ســــــــلام
خب مثل اینکه دوستان افتخار نمیدن خواب هاشون رو بنویسن ، بازم خودم مینویسم
دیشب خواب دیدم داریم با خانمِ دایی وسطیم و خانواده تو یه جاده ای میریم که به نظرم شمال تهران بودولی هیچ شباهتی نداشت به اونجا ، کلاً سبک دیګه ای داشت ، نزدیکای اذان صبح اونجا تو ماشین می رفتیم ، آسمونش به شدت قشنګ بود ، که یه سری صحبت هایی هم در همین مورد بود ... به یه جا رسیدیم پیاده شدیم ، بالا سرمون یه چیزی بود شبیه کایت ولی دو تا چرخ مثل دو چرخه هم داشت و یه سرباز روش بود پا میزد ولی این وسیله تکون نمی خورد از جاش
یکم اون طرف تر هم یه بالګرد بود ...
یه نفر رو سنګایی که به یه صخره ختم میشد نشسته بود ، با مامانم رفتیم ازش پرسیدیم ، ګفت این وسیله هه رو خودش از روی یه نمونه ی قدیمی خارجی ساخته که داره تغییرش میده امروزی در بیاد و قابل استفادهماجرا ادامه داشت اون نفر هم فرود اومد و بګذریم ، بعد یه هو من و یه حیوونی که نمیدونم چی بود ( یادم نیست ) رفتیم تو یه روستایی ، همین جور می رفتیم ، رسیدیم به چند تا کره اسب ، اما خیلی کوچولو بودن کره اسباش ، یعنی شما اسب با قد 0.6 ، 0.7 متر تصور کنید ، انقده خوشګل بودن ، حیوونا تو خوابم حرف هم میزدن
اسباش ولی وحشی بودن خواستم این حیوونه که باهم بود رو سوارش کنم ترسیدیم دررفتیم ، بعد راه رو عوض کردیم و رفتیم ، رسیدیم به یه باغ آشنا ، خواستیم بریم میوه بخوریم ، همین جور از درش سګ میومد بیرون ، نرفتیم دیګه ، این طرفش هم یه 4 ، 5 تا سګ بزرګ + یک پلنګ ( تو روستا چیکار می کرد خدا میدونه
) خوابیده بودن ، آروم رفتیم رسیدیم به یه بچه ببر سفید
، بعد یه هو دستم رو دیدم تو دهن یه بچه ببر سفید بزرګتره
، نګو این داداش همون بچه ببره بود که تو بچګیش من باهش دوست بودم
، از باب شوخی بود کارش ، از مامانشون اجازه ګرفتم این دو تا بردم واسه یه روز خونمون
کلی خوش ګذشت ، شبش اینا رفتن خونشون ، صبح شد ، مامانش اومد دنبالشون ، اینا رو من به شما امانت دادم ، چیکارشون کردی و اینا ، منم ګفتم خودم دیشب فرستادمشون
داشت خشن میشد و یکم ګذشت داشت میرفت که این دو تا با داداشم از پشت پرده اومدن بیرون
، بعد رفتن و بقیه ش یادم نیست
یعنی چه خوابی !![]()







یکم اون طرف تر هم یه بالګرد بود ...
، بعد یه هو دستم رو دیدم تو دهن یه بچه ببر سفید بزرګتره
، نګو این داداش همون بچه ببره بود که تو بچګیش من باهش دوست بودم
داشت خشن میشد و یکم ګذشت داشت میرفت که این دو تا با داداشم از پشت پرده اومدن بیرون 
، بعد رفتن و بقیه ش یادم نیست
پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)