کـــــــاربر فــــعال
با سلام خدمت همه دوستان
و تشکر از مدیریت محترم تالار روانشناسی برای ایجاد بحث مفیدشون
شاید این سوالی باشه که عموما تو ذهن همه ما خطور کرده که چرا زن و شوهر ها با وجود اینکه در اوایل ازدواج عاشقانه همدیگر رو دوست دارند ولی با گذشت زمان این احساس عشق و علاقه تبدیل میشه به حس بی تفاوتی نسبت به هم...
البته تعدادی از زوجها هم هستند که از این فاعده مستثنی بوده و تا آخر عمر عاشق و دلباخته هم میمونند و زندگی میکنند
علل و عواملی میتونه مسبب بروز چنین مشکلی در زندگی زناشویی بشه که من تعدادی رو بهش اشاره میکنم<<که برای همه زوجها آرزوی نیکبختی داریم>>
زوجین باید با هم در اجتماع و پیشرفتهاشون هم قدم و همسو و هم فکر باشند
ای عامل در ایجاد بی تفاوتی روابط میتونه تاثیر گذار باشه برای مثال یکی از طرفین علاقمند به ارتقای جایگاه اجتماعی و علمی هست و ادامه تحصیل میده و طرف مقابل این رویه رو دنبال نمیکنه و همین عامل باعث فاصله و شکاف بینشون میشه
عدم توجه به اصولی که پیش از ازدواج زوجین به اونها پایبند بودند
در یک جمله میشه گفت جایگزینی عادات و خصوصیات مثبت با منفی عامل مخرب در روابط زوجین و همسران هست ...
مثلا رعایت ادب و احترام –مهربانی و محبت به طرف مقابل- هدیه دادن-رعایت نکردن زیبایی ظاهری و خصوصا بهداشت ظاهری و پر خوری مفرط- هد یه خریدن و....
این موارد عموما در ابتدای زندگی هر زوج بصورت خاص توجه میشه ولی متاسفانه با گذر زمان هر کدام از طرفین که احساس میکنند اصطلاحا خرشون از پل گذشته دیگه این موارد تبدیل میشه به حواشی کمرنگ زندگیشون
نکته قابل توجه : البته رعایت همه این موارد هم برای مرد لازم و ضروریست هم برای زن
یکی دیگر از عوامل مهم در روابط زناشویی شفاف سازی حقایق شخصیتی هر فرد داشتن و صداقت هست:
گاهی زوجین برای تصاحب قلب شخص مقابلشون و ارائه شخصیت آرمانی یک همسر از بیان حقایق وجودیشون اکراه دارند که بعدها این مورد تعبیر دروغ به خودش میگیره و ساختاری از وعده و وعید های دروغین و ساختگی برای آینده و پس از ازدواج به وجود میاد که فرد توان اجرایی کردن رو نداره که در این صورت همه ذهنیات دروغینی که از نظر خودش ارزش بوده تبدیل میشه به ضد ارزش
عبور از بحرانهایی که زوجین بر اثر رنجش از یکدیگر بصورت بی تفاوتی از کنار آن میگذرند و اون رو مسکوت میگذارن
عدم توجه به رنجشها و دلخوریها و عبور از کنار آنها بدون حلشون باعث میشه اون مشکل و رنجش تبدیل میشه به دنیایی از دلخوریها و در نهایت بصورت کینه و دلشکستگی از طرف مقابل
در حالیکه اگر هر مشکل رو در زمان و موعد خودش حل و فصل کنند هم خودشون راحت ترند قلبشون رو به جای انباشتن دلخوریها از عشق و علاقه انباشته کرده و ارتباط عاشقانه و صمیمی شون مستحکمتر خواهد شد
توجه :
البته دوستان رعایت چنین اصولی هم خود نیاز به طراحی و برنامه ریزیهای حساب شده داره چون شناخت روحیات و شرایط فرد مقابل نیاز به آگاهی و مهندسی کامل داره تا بشه نتیجه مطلوب رو دریافت کرد
زوجین بایستی جرات پذیرش اشتباهاتشون رو داشته باشند
عموما انسانها برای دفاع از خودشون از برون فکنی استفاده میکنند
یعنی انجام اشتباهی که قادر به اقرار کردن اون نباشند و با انداختن تقصیر به گردن دیگران خودشون رو آروم و بدون تقصیر نشون بدن و اگر چنین عادتی بین همسران به عادت تبدیل بشه یکی از مهمترین عوامل فاصله و شکاف عاطفی بینشون خواهد بود
مواردی که بهش اشاره شد ممکنه از کاملترین عوامل نباشند ولی از مهمترینها میتونند باشند
اگر چنانچه زن و شوهران آگاهانه و صادقانه و صد البته دوستانه برای رفع مسائلشون تلاش و هر کدام بی اعتنا نسبت به دیگری عمل نکنند ،حتما و قطعاً عشق و دوست داشتن آنها هر روز شعله ور تر و احساس بین آنها هر روز زیبا تر از گذشته خواهد شد.
دوستان فراموش نکنیم و یقین بدونیم داشتن یه رابطه عاشقانه و صمیمی با استفاده از شاه کلید های موفقیت روابط زناشویی کار زیاد سختی نیست بلکه لذت زیستن رو در کنار یک هم نفس و مونس و یک تکیه گاه در زندگی هزاران برابر افزایش داده و جاودانه میکنه
با تشکر از توجه شما و آرزوی خوشبختی برای همه زوجها
ویرایش توسط Almas Parsi : 20th September 2013 در ساعت 02:34 PM دلیل: فونت نوشتاری
دوست آشنا
درود بر شما
نظرات خوبی مطرح شد
بنده هم جسارتا به صورت مختصر به مواردی اشاره ميکنم:
۱- نداشتن تعادل و منطق کافی در برقراری ارتباطات دختر و پسر در قبل از ازدواج ؛
۲- ضعف در خودشناسی و دیگرشناسی هريک از طرفين ؛
۳ - نداشتن ديد و درک درست از نيازهای روحی و جسمی خودمون و عدم بيان صحيح اين نيازها ؛
۴- عوامل محيطی و اقتصادی جامعه و خانواده که درصورت ضعف به شدت روی روابط تاثير منفی ميذاره؛
۵- امنيت روانی اجتماعی كه عوامل زيادي دراون دخيله
کاربر جدید
با سلام و تشکر. نظر مختصر بنده اینه که قبل از ازدواج دو طرف به علت فوران احساسات سعی می کنند طرف مقابل را با هر خلق و خویی، با هر تفاوت و اختلافی بپذیرند تا او را از دست ندهند اما بعد از ازدواج احساسات کم کم فرو کش میکنه و یک سری انتظارات باقی می مونه.
میگن خانم ها قبل ازدواج امیدوارند که شوهرشون تغییر کنه و آقایون امیدوارن که همسرشون تغییر نکنه. اما هر دو ناکام می مانند!
حدیث قدسی: ای انسان به سبب خواست من است که تو می توانی هر آنچه را می خواهی برای خود بخواهی...
یار همیشگی
ممنون از جناب کمان ابرو جهت شرکت در بحث و راهکارهای مفیدی که ارائه دادند.
اولین عاملی که گفته شد مهمترین و زیربنای کل زندگی می تواند باشد ، عدم شناخت زوجین موجب این باور غلط خواهد بود که در فرصتی مناسب او را تغییر خواهم داد یا بالاخره تغییر خواهد کرد، یعنی عاما چهارم شکل میگیرد ، چه بسا این تحول صورت بگیرد ،ولی چون تکاملی در پی آن نیست راضی کننده نخواهد بود و منجر به عوامل دیگری که دوست گرامیمان اشاره کرده اند خواهد شد.
یار همیشگی
خیلی ممنون از حضور مفید الماس پارسی عزیز
نکات بسیار کلیدی را مطرح نمودین : همراه و همگام بودن در زندگی بسیار حساس است، اگر چه ممکن است زن و شوهری در یک جمع با نظر یکدیگر موافق نباشند باید خیلی محترمانه و
با دیده اغماض سکوت را پیشه کرده و بعدا در فرصت مناسب به حل اختلاف نظر خود با منطق و محبت بپردازند . بخصوص در تربیت فرزند اگر دو گانگی در نظری باشد فرزند نباید از این
دوگانگی مطلع شود و حرف والدین خود را همیشه یکی بداند و لازم است حتما والدین در این مورد نیز دور از چشم فرزند به حل اختلاف نظر خود اقدام نمایند.
نکته خیلی حائز اهمیت که دوست خوبمون اشاره داشتند رعایت ادب و احترام است، ادب و احترام از آن مقوله هایی می باشد که مرزی برایش نباید قائل بود یعنی بگوییم حالا اینقدر زمان
گذشته دیگه لازم نیست زن و مرد مثلا هنگام ورود به منزل با یکدیگر سلام و احوالپرسی گرمی داشته باشند، همین نکته به ظاهر کوچک میتواند تاثیر بسزایی بر تربیت فرزندان نیز ایفا کند.
یا همسران نام یکدیگر را باید از روی مهر ومحبت صدا بزنند، نه صرف انجام کاری روزمره .و در جواب یکدیگر عزیز و جانم و.... نیز اضافه نمایند.
رعایت این قبیل موارد رابطه را در حد دوستی باقی خواهد ماند و وارد رابطه صرف زن و شوهری نخواهد شد.
سلام ببینید من خیلی اطلاعات در این زمینه ندارم(اگه غلط میگم عفو کنید) ولی مسیر حرکت ما در جهان خلقت تکاملی هست وازدواج هم یک تکامل هست و اگه افراد بخوان موقع ازدواج یک سری خلقیات یا رفتاری که قبلا داشته اند از بین ببرند تا یک مدت زندگی خوبه ولی وقتی فرد می خواهد در حالت عادی خودش آرامش داشته باشه با تضاد اخلاق روبه رو می شوند و بخاطر همین ازدواج نباید با کاستی اخلاق همراه باشه بلکه با تکامل اخلاق و با شروع زندگی باید حصارشکنی اخلاقی به وجود بیاد و زن وشوهر از آن موقع به بعد باید اخلاق یکدیگر را مکمل شخصیت خود کنند و گویی که هردو یک نفر هستن و خواسته ی یکی خواسته ی دیگری هم هست
چشمه ها به این هوا چشمه شدن که تو قلبشون به بارون برسن آدما آدم به دنیا اومدن که یک روز به آرزوشون برسن
همکار تالار نرم افزار
من از حرفای شما سر در نمیارم ازدواجم نکردم که بخوام تجربه ارائه بدم اما باید بگم که
قبل از ازدواج چند چیزو از ذهنتون دور کنید
1.زیبایی 2.پول 3.مقام 4.خلاص شدن از بعضی تششعات دیگه برا یکی خانواده یکی جنسیه .................
اما به چی توجه کنیم
1.هدفمون از ازدواج چیه
2.شخصمون از چه خانواده ای است یعنی سطح فکری خودش و خانوادش به ما میخوره
3.توقع هایی که ازش داریم
4. هدفمون از ازدواج با اون چیه
وقتی اینا برا خودمون حل بشه فردا ک تو زندگی بریم مشکل اصلی که علاقه به همسرمونه یا نوع رفتار خانوادش و خودش حل مشه زندگی ارامش بخش تر
البته به قول مامانم قسمت هر کس یه جوره همیشه همه اونی که فکر میکنیم نیستن
چرا جوجه ها جیک جیک میکنند؟؟؟
کاربر فعال سایت
سلام
باتشکر از همه عزیزانی که در بحث شرکت کردن و نظرات سازنده و مهمی ارائه دادن و مخصوصا تشکر ویژه از zoh_reh عزیز بابت هدایت و مدیریت بحث
..................
یکی از دلایلی که زوجینی که قبل از ازدواج به شدت عاشق و شیفته هم بودن و بعداز ازدواج دیگه خبری ازون شیدایی نیست میتونه این باشه که ؛ این افراد همدیگر را فردی آرمانی تصور میکنن
و فقط به نقاط مثبت طرف مقابل توجه میکنن و نقاط ضعف رو اصلا نمیبینن .
حتی در این دوران وقتی طرف مقابل عصبانی میشه ، این عصبانیت رو اصلا منفی تلقی نمیکنه و به دنبال حل مساله نمیره و همین مورد بعد از ازدواج رخ یده به شکل ناخوشایندی باهاش برخورد خواهد شد .
مورد دیگه اینکه دونفر باید با هم همگونی داشته باشن و بدونن از طرف مقابل چی میخوان ، چه عواملی برای شما مهمه و چه مواردی برای فرد مقابل شما . انتظارات خود از همدیگر را خیلی شفاف
ببیان کنند . چون در غیراینصورت بعداز ازدواج انتظارات سردرمی آورد .
گاهی افراد فکر میککند که انتظارشان اینقدر مشخص است که نیازی به گفتگو نیست ولی درواقع شما نمی توانید خودتان را در جای طرف مقابل بگذارید .
از جمله عوامل دیگری که باعث بی علاقگی و کم توجهی می شود ، فراموش کردن قول و قرارهایی هست که زوجین با هم مطرح کرده بودن .
به طور مثال زنی که نامزدش عنوان میکرد عاشق سفر است و بعداز ازدواج همسرش را به مکان های دیدنی و جاهای مختلف میبرد ، بعداز ازددواج متوجه شد که علاقه همسر به سفر تمام شد
و درواقع او را فریب داده است .
و اینکه بعضی زوجین به دلیل تفکرات غیر منظقی دچار مشکل میشوند .
....................................
زوجین باید یادبگیرند با یکدیگر روابط منطقی تری را ایجاد کنند و انعطاف پذیر باشند و بتوانند انتظارات متقابل یکدیگر را برطرف کنند .
زن و شوهر با اصلاح مهارتهای ارتباطی مثل : گوش دادن همراه با اشتیاق و علاقه و مشورت و مشارکت ، در حل مشکلات و گرفتاریها به یکدیگر یاری برسانند و در فضایی سرشار از تفاهم
به حل و فصل آنها بپردازند . البته باید در این گفتگو زوجین انعطاف داشته و مسئولیت پذیر و منطقی باشند .
زوجین باید در باورها و ذهنیات منفی که نسبت به همسر خود دارند تجدید نظر کنند ، عباراتی مثل " شوهرم همیشه بداخلاق و عصبانی است " و یا " هیچ وقت به نیازهای من توجه نمی کند "
این عبارات همان خطاهای منطقی و تفکرات غلط همه یا هیچ ( سیاه و سفید ) است که حدوسطی براش درنظر نمیگیرن ، کمی از مطلق گرایی باید خارج بشن
تشکر و سپاسگزاری از همسر خیلی موثر هست و رفتارهای مثبت و خوشایند را تقویت میکنه .
گفتن اینکه " من بهت افتخار میکنم " یا " من خیلی خوشحال شدم که فلان کار رو انجام دادی یا به نظر من توجه کردی " >> به تقویت رفتار مطلوب می انجامد .
یار همیشگی
سلام
ممنون از اینکه در بحث شرکت کردین،
مواردی که شما گفتین ، بر می گرده به قبل از ازدواج ، که این موارد هم در افراد متفاوته ، یعنی بصورت اولویتهایی برای هر فرد قرار میگیره ، موردی که ممکنه برا یکی اولویت اول و نقش تعیین کننده داشته باشه مثلا پول، ممکنه برا شخص دیگه از اولویتها باشه ولی نقش تعیین کننده نداشته باشه.
بحث ما راجع به بعد از ازدواجه که با شور و هیجانی شروع میشه و با افت شدید و گاهی هم حتی با سردی ادامه پیدا می کنه.
دوستانی که زحمت کشیدن بحث رو همراهی کردن نقطه نظرات خوبی ارائه دادن . که انشاله با مطالعه اونها به تجربیات خوبی قبل از ازدواج دست پیدا کنین.![]()
یار همیشگی
روشنی و تاریکی زندگی زناشویی زوجینزندگی زناشویی پر است از روشنایی و تاریکی .
عواملی که موجب تداوم در زندگی خواهد شد به دودسته درونی و بیرونی تقسیم شده است:
عوامل درونی به آن دسته از موارد اطلاق شده است که توسط طرفین در زندگی در زندگی بوجود خواهد آمد.
1.شناخت هر فرد نسبت به خود
شناخت از هدف و معیار برای ازدواج برای هر شخص کاملا ضروری است.
2.همچنین شناخت کافی از طرف مقابل یا همان همسر
شناخت از همسر که دیگر باید درکنار هم باشند موجب ایجاد یک روشنایی خوب در زندگی خواهد شد . این شناخت محدود به فیزیک و اندام قابل مشاهده در شخص محدود نخواهد شد بلکه باید فراتر رفت و بعنوان جنس مخالف به تفاوتهای روحی و روانی او پی برد ، بعضی از این تفاوتها قابل تغییر و برخی دیگر غیر قابل تغییر خواهد بود ، آنچه که غیر قابل تغییر می باشد همان اسکلت روانی شخص است که با این خصوصیات خلق شده است و هرگونه سعی در خلاف جهت آن موجب آزار طرفین خواهد بود.
3. شناخت ایده آلهای نادرست : باورهای غلطی که قبل از ازدواج در دختران و پسران بارور می شود موجب بروز مشکلات در هنگام مواجه شدن با واقعیت می گردد. وقتی وارد عرصه زندگی می شوند با ضربات پی در پی واقعیات مواجه شده و تحمل آنان در برخورد با مشکلات کم می شود و موجب فاصله و افسردگی خواهد شد.و در واقع تاریکی را به ارمغان می آورد.
4. وجود تفاوتهای فرهنگی اجتماعی و اقتصادی و عدم آمادگی جهت تطبیق و انعطاف پذیری:
با توجه به اینکه زوجین از دو خانواده متفاوت بوده اند و جدای از این قضیه دو فرد کاملا جدا از یکدیگر میباشند ، لذا کلیه روابط اجتماعی و اقتصادی نیز شامل این تفاوت خواهد بود و هریک باید بطور آگاهانه و با مذاکرات صحیح با یکدیگر مطابقت پیدا کرده و در غیر اینصورت انعطاف لازم در این زمینه را داشته باشند.
5. عدم استقلال رفتاری زوجین در زندگی:
از آنجائیکه زوجین تصمیم گیرندگان مستقیم زندگی خود می باشند لذا وابستگی هر یک از زوجین به خانواده خود می تواند این استقلال را به خطر انداخته و موجب فاصله گردد.
6. همسو و همقدم بودن در زمینه پیشرفتهای اجتماعی و اقتصادی :
هم طراز شدن در موقعیت بخصوص اجتماعی می تواند نقش خوبی در روشنی زندگی ایفا کند چرا که موجب درک زودتر و بیشتر طرفین از یکدیگر خواهد شد.
7. پایبندی به اصولی که پیش از ازدواج با یکدیگر به توافق رسیده اند:
از جمله عوامل دیگری که باعث بی علاقگی و کم توجهی می شود ، فراموش کردن قول و قرارهایی هست که زوجین با هم مطرح کرده بودن .
به طور مثال زنی که نامزدش عنوان میکرد عاشق سفر است و بعداز ازدواج همسرش را به مکان های دیدنی و جاهای مختلف میبرد ، بعداز ازددواج متوجه شد که علاقه همسر به سفر تمام شد
و درواقع او را فریب داده است .
8. شفاف سازی حقایق شخصیتی هر فرد داشتن و صداقت:
داشتن صداقت در این زمینه هم مانند بقیه قسمتهای زندگی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. همانگونه بزرگانمان تاکید دارند که واقعیت را بگویید هرچند به ضررتان باشد. البته گفتن صداقت نباید با افشای زندگی از گذشته و گفتن همه چیز اشتباه گرفته شود. صداقت در مورد پایه و اساس زندگی مورد قبول است.
9. پذیرش اشتباهات از یکدیگر:
زوجین در مقابل یکدیگر در پذیرش اشتباهات کاملا باید منطقی عمل نموده و سعی در رفع قصور ایجاد شده داشته باشند ، بدترین حالت در این مواقع پیدا کردن مقصر خواهد بود
عوامل بیرونی : به عواملی گفته می شود که از خارج از محیط زندگی ، روابط زوجین را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
1. نداشتن تعادل و منطق کافی در برقراری ارتباطات دختر و پسر قبل از ازدواج
2. عوامل محیطی و اقتصادی جامعه و خانواده
3. عدم ارزشگذاری صحیح بر علوم انسانی در مقاطع مختلف تحصیلی توسط آموزشگاهها و آموزشپذیران.
4. نقش دخالتهای بیجا و بعضا مخرب خانواده ها
دوستان با ارسال نظرات خود این بحث را همچنان همراهی نمایید.
منبع :
تاپیک روشنی و تاریکی زندگی زناشویی
پست های ارسالی کاربران
تهیه و تنظیم : سایت علمی نخبگان
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)