شاید اگر برای بحث مرتد به اینصورت این مطالب رو بدونیم به خیلی از سوالاتمون جواب داده بشه:
اول : بحث مرتد در اسلام حکمی نمیاد!
یعنی اینکه وقتی شخصی پدرومادرش مسلمان هستند و در سرزمین اسلام به دنیا میاد، طبق مصالح جامعه اسلامی و اون شخص متولد شده، احکام مسلمان برای اون جاری میشه.
و تا زمان بلوغ اسلامش حکمی هست یعنی اینکه خودش انتخاب نکرده و اسلام برای اون حکم مسلمان بودن رو جاری کرده چون پدر و مادرش مسلمان بوده اند و در جامعه و خانواده مسلمان به دنیا آمده.
حالا اگر بعد از بلوغ به دنبال شناخت اسلام نرفت تا از روی اراده و آگاهی انتخاب کنه همچنان اسلامش حکمی خواهد بود.
اما اگز بعد از بلوغ تحقیق و پژوهش کرد و اسلام رو به عنوان دین انتخاب کرد، اینجا دین این شخص و اسلامش حکمی نیست و اسلامش بخاطر انتخابی بودن دارای ارزش واقعی خواهد بود.
جالب است بدانید طبق فتوای مراجع تقلید و دین اسلام، بحث مرتد برای کسی که مسلمان به اسلام حکمی هست جاری نمی شود. و حتما باید بعد از بلوغ بصورت آگاهانه دین اسلام را انتخاب کرده باشد تا احکام ارتداد هم برای او قابلیت اجرا داشته باشد.
پس «اسلام حكمى» براى مجازات مرتد كافى نيست بلكه هنگام بلوغ بايستى خود فرد «اظهار اسلام» كند و سپس به كفر برگردد تا مجازات اعدام بر وى مترتب گردد.
دوم : معنای ارتداد:
«ارتداد» كه از واژه «رد» گرفته شده، در لغت به معناى بازگشت است. در فرهنگ دينى، بازگشت به كفر ارتداد و ردّه ناميده مىشود،(1)
شريعت اسلام با وضع قانون مجازات براى ارتداد در صدد نفى آزادى عقيدتى نبود، بلكه در صدد «منع فتنه گرى» بود.
اگر صرف كفر قلبى باشد، كسى هم حق تفحص ندارد. اما اگر قصد ايجاد انحراف افكار در اذهان عمومى و تبليغ عليه عقايد اسلامى داشته باشد به همه جا اعلام كند كه من مسلمان بودم و الان كافر شدم و در اين صورت حكم مجازات بر او جارى مى شود. اگر صرف كفر قلبى باشد، كسى هم حق تفحص ندارد. اما اگر قصد ايجاد انحراف افكار در اذهان عمومى و تبليغ عليه عقايد اسلامى داشته باشد به همه جا اعلام كند كه من مسلمان بودم و الان كافر شدم و در اين صورت حكم مجازات بر او جارى مى شود.
سوم: عوامل ارتداد:
امورى كه سبب كفر مىشود، هر گاه از سوى يك مسلمان صورت پذيرد، عوامل تحقق ارتداد نيز به شمار مىآيد. اين امور عبارت است از:
1. انكار اصل دين:
مانند انكار وجود خدا، وحدانيت وى، رسالت حضرت ختمى مرتبت (ص) يا معاد و حيات پس از مرگ. با انكار يكى از اين امور فرد كافر مىشود مثلًا اگر به خدا ايمان داشته باشد، ولى به شريعت حضرت محمد (ص) ايمان نياورد، كافر شمرده مىشود «الكافر هو من انتحل غير الاسلام».(17)
2. انكار يكى از احكام ضرورى و بديهى دين اسلام(18)
مانند انكار وجوب نماز يا روزه. هر مسلمانى مىداند در دين اسلام نماز و روزه واجب است. ممكن است كسى منكر اصل دين اسلام و شريعت محمدى (ص) نشود ولى به دليل انكار يكى از احكام ضرورى اسلام كافر گشته، حكم ارتداد بر وى جارى گردد «الكافر هو من و
انتحله (يعنى الاسلام) و جحد ما يعلم من الدين ضرورة».(19) البته فقها در اين مسأله كه آيا صرف انكار يكى از ضروريات دين موجب كفر و ارتداد مىشود- مانند بهائيان، قاديانىها و افرادى چون كسروى كه پيامبر را تكذيب نمىكنند ولى مىگويند شما معانى كلمات پيامبر (ص) را نمىفهميد-(20) يا بايد مستلزم انكار اصل دين باشد و فرد به اين نكته توجه داشته باشد(21)- مثلًا انكار وجوب نماز و روزه، به اين معنا باشد كه من قبول ندارم در اسلام چنين حكمى وضع شده، پس (نعوذ الله) پيامبر دروغ گفته است- اختلاف نظر دارند. اگر منكر جديد الاسلام به شمار آيد يا دور از كشورهاى اسلامى زندگى كند، به گونهاى كه روشن نبودن بداهت اين حكم نزد وى ممكن باشد، به كفر وى حكم نمىشود.(22)
3. انكار يكى از احكام قطعى ولى غير ضرورى اسلام (23)
هر گاه كسى به طور مشخص بداند مثلًا روزه در عيد فطر حرام است يا روزه مسافر (جز در موارد خاص) باطل است و يا پوشش اسلامى بانوان واجب است، ولى با وجود اين منكر آن گردد، مرتد مىشود چون اين امر به انكار رسول خدا (ص) يا تكذيب آن حضرت مىانجامد.
البته لازم نيست انكار دين يا ا حكام شريعت مقدس حتماً با گفتار صريح و آشكار باشد. هر گفتار يا كردارى كه سبب تكذيب، انكار، عيب گذارى و ناقص شمردن، تمسخر و استهزاى دين اسلام يا اهانت به مقدسات(24) و كوچك شمردن و دست برداشتن از آن گردد، موجب تحقق كفر و ارتداد مىشود مانند افكندن قرآن در كثافات يا پاره يا تيرباران كردن آن. از اين روى، هر رفتار و گفتارى كه نتيجه آن عدم حقانيت دين اسلام و در نتيجه بىفايده بودن اعتقاد به آن باشد، موجب كفر و ارتداد مىگردد.(25) يكى از نمونههاى روشن آن حكم حضرت امام خمينى درباره سلمان رشدى و مرتد خواندن او است. سلمان رشدى با صراحت به نفى و انكار اسلام نپرداخت ولى به نحوى مزورانه و شرم آور به ساحت مقدس قرآن كريم، پيامبر اكرم (ص) و همسران و برخى از ياران آن حضرت توهين كرد- اين خود جرمى جداگانه به نام «سب النبى» است و مجازات مستقل دارد- و مسأله وحى و نزول قرآن را به سخره گرفت. او به خواننده كتابش تلقين مىكند كه رسالت پيامبر (ص) و نزول قرآن كريم، دروغ و- معاذ الله- ساخته ذهن نبى اكرم (ص) است و حتى بعضى از سخنان شيطان نيز در قرآن گنجانيده شده است.
چهارم: انواع ارتداد:
در فقه اسلامى مرتد دو نوع است و هر يك احكامى جداگانه دارد:
الف. مرتد فطرى: كسى است كه پدر يا مادر يا والدينش هنگام انعقاد نطفه وى مسلمان بوده، بعد از بلوغ، آيين اسلام را پذيرفته و سپس به كفر روى آورده است مانند سلمان رشدى كه پدرش مسلمان است.
ب. مرتد ملى: كسى است كه پدر و مادرش هنگام انعقاد نطفه وى كافر بودهاند بعد از بلوغ، اظهار كفر كرده، سپس مسلمان شده و بعد از آن به كفر باز گشته است.(26)
البته برخى از فقها نيز اسلام يا كفر پدر يا مادر هنگام ولادت طفل را شرط دانستهاند نه هنگام انعقاد نطفه.(27)
پنجم: مجازات مرتد:
اگر مرتد فطرى مرد باشد، علاوه بر برخى از احكام مدنى مانند فسخ پيمان نكاح و جدايى از همسر بدون نياز به طلاق و تقسيم اموال بين ورثه، به اعدام محكوم است و توبهاش، از جهت ظاهرى، پذيرفته نمىشود يعنى اگر با اعتقاد و باور قلبى توبه كند، خداى متعال مىپذيرد و نماز و عبادتش صحيح است اما بر جريان حكم اعدامش تأثير ندارد. اگر مرتد ملى توبه كند، پذيرفته مىشود حتى قبل از جريان هر گونه حكمى، نخست وى را به توبه و بازگشت به ا سلام دعوت مىكنند و سه روز- برخى از فقها مانند شيخ طوسى گفتهاند به قدر لازم-(32) به او مهلت مىدهند. اگر در اين مدت توبه كرد، آزاد مىشود و گرنه به اعدام
محكوم مىگردد.
البته زن مرتد، از هر نوع كه باشد كشته نمىشود. او را به توبه فرا مىخوانند، چنانچه توبه كرد، آزادش مىكنند و گرنه در زندان باقى مىماند، هنگام نماز تازيانه مىخورد و در تنگناى معيشتى قرار مىگيرد تا توبه كند.(33)
موضوع ارتداد و آثار حقوقى اش در شريعت و فقه اسلام به اندازهاى روشن و بديهى است كه درباره اصل حكم كمترين ترديدى وجود ندارد و همه مذاهب فقهى آن را پذيرفتهاند(34) البته درباره جزئياتش اختلاف نظرهايى ديده مىشود براى مثال، بر اساس رأى مشهور اهل سنت، بين مرتد ملى و فطرى يا زن و مرد تفاوتى وجود ندارد- هر نوع كه باشد- ابتدا به توبه دعوت مىشود، چنانچه توبه كرد آزاد و گرنه كشته مىشود.(35) ابوحنيفه، مانند فقهاى شيعه، بين زن و مرد فرق گذاشته است.(36) حسن بصرى نيز معتقد است مرتد، بىآنكه به توبه دعوت گردد، كشته مىشود.(37)
پی نوشت ها تا اینجا در پایان مطلب می آید.
پنجم: اتداد در دیگر ادیان الهی:
حكم مرتد در اديان ديگر هم وجود دارد. در اينجا به اختصار به ذ كر دو منبع از كتاب مقدس عهد قديم و جديد بسنده مى كنيم.
منبع عهد قد يم:
سفر توريه مثنى، فصل 13، (مشتمل بر 18 آيه) كتاب المقد س، ترجمه فارسى وليم گلن، دار السلطنه لندن، 1856 ميلادى و 1272 هجرى، ص 358- 357 الكتاب المقدس، دار المشرق، بيروت، سفر تثنيه الاشتراع، الفصل 13، ص 380- 379 اگر برادرت پسر مادرت يا پسر و يا دختر تو يا زن هم آغوش تو و يا رفيق تو كه مثل جان تو است تو را اسرائيلى اغوا نموده بگويد كه برويم تاخدايان غيرى كه تو و آباى تو ندانستيد عباد ت نماييم)) او را قبول مكن و او را گوش مده و چشم تو بر او رحمت ننمايد و او را متحمل مشو و وى را پنهان مدار البته او را به قتل رسان اولا دست تو به قتلش دراز شود و بعد دست تمامى قوم او را با سنگ، سنگسار نما تا بميرد به سبب اين كه جوياى اين بود كه تو را از خداوند خداى تو كه تو را از زمين مصر از خانه بندگى بيرون آورد براند تا تمامى اسراييليان بشنوند و بترسند و بار ديگر چنين امر شنيع را در ميان شما مرتكب نشوند.
منبع عهد جديد:
نامه اى به مسيحيان يهودى نژاد عبرانيان، بند 10، جمله 62- 23(1) اگر كسى دانسته گناه بكند و گناهش هم اين باشد كه مسيح را كه نجات دهنده او است رد كند، آن هم بعد ازاين كه با خبر شده است كه مسيح آمده است تا گناهان او را ببخشد، اين گناه با خون مسيح پاك نمى شود و د يگر راه فرارى از شر چنين گناهى نيست. بلى، راه د يگرى جز اين كه انتظار مجازات وحشتناكى باشد كه از خشم و غضب شد يد خدا به او مى رسد، همان خشم و غضبى كه تمام دشمنان خدا را مى سوزاند و هلاك مى كند. كسى كه قوانين موسى (ع) را مى شكست، اگر دو يا سه نفر به گناه او شهادت مى دادند، آن شخص بدون ترحم جابجا كشته مى شد. حالا فكر كنيد چه مجازات وحشتناك ترى در انتظار كسانى است كه فرزند خدا را زير پا لگد مال كرده اند و خون او را كه براى رفع گناهانشان ريخته شد، دست كم گرفته و ناپاك به حساب آورده اند، و به روح پاك خدا كه درهاى رحمت خدا را به روى عزيزان خدا باز مى كند بد گفته و بى حرمتى كرده اند)) از اين دو فراز از عهد قديم وعهد جديد به دست مى آيد كه حكم ارتداد در دين يهود و مسيح مانند اسلام مرگ است. اما بايد توجه داشت كه:
1- آنچه ذكر شد از منابع موجود عهد قديم و جد يد است و به هيچ وجه نمى تواند بيانگر حكم ارتداد از ديدگاه شريعت حضرت موسى (ع) و عيسى (ع) باشد. يعنى معلوم نيست شرايط ثبوت ارتداد و نوع و چگونگى قتل مرتد د قيقا آن باشد كه در اين متون آمده است.
2- تفكر حاكم بر جهان مسيحيت امروز، هرگونه دخالتى را درقانونگذارى اجتماعى از دين سلب كرده است لذا قوانين جزايى امروزكشورهاى مسيحى نمى تواند بيانگر دين مسيح حتى نزد ارباب كليسا باشد.
3- فلسفه اى كه براى حكم مرتد از عهد قديم ذكر شد و نيز آنچه به عنوان عظمت گناه مرتد از عهد جديد بيان شد هر دو به شكل كاملترى در فلسفه حكم مرتد از ديد گاه اسلام تبيين شد كه مى توانيد آن را مقايسه كنيد. نتيجه آن كه حكم مرتد فى الجمله در همه اديان و مذاهب قتل است و فقط در شروط آن اختلاف اند كى وجود دارد.؛
به نقل از سايت تبيان
پىنوشت
(1)) انجيل عيسى مسيح، ترجمه تفسيرى عهد جديد، سازمان ترجمه تفسيرى كتاب مقدس، تهران، 1357، ص 305- 306)
پیث نوشت 2
پىنوشت
(1) راغب اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، ص 192 و 391.
(2) عهد قديم، سفر توريه مثنى، فصل 13 عهد جديد، نامهاى به مسيحيان يهودى نژاد عبرائيان، بند 10، جمله 62- 23.
(3) آل عمران (3)، آيه 91.
(4) طبرسى، ابوعلى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج 2- 1، ص 821.
(5) رشيدرضا، محمد، تفسير المنار، ج 6، ص 614- 714.
(6) مصباح يزدى، محمدتقى، پرسشها و پاسخها) آزادى و پلوراليسم (، ج 4. ص 38 و 26- 87.
(7) آل عمران (3)، آيه 58.
(8) بقره (2)، آيه 582.
(9) صف (61)، آيه 6 بقره (2)، آيه 641.
(10) بقره (2)، آيه 631.
(11) مطهرى، مرتضى، عدال الهى، ص 692- 003.
(12) ر. ك: كتب فقهى شيعه و اهل سنت بخش جهاد.
(13) بقره (2)، آيه 501.
(14) توبه (9)، آيه 30 و 31 مائده (5)، آيات 17 و 72 و 37.
(15) طباطبايى، سيدمحمدحسين، الميزان فى تفسير القرآن، ج 9، ص 182- 282.
(16) امام خمينى، تحريرالوسيله، ج 2، ص 499 ابنقدامه) از فقهاى بزرگ اهلسنت (، المغنى، ج 10، ص 47.
(17) ر. ك: كتب فقهى باب نجاسات، از جمله: شرايع الاسلام و تحرير الوسيله.
(18) ر. ك: كتب فقهى باب نجاسات، از جمله: شرايع الاسلام و تحريرالوسيله.
(19) موسوى عاملى، سيد محمد، مدارك الاحكام فى شرح شرايع الاسلام، ج 2، ص 492.
(20) نجفى، محمدحسن، جواهر الكلام، ج 41، ص 601 و ج 6، ص 488 و 49 موسوى اردبيلى، سيدعبدالكريم، فقه الحدود و التغريرات، ص 938.
(21) خويى، سيدابوالقاسم، التنقيح فى شرح العروة الوثقى، ج 3، ص 59- 58 و 61 امام خمينى، تحريرالوسيله، ج 1، ص 511.
(22) نجفى، محمدحسن، جواهر الكلام، ج 6، ص 94.
(23) همان.
(24) مانند حكم به ارتداد خانمى از سوى حضرت امام خمينى) ره (كه در مصاحبه راديويى به مناسبت تولد حضرت زهرا) س (در پاسخ به اين پرسش كه الگوى شما كيست، گفته بود: خانم اوشين الگوى من است چون حضرت فاطمه) س (به چهارده قرن قبل تعلق داشتهاند.
(25) نجفى، محمدحسن، جواهرالكلام، ج 6، ص 48 و ج 41، ص 006.
(26) امام خمينى، تحريرالوسيله، ج 1، ص 994.
(27) خويى، سيدابوالقاسم، مبانى تكملة المنهاج، ج 1، ص 523.
(28) نجفى، محمدحسن، جواهر الكلام، ج 41، ص 602 امام خمينى، تحريرالوسيله، ج 2، ص 894.
(29) همان، ج 6، ص 94.
(30) همان، ص 44 و 54.
(31) همان. ج 41، ص 603 و 605 و 716.
(32) همان، ص 316.
(33) امام خمينى، تحريرالوسيله، ج 2، ص 624 نجفى، محمدحسن، جواهر الكلام، ج 41، ص 506- 616.
(34) موسوى اردبيلى، فقه الحدود و التعزيرات، ص 836 و ابن قدامه، المغنى، ج 10، ص 67.
(35) الجزيرى، عبدالرحمن، الفقه على المذاهب الاربعة، ج 5، ص 424.
(36) الكاسانى، ابوبكر، بدايع الصنايع، ج 7، ص 531.
(37) ابن قدامة، المغنى، ج 10، ص 67.
ویرایش توسط kamanabroo : 2nd June 2012 در ساعت 11:04 PM
دوست آشنا
واژه مرتد برگرفته از كلمه ارتداد به معناى رجوع و بازگشت است. در اصطلاح دينى مرتد به كسى گفته مى شود كه از دين و آزادى خود روى برمى تابد و به دين و آيين ديگرى مى گرود. در فقه اسلامى ارتداد به معناى بازگشتن از اسلام است و مرتد كسى است كه به آيين اسلام كه پيش تر پذيرفته بود، پشت كرده و به دين و آيين ديگرى ـ كفر و شرك ـ گرويده است. محقق اول ـ صاحب شرايع ـ در تعريف مرتد گفته است: «المرتد هو الّذى يكفر بعد الإسلام»;([1]) مرتد كسى است كه پس از قبول اسلام، كافر مى شود.
امام خمينى(رحمه الله) نيز در تعريف مرتد گفته است: «المرتد هو من خرج عن الإسلام و اختار الكفر»;([2]) مرتد فردى است كه از دين اسلام خارج شده و آيين كفر را برمى گزيند.
ديگران نيز در تعريف مرتد عبارت هايى نظير دو عبارت ياد شده ارايه كرده اند.([3])
مرتد دو گونه است; يكى آن كسى كه از پدر و مادر مسلمان ـ هر دو يا يكى از آن دو ـ متولد شده است و پس از آن كه به مرحله بلوغ و تكليف مى رسد، آيين اسلام را اظهار مى كند و آنگاه از اسلام بر مى گردد. اين قسم را مرتد فطرى گويند. و ديگرى، كسى كه از پدر و مادر غير مسلمان به دنيا آمده است، و پس از رسيدن به مرحله بلوغ و تكليف، آيين اسلام را برمى گزيند، سپس از اسلام برمى گردد.
درباره حكم مرتد، ديدگاه مشهور ميان فقهاى اهل سنت اين است كه مرتد، خواه فطرى باشد يا ملى، و خواه مرد باشد يا زن، اگر توبه كند، توبه اش پذيرفته مى شود و در غير اين صورت حد قتل در مورد او اجرا مى شود. اما فقهاى اماميه ميان مرتد فطرى و ملى و مرد و زن فرق گذاشته اند. از نظر آنان مرتد اگر زن باشد، خواه ملى باشد يا فطرى اگر توبه كند، توبه اش پذيرفته خواهد شد و در غير اين صورت، زندانى و تعزير مى شود، ولى اگر مرد باشد، هرگاه مرتد ملّى باشد و توبه كند، توبه اش قبول خواهد شد و اگر توبه نكند محكوم به قتل خواهد گرديد و اگر مرتد فطرى باشد، توبه اش پذيرفته نخواهد شد و حدّ قتل در مورد او اجرا خواهد شد.
البته، عدم قبول توبه مرتد فطرى مربوط به برخى از احكام شرعى چون اجراى حدّ قتل، و فسخ شدن عقد زناشويى بدون نياز به اجراى صيغه طلاق و بى اعتبار شدن مالكيت وى نسبت به اموالى كه قبل از ارتداد داشته است مى باشد، اما در برخى از احكام مانند طهارت بدن و درستى عبادات، و مالكيت او نسبت به اموال جديد و غيره توبه او پذيرفته خواهد بود.([4]) چنان كه توبه او به لحاظ احكام اخروى پذيرفته است و پس از توبه از جهت ارتداد مستوجب عقوبت اخروى نخواهد بود.
نكاتى مهم
در اين جا توجه به سه نكته لازم است:
1. ارتداد شرعى آن است كه با انكار اسلام همراه باشد، بدين جهت، اگر كسى در مورد عقايد اسلامى دچار شك و ترديد شود و شبهات و پرسش هايى ذهن و انديشه او را به خود مشغول دارد، مرتد نخواهد بود. عارض شدن شك و ترديد پديده اى است كه در اختيار انسان قرار ندارد و نمى توان فردى را بدين جهت مورد نكوهش و بازخواست قرارداد. آرى، آنچه مذموم است اين است كه انسان در شك و ترديد باقى بماند و راه فحص و تحقيق را نپيمايد، و براى معالجه اين بيمارى ذهنى و فكرى خويش چاره انديشى نكند. از اين روى، در برخى از احاديث روايت شده است كه فردى نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله) آمد و از اين جهت كه در ذهنش گرفتار وسوسه هايى درباره اين كه اگر خدا جهان را آفريده است، پس خدا را چه كسى آفريده است، شده بود، اظهار تأسف و نگرانى كرد. پيامبر(صلى الله عليه وآله)اين حالت او را نه تنها مخالف ايمان نشناخت، بلكه آن را ايمان خالص به شمار آورد.([5]) البته، مقصود از ايمان خالص در اين حديث، چنان كه در روايات ديگر بيان شده است، حالت نگرانى و و دلواپسى آن فرد نسبت به پديده وسوسه درباره خداوند است، نه خود آن وسوسه.
در حديث رفع آمده است كه خداوند امت اسلامى را به نُه چيز مؤاخذه نخواهد كرد، يكى از آنها عبارت است از «الوسوسة فى التفكر فى الخلق»;([6]) وسوسه فكرى درباره آفرينش جهان.
در حديثى از امام صادق(عليه السلام) روايت شده است كه: «لو أنّ العباد إذا جهلوا وقفوا و لم يجحدوا لم يكفروا»;([7]) اگر مردم وقتى حقيقت را نمى شناختند توقف مى كردند و به آن انكار نمىورزيدند، كافر نمى شدند.
2. يكى از موانع اجراى حدود در مورد افراد اين است كه شبهه اى در ميان باشد، زيرا «الحدود تُدرَءُ بالشبهات». بنابراين، هرگاه فردى اسلام را انكار كند، اما انكار او به خاطر شبهه اى است كه ذهن او را به خود مشغول كرده است، و نه از روى قصد و عناد، حكم ارتداد درباره چنين فردى جارى نخواهد شد. صاحب جواهر، درباره اين كه انكار حكم ضرورى اسلام موجب كفر و ارتداد خواهد شد گفته است: انكار ضرورى دين بدان دليل موجب كفر مى شود كه به انكار اصل دين باز مى گردد. بنابراين كسى كه تازه مسلمان شده است، يا در مناطق دور افتاده زندگى مى كند، ـ بدان جهت كه آگاهى كافى از اسلام ندارند ـ اگر منكر يكى از ضروريات اسلام شود، محكوم به كفر نخواهند شد. سپس افزوده است: «بل وكلّ من علم أنّ انكاره لشبهة، بل قيل وكلّ من احتمل وقوع الشبهة فى حقّه، لعدم ثبوت الاستلزام المذكور فى شىء منها»;([8])اگر روشن شود كه انكار ضرورى دين توسط فردى ناشى از شبهه اى بوده است و حتى گفته شده، اگر احتمال وجود شبهه نيز درباره او داده شود، به كفر و ارتداد او نخواهد شد، زيرا در اين صورت انكار ضرورى دين توسط او مستلزم انكار اصل دين به شمار نمى رود.
روشن است كه راه منطقى و اسلامى برخورد با كسى كه از اسلام برگشته، يا يكى از احكام ضرورى دين را انكار كرده است و گرفتار شبهه و مشكل فكرى شده بحث و گفتگوى علمى است، تا شبهه او برطرف شود، حال اگر پس از برطرف شدن شبهه، وى همچنان بر انكار خود پافشارى كرد، در آن صورت احكام مرتد درباره او اجرا خواهد شد. چنين فردى، اهل منطق و انصاف نيست و از طرفى چون عمل او سبب ايجاد رخنه و ترديد در عقايد برحق ديگران مى شود ارتداد او با حقوق ديگران تعارض خواهد داشت، آن هم حقى كه از اصيل ترين حقوق انسانى است، چرا كه اسلام بر اساس فطرت بشر استوار است (فِطْرَت الله فَطَرَ النّاس عَلَيها). اعتقادى كه با اين حق فطرى تعارض دارد و در نتيجه حقوق جامعه اسلامى را خدشه دار مى سازد، احترامى نخواهد داشت. و حكم اسلام درباره مرتد، همانند حكم جهاد ابتدايى است كه در فصل قبل بيان گرديد. در حقيقت اين حكم نيز به انگيزه دفاع از اصيل ترين حق انسانى صادر گرديده است.
3. حكم ارتداد در مورد مرتد آنگاه اجرا مى شود كه وى عقيده خود را اظهار نمايد، به گونه اى كه ديگران از ارتداد وى آگاه شوند اما اگر عقيده خود را پنهان دارد، مشمول اين حكم نخواهد شد.([9]) يعنى حكم ارتداد، در حقيقت به اظهار و بيان عقيده او مربوط مى شود كه يك عمل و رفتار اجتماعى است و با حقوق جامعه در تعارض است. و چون در تعارض حق فرد با حقوق جامعه، حقوق جامعه تقدم دارد، بنابراين حكم اسلام درباره مرتد، دفاع از حقوق جامعه به شمار مى رود. اين اصل، يكى از اصول عقلايى است كه همه مكاتب فلسفى و حقوقى آن را پذيرفته اند و اگر اختلافى وجود دارد، مربوط به مصاديق آن است كه ممكن است عمل و رفتارى در يك مكتب برخلاف حقوق اجتماعى به شمار آيد و در مكتب ديگرى چنين نباشد.
[1] . جواهر الكلام، ج 41، ص 600.
[2] . تحرير الوسيله، ج 2، ص 366.
[3] . ر.ك: تكملة المنهاج، ص 50.
[4] . تحرير الوسيله، ج 2، ص 367.
[5] . اصول كافى، ج 2، ص 310، كتاب ايمان و كفر، باب الوسوسة.
[6] . خصال شيخ صدوق، ابواب خصلت هاى دهگانه.
[7] . اصول كافى، ج 2، ص 286، كتاب ايمان و كفر، باب الكفر، ح 19.
[8] . جواهر الكلام، ج 6، ص 46.
[9] . گواه بر اين مطلب اين است كه يكى از فروع مربوط به مرتد اين است كه اگر ادعا كند كه او را به ارتداد وادار كرده اند و اين ادعا موجه باشد، پذيرفته خواهد شد، يعنى حكم ارتداد در مورد او جارى نخواهد گرديد. روشن است كه عقيده اكراه و اجبارپذير نيست، آنچه اكراه و اجبارپذير است، اظهار ارتداد است.
"آخرین برگ این دفتر هم به پایان رسید"
کاربر جدید
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)