خیلی وقتا میایم یه 2خط بنویسم اما پشیمون میشم ، ولی خوب حالا مینویسم . با انقضا
امروز رو بد گذرندوم و خرابش کردم (حیف امروز که رفت -یکشنبه 23شهریور 1393 ، شرمنده خرابت کردم )
اون از ضرری که بخاطر طمع هفته پیش کردم و بعدش نت قطع شد و تا بعد ظهرم قطع بود و نفهمیدم بازار چی شد
و بدتر اینکه بفهمی برا خیلی ها مفیدی ولی برا نزدیکان و عزیزانت نه خیلی.
شنیدید میگن بعضی آدما وقتی به چیزی نزدیک میشن در واقع ازش دور و غافل میشن
بعد اینکه نت قطع شد رفتم تو اشپزخونه پیش مادرم که چند وقتیه حالش خوب نیست، بعد دید که دارم کارهارو میرسم با خنده بهم گفت : امروز ناهار مهمون توییم ، منمباشه پس به انتخاب من
بعد فرستادمش بیرون (البته بعد اینکه گوشت و ... رو پیمونه گرفت. گفتم غذای تغریبا ابتکاری مورد علاقمو درست کنم : برنج با شوید و مرغ ریش ریش شده همراه بازرشک و زعفرون که تو کره تفتش میدیم
فقط چون دیروز رفتم نمک سنگی گرفتم (نمک سالم و طبیعی ، از دست این نمکای غلابی به نمکای عهد عتیق پناه اووردیم ) نمیدونستم چقدر اب نمک تو گوشت درحال ابپز شدن بریزم و همنجور الکی 5 یا 6تا پیمونه ریختم توش.
بعد که ابش تموم شد و مثلا پخت ، ،چشمتون روز بد نبینه ، دیدم دور دیک نمک تهنشین شده و انگار دریاچه نمکهیکمی بداشتم و از شدت شوریـــــــی اتیش گرفتم
![]()
(این نمکا چون طبیعی ان ،بشدت شورن ،عکس این نمکای ...)
گفتم چکنم ضایع نشم ، تصمیم گرفتم ،برنج رو بدون نمک بپزم تا وقتی اینارو قاطی کردن همدیگرو خنثی کنند .
با هزار زحمت برنج رو پختم و برنج بی نمک که وا هم رفته بود و یجوری بهم چسبیده
خلاصه موقع ناهار شد و پدرم اومد یه ناخونک به زد گفت این چیه ، گفتم ابتکار جدید برا اینه که ناخونک نزنید و هردورو باهم بخورید ، میخوام پیشنهاد کنم من بعد تو رستورانا اینجوری نمک بزنند تا کسی جرات ناخونک نداشته باشه
و البته چون این قضارو دوست دارم ،اینجور کلی اضاف میاد شب باز بخورم ازش ، میخوام کمی تپل شم
برگشت گفت اینو نگی چی بگی ، منم،گفتم خلاصه ما اینیم
از جای خوبش بگذریم گویا مادرم این چندماهه همیشه نیاز بکمک همجوره داره و بروش نمیاره و من بخیال اینکه براش نوبت میگیرم و میبرمش دکتر و 4تا ظرفم تفننی میشورم و ... ، خیلی کارم درسته
گاهی میگم اینده چنین و چنان میکنم و ... اما واقعیت اینه اینده همین امروز و همین حالاست . همین دقایقی که پای بورس و ونخبگان و ... گذشت ،
دقایقی که می بایست پای چیزای دیگه میگذشت تا اینده ساخته میشد ...
میدونم هنوز دیر نیست ، اما کمی سخته ،مخصوصا وقتی که بین 2 انتخاب باشی که انگار هردوش درسته ، و میخوای هردو انخاب رو باهم داشته باشی ...
با اینکه خیلی ها میگن نمیشه و تو میگی نشد نداره ، ولی ترس از اینکه زمان ثابت کنه براتو نشد داره ... (حالا به هر دلیلی ، کم کاری و غفلت باشه یا قسمت و حکمت )
برا همه مادر پدرا و خواهر برادرا ، دعا کنید (بقول مدرنیستا ، انرژی ++ بدید) ، برا منم یه کوچولو ....
مراقب خوبی هاتون باشید








باشه پس به انتخاب من 
. گفتم غذای تغریبا ابتکاری مورد علاقمو درست کنم : برنج با شوید و مرغ ریش ریش شده همراه بازرشک و زعفرون که تو کره تفتش میدیم 




پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)