ستون شعر تو افتاد و این است آخر بازی
بخواهم من ز تو اکنون یکی فالوده شیرازی(به عنوان جایزه)
چو پایان آمد اشعارت، غزلهایت کجا میشد؟
چو در فکر گذر بودی نه در فکر براندازی
اگر این وقت اعلا را به من میدادی و باهم
به جای این همه کل کل به جای شعر پردازی
بسی شیرینی و چایی گرفته بودی و اکنون
ز هر کس که بیندیشی ز مردان سرافرازی
ولی چون باختی اکنون و پایان شد غزلهایت
بباشی ساکت و خسته ،نوایی تلخ بِنوازی(benvazi)







پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)