سلام
فک کنم ادمی به بدشانسی من توی این دنیا وجود نداره
امروز من این قدر برای مدرسه ذوق و شوق داشتم که یک ساعت زود تر از وقت معمول بیدار شدم.
و اماده ی مدرسه رفتن شدم.رفتم مدرسه اونجا با دیدن دوستام بازار روبوسی و احوال پرسی گرم شده بود...بعد از جشن رفتیم سر کلاس بعد ناظم
مدرسه برگه بدست وارد کلاس شد و گفت این اسامی رو که میخونم پاشن برن کلاس 101. فقط اسم منو و یه نفر دیگه رو خوند
دوری از همه ی دوستام واقعا سخته و غیر قابل تحمله!!!
من خیلی اصرار کردم ولی بی فایده بود...الان من موندم که این یکسال رو چه جوری بگذرونم؟؟؟!!!
ای خدا...!!!![]()








.gif)
.gif)
پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)