مطالب را که مي خواندم همين جور چيزهاي جالبي به ذهنم مي رسيد که نمي دونم از کدام شروع کنم و برايتان بنويسم!
اگر اجازه بدهيد خورده خورده در قالب چند پست آنها را بنويسم که حوصله خواندنش هم باشد!
يکي اينکه اگر به بچه هامون شخصيت بدهيم (هم دختر و هم پسر)، شاهد چنين ناهنجاري هايي در جامعه نخواهيم بود.
بايد زن و شوهر سعي کنند کمال شخصيت انساني را در خانواده خود بارور سازند.
فکر کنيد:
اگر پسر يا دختري احساس کند که فرزند مادر و پدري بسيار قابل احترام و با شخصيت در جامعه است.
و اگر پدر و مادر متقابلا" اين احساس مهم بودن را در بچه ها القا کنند (يعني به فرزندان هم شخصيت بدهند)
آيا فرزند چنين خانواده اي به خودش اجازه مي دهد که رفتاري چنين ناهنجار در جامعه از خود بروز دهد؟
مثال مي زنم: فرض کنيد شما فرزند فلان متخصص برجسته جراح قلب معروف هستيد، بعد به خودتان مي گوييد: من که پدرم (يا مادرم) اين همه زحمت کشيده و چنين آدم قابل احترام و مفيدي است بيايم تو کوچه و مثلا" يک زنجير دور انگشتم بچرخانم و به کسي که رد مي شود متلک بياندازم!
من که عمرا" خودم را تا اين حد پايين آورده و تحقير کنم! به هيچ وجه!
اينجا جايي است که غرور داشتن بسيار مفيد است.
(متخصص را مثال زدم، منظور يک آدم موجه و قابل احترام براي جمع است)
موضوع دختر و پسر هم نيست! خانواده اي که فرزند پسرش چنان بي شخصيت باشد که چنين کارهايي بکند، فکر مي کنيد اگر همين فرزند دختر به دنيا مي آمد چي مي شد؟ فرشته عالم؟
پس مغلطه نکنيم! .... يک جنبه امر همين اهميت محيط خانوداه است. (البته مسائل اجتماعي بسيار جوانب وسيع دارد و اصلاح آنها آسيب شناسي مفصلي هم مي طلبد و نه غرغر هاي مجادله اي)
.....
ادامه دارد (انشا الله)






پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)