امروز صب . علی الطلوع رفتم باشگا ایروبیک . کل قصه عقدکنون دیشبو برا بچه ها تعریف کردم و کلی خندیدیم
تو باشگا اتاف خاصی نیافتاد طبق معمول گذشت . بعد باشگاهم با زن دایی تو ظرف فروشیا پلاس بودیم . دنبال کاسه بشقاب
بعدم تا خونه زن دایی اینا پیاده رفتیم . نهار برامون ماکارونی درس کرد . دایی بدبختمم دادیم تو دیوار ظهر نیومد خونه
کلی خوش گذشت
البته من بسی خاب داشتم
خسته بودم خفن . دوشم گرفته بودم . کولر روشن بود . هوا خنک جون میداد برا خوابیدن
شیطنت نکردم ولی در مجموع خوش گذشت
بعدم با خاله رفتیم خونشون . اماده شدیم تا باشگاه ژیمناستیک پیاده رفتیم
اینقد خوابم میومد ولی اونجا رفتم کلا یادم رفت
تو اون باشگاهم کلی حرکت زدمو و گفتیمو خندیدیم
کلاس ما که تموم شد
بچه ها کاراته اومدن . همراشون حرکات گرم کردن و اینا زدم
ولی برا حرکات اصلیش نموندم . چون اولا لباسم فرم نبود . بعدشم بلد نبودم اصن
بعدم با خاله پیاده تا بازار راه رفتیم
اخریا دیگه حال نداشتم چادرمو جم کنم . بسی خسته بودم
بعد خاله رفت خونشون
منم اومدم ایستگاه تاکسی برگردم خونه
تاکسیه 2 تا مسافر داشت . با من میشد 3 تا
اون دوتا مسافره یه مادرو و دختر بودن
مادره گیر داده بود باید با 3 تا مسافر بری
راننده میگفت . نه بشینین تا یه نفر دیگه بیاد
منم که کلا برام مهم نبود
بعد یه تاکسی خلافی اومد
مادره درجا رفت کنارش گفت ما سه نفریم میبریمون
اونم از خدا خواسته گفت اره
مادره و دختره رفتن سوار شدن
من نرفتم
بعد همه راننده تاکسیا با اونی که خلافی اومده بود . دعوا کردن که تو صف واینستادی
مادره هم داد میزد . کلا یه وضی بود
همون لحظه 3 نفر اومدن . منم نشستم تو تاکسی و ما رفتیم . اون مادره و دختره موندن نمیدونم اخرش چی شد
بعد رسیدم خونه
مامان نبود
زنگ زدم بهش
رفته بود سر خاک بابا . از صداش معلوم بود کلی گریه کرده بود
دپرس شدم بسی
یه لیوان چای با کلی قند و یه بیسکویت مادر خوردم گفتم تموم همین شاممه
بعد داداشم اومد . شیرینی اورد . اونم خوردم گفتم دیگه بس نمیخورم
بعد اون داداشم پفک اورد خوردم
عروسمون میوه اورد خوردم
بعدم مامان صدا زد بیا شام بخور
رفتم خوردم الن به حد انفجارم)
اولش اومدم خونه پاهام اینقد درد میکرد . بس امروز حرکت زدم کل وجودم درد اومد
ولی الن که باید مث ادم بخابم صب زود برم باشگاه . اصن خوابم نمیاد
کلا بدنم مکانیسمش عشقیه
برم مانتو و شلوار و چادرو مقنعه و ساق دستامو بریزم تو ماشین لباسشویی صب تمیز باشم
امیدوارم امشب به موقع بخابم . صب حال ندار نباشم
اها یه نکته جالب
گوشیم امروز شارژ نداشت کلا خاموش بود . امشب روشنش کردم . کلا برام یه اس اومده بود
چقد من تنهام اصن
هعییییییییییییی
عجب خاطره طولانی شد امشب
شب بخیر






.gif)
.gif)
پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)