غزل طعم هزاران شیرنی دارد بهر من اما
    نمیدانم چرا اینگونه تو جو بگرفته ای اینبار

    چه خوش باشی؟ چرا اینگونه میباشی؟
    مرا قدرت زیادت شد، نداری از من امار؟(زیادت شد=زیاد شد)

    غزل در دست من موم است رو اوازه ام بشنو
    به پایان غزلهایم مشو دلخوش، مشو ای یار

    مرا یک روز حافظ گفت کای هادی عجب گفتی!
    بباید حک کنند این نکته هایت را به هر دیوار

    برو از کل کل با من تو دوری کن که میسوزی
    هزاران اتش از ذوقم زنم بر کوهی از خروار

    اگر افتد شرر بر جان این خروار خواهی دید
    ادمها ز قهر من به زیر صد هزاران قطعه از اوار

    خداوندا به این دختر تو قدری از سخاوت ده
    بیا نیلو بیا بهرت کنم من جلوه ای ایثار

    بیا شیرینی ات را من دهم ، خوب است؟
    یقین دارم نمیدانی که تو خوابی و یا بیدار

  2. 8 کاربر از پست مفید hadi elec سپاس کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •