بیخیالش حسین جون ، حالا اگرم بسازیمش کی میخره ، فقط وقته که از بین میره.
امروز برای اولین بار به این فکر کردم که علم رو رها کنم و مثل اکثر مردم برم دنبال پول در آوردن و زندگی کردن معمولی(نه ایده ای ، نه تحقیقی ، نه نظریه ای )
صبح تا ظهر میری سرکار ، ظهر میای خونه یه ناهار و استراحت کوچیک ، دوباره میری سرکار تا اول شب ، اول شب تا نیمه شب با رفقا و دوست دخترت میری بیرون (پارک ، سینماو...) و میگی و میخندی و تفریح میکنی مثل بقیه پسرا.
5 سال از عمرم را شبانه روزی پای تحقیق ، ایده ، نظریه پردازی گذاشتم و حالا چی ؟ علم دارم ولی پول ندارم (حتی پول ندارم 1 ماژول RF) بخرم و علم بدون پول مثل جنگنده بدون سوخته.
چند روز پیش یکی از نخبه ها ی محلمون رو دیدم که 2 بار تو جشنواره خوارزمی مقام آورده بود و چندین طرح موفق داده بود، سلام و علیک کردیم و گفتم چه خبر؟ ناراحت بود،گفت علم رو بوسیدمو برای همیشه گذاشتم کنار ، گفتم چرا ؟ تو که برا خودت کسی هستی ، گقت چندساله شبانه روزی دارم تحقیق میکنم و اختراع میکنم ولی الان نه کاری دارم نه پولی ، گفت کسایی را دیدم که خیلی بیشتر از من سابقه کار دارند ولی پول برا نون خوردند زورکی در میارند، گفت آخر مخترع بودنو تو کشورم دیدم ، الانم داره میره سر کار و سرمایه جمع میکنه برا تشکیل خوانواده.
حسین جون و بقیه دوستان پیشنهاد میکنم جونیتونا از بین نبرید، بروید دنبال عشق و حال و شادی و کارو کاسبی، مگه آدم چند بار تو عمرش جوان هست ، این حرف رو کسی داره میزنه که خودش شیفته علم و کشورشه (ایران).








) بخرم و علم بدون پول مثل جنگنده بدون سوخته.
پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)