
دوست آشنا
و کردی همچنین زنده تو هم بس خاطرات ماتمام خاطراتم زنده شد ،حال خوشی بوده
میان شعر خود دیدم خیالی تخت و آسوده
دلم امروز رنجور است از شادی دگر دور است
و من هم گم شدم در خود به غربت گشتم آلوده
غزل ها گفته ایم اینجا ، هوایش پاک و بارانی
هوای پاک شعر من دگر گردیده پر دوده
شکفتن ها پس از خفتن پس از با یکدگر گفتن
دگر پژمردگی مانده و ذوقی سرد و فرسوده
خدایا ارغنون ها را تو ذوقی تا قیامت ده
نه چون ذوقم که فرسوده است شالوده
به تو ذوقی دهد حتما خدای خوب و بس دانا
که باشد تا ابد کلا برایت زنده تا گویی
به روی سنگ قبر خود کلام و شعر زیبا را
ویرایش توسط ارغنون : 18th August 2014 در ساعت 07:54 PM
انتخاب سریع یک انجمن
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

قبل از هر گونه فعالیت در سایت به قوانین توجه نمایید.




پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)