
دوست آشنا
در اینجا، اخره بازی، نداری وقت بگریزیچو جیب تو شده پر از شپشهای همایونی
چه غم کم گردد از حالت به یک جعبه ز شیرینی
نبود است حافظ خوش گو ز بی دردان پُرمانی(Money)
که او خو کرده پیش از تو به درویشی و مسکینی
اگر بخشد بخارا را و شاید هم سمرقندی
ز فرهنگش بود اینها که دلدارست سیمینی
اگر از شعر من پرشد جهان هم غرق ماهی شد
بود از خیر اشعارم که باشد شعر میمونی(مبارک)
ندانم من چه می خواهی که این ترفیع ناممکن
بدارد ماجراهایی از آن روز نخستینی
نخواهم من تو را دادن خوارکی یا که شیرینی
اگر هم روزگاری را به این رویا تو بنشینی(تحصن کنی)
چرا از این خساست ها تو لبریزی؟
هزاران بیت خواهی گفت و من هم نیز
بیا یک لحظه با شیرنی و صد چیزمیز
بیا با روی خوش بنشین میان ما
به چایی ها و شیرینی نکش مارا
مدیری بس خسیسو خشک زیبا نیست
به جز چایی خوشی ها چیست؟
ویرایش توسط hadi elec : 9th February 2012 در ساعت 07:34 PM
انتخاب سریع یک انجمن
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

قبل از هر گونه فعالیت در سایت به قوانین توجه نمایید.





پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)