دورود، بحث مهمی است. در واقع اگر بتوان این مشکل را عمیقا ریشه یابی و حل کرد، بسیاری از آسیبهای اجتماعی و روانی در سطح خانواده ها و جامعه، جای خود را به سلامت روان، شادمانی و افزایش نرخ رضایت از زندگی در سطح عمومی می دهد.
اول متاسفانه، به دلیل اینکه عمدتا دانشجویان نخبه ما، در حوزه های علوم انسانی حضور ندارند، مشاهده می کنیم که پاسخ ارزیابانه و تحلیلگرانه دقیق و ویژه جامعه ایرانی، برای چنین پرسشهائی کمتر یافت می شود.
دوم وجود تفاوتهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در تربیت افراد و عدم آمادگی اشخاص برای تطبیق پذیری و انعطاف ، عامل مهمی است. این بیشتر وظیفه پدر و مادر آگاه و نظام آموزش و پرورش کشور است.
سوم برخی مشکلات، ناشی از شرایط عمومی بهداشت روانی حاکم بر جامعه است. مثلا مشاهده می کنیم در زمانهائی که گرانی، تورم، بیکاری و رکود بر اقتصاد کلان کشور حاکم می شود،
آستانه تحمل افراد پائین می آید و مثلا ممکن است زده شدن یک بوق ممتد بیش از سه - چهار ثانیه، خیلی راحت تبدیل به یک درگیری فیزیکی بی نتیجه، وسط خیابان شود! چه برسد به داخل خانه ها.
چهارم سطح تفکر زوجین جوان در زمینه انتظارات از زندگی و تمایل به خیال پردازیهای دور از واقعیت، پیش از ازدواج است. با این بینش، شخص خود را در فضائی نزدیک به ایده آل، با همسری خوش اخلاق و مهربان و با خوی ثابت، تامین مالی مناسب، مسافرتهای دلچسب و طولانی، بچه سالم و زندگی بدون مشکل و ....می بیند. حالا با کمترین عدم هماهنگی بین توقعات پیشین و واقعیت زندگی، سرخوردگی سر و کله اش پیدا می شود که اولین بازخورد آن، رفتاری اعتراض آمیز با همسر و بچه هاست.
پنجم عدم آموزش کافی افراد در مدیریت مشکلات، دعواها و قهرهاست. بالاخره دو تا سنگ هم در کنار یکدیگر، ممکن است گاهی با هم اصطکاک پیدا کنند ، چه برسد به دو انسان که شبانه روز نزد یکدیگرند. نحوه اداره این عدم تفاهم های لحظه ای و تعاملات منفی، خود می تواند مشکل ساز شود.
ششم نقش دخالتهای بیجا و بعضا مخرب اطرافیان کم آگاه ولی دلسوز است که زندگی زوجین را هدف قرار می دهد.
هفتم نقش هوش اجتماعی (eq) است که تا حد زیادی مهم است.
هشتم چنانچه گفته شد، آموزش مهارتهای زندگی و ارتباطی در سطح مدارس، رسانه های عمومی و خانواده ها، بیشترین نقش را در این زمینه ایفا می کند.
نهم تاسیس نهادهای پژوهش بومی اجتماعی و جامعه شناسی در مناطق مختلف فرهنگی کشور نیز می تواند در سامان دادن به برخی مشکلات با ریشه فرهنگی در این زمینه، کمک کننده باشد.
دهم هم نقش احترام متقابل و عمیقانه بین طرفین است. این مورد برای ثبات هر ارتباطی در اجتماع مهم است.
.
اینشتین می گوید: نمی توانیم مشکلاتمان را؛ با همان ذهنیتی که آنها را ایجاد کرده ایم، حل کنیم!![]()






پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)