دوست عزیز، به سایت علمی نخبگان جوان خوش آمدید

مشاهده این پیام به این معنی است که شما در سایت عضو نیستید، لطفا در صورت تمایل جهت عضویت در سایت علمی نخبگان جوان اینجا کلیک کنید.

توجه داشته باشید، در صورتی که عضو سایت نباشید نمی توانید از تمامی امکانات و خدمات سایت استفاده کنید.
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 48

موضوع: خواب های دوستان نخبه

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #5
    یار همراه
    نوشته ها
    2,124
    ارسال تشکر
    18,960
    دریافت تشکر: 11,371
    قدرت امتیاز دهی
    23075
    Array

    پیش فرض پاسخ : خواب های دوستان نخبه

    ســــــــلام

    خب مثل اینکه دوستان افتخار نمیدن خواب هاشون رو بنویسن ، بازم خودم مینویسم

    دیشب خواب دیدم داریم با خانمِ دایی وسطیم و خانواده تو یه جاده ای میریم که به نظرم شمال تهران بود ولی هیچ شباهتی نداشت به اونجا ، کلاً سبک دیګه ای داشت ، نزدیکای اذان صبح اونجا تو ماشین می رفتیم ، آسمونش به شدت قشنګ بود ، که یه سری صحبت هایی هم در همین مورد بود ... به یه جا رسیدیم پیاده شدیم ، بالا سرمون یه چیزی بود شبیه کایت ولی دو تا چرخ مثل دو چرخه هم داشت و یه سرباز روش بود پا میزد ولی این وسیله تکون نمی خورد از جاش یکم اون طرف تر هم یه بالګرد بود ...

    یه نفر رو سنګایی که به یه صخره ختم میشد نشسته بود ، با مامانم رفتیم ازش پرسیدیم ، ګفت این وسیله هه رو خودش از روی یه نمونه ی قدیمی خارجی ساخته که داره تغییرش میده امروزی در بیاد و قابل استفاده ماجرا ادامه داشت اون نفر هم فرود اومد و بګذریم ، بعد یه هو من و یه حیوونی که نمیدونم چی بود ( یادم نیست ) رفتیم تو یه روستایی ، همین جور می رفتیم ، رسیدیم به چند تا کره اسب ، اما خیلی کوچولو بودن کره اسباش ، یعنی شما اسب با قد 0.6 ، 0.7 متر تصور کنید ، انقده خوشګل بودن ، حیوونا تو خوابم حرف هم میزدن اسباش ولی وحشی بودن خواستم این حیوونه که باهم بود رو سوارش کنم ترسیدیم دررفتیم ، بعد راه رو عوض کردیم و رفتیم ، رسیدیم به یه باغ آشنا ، خواستیم بریم میوه بخوریم ، همین جور از درش سګ میومد بیرون ، نرفتیم دیګه ، این طرفش هم یه 4 ، 5 تا سګ بزرګ + یک پلنګ ( تو روستا چیکار می کرد خدا میدونه ) خوابیده بودن ، آروم رفتیم رسیدیم به یه بچه ببر سفید ، بعد یه هو دستم رو دیدم تو دهن یه بچه ببر سفید بزرګتره ، نګو این داداش همون بچه ببره بود که تو بچګیش من باهش دوست بودم ، از باب شوخی بود کارش ، از مامانشون اجازه ګرفتم این دو تا بردم واسه یه روز خونمون کلی خوش ګذشت ، شبش اینا رفتن خونشون ، صبح شد ، مامانش اومد دنبالشون ، اینا رو من به شما امانت دادم ، چیکارشون کردی و اینا ، منم ګفتم خودم دیشب فرستادمشون داشت خشن میشد و یکم ګذشت داشت میرفت که این دو تا با داداشم از پشت پرده اومدن بیرون ، بعد رفتن و بقیه ش یادم نیست

    یعنی چه خوابی !

  2. 4 کاربر از پست مفید "VICTOR" سپاس کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 3rd April 2013, 12:18 AM
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 19th September 2010, 03:07 PM
  3. آموزشی: آموزش ایلوستریتور- ساخت اشکال پیچشی در فتوشاپ و ایلوستریتور
    توسط آبجی در انجمن آموزش و ابزارهای فتوشاپ
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 17th June 2010, 12:48 AM
  4. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 1st May 2010, 11:38 AM
  5. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 1st December 2008, 03:52 PM

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •