این مطلب را در یک سایت دیگه گذاشته بودن و بنده هم کامنتی براش گذاشتم، الانم همون جواب رو میدم
بهتر است در بیان این گونه مسایل کمی محتاط عمل کنیم. نمیگم این مطلب اشتباه است و نمیگم کاملا صحیح است، چون اطلاعاتی در این مورد ندارم.
اما بارها ثابت شده است که تفسیر مسایل دینی با یافته های تجربی، نتیجه اش لطمه زدن به دین بوده است. مثل یهودیان و مسیحیان که یافته های خود را وارد کتاب خدا کردند و ....
مثلا همه میدانید که هیئت بطلمیوسی را که زمین را مرکز عالم میدانست، وارد کتاب خدا کرده بودند و سالیان سال مردم به این مطلب اعتقاد داشته و جزء باورهای دینی آنها شده بود. وقتی گالیله گفت که خورشید در مرکز هست و این زمین است که به دور آن میچرخد، کافر شناخته شد و محکوم به اعدام شد و در نهایت از ترس جان خود توبه کرد.
اما بعدها با پیشرفت علم و اختراع دستگاههای رصدخانه ای، دانشمندان دیگر نیز نظر گالیله را تایید کردند، این مسئله و مسائل مشابه دیگر باعث شد که رفته رفته مردم نسبت به کلیسا و کتاب مقدس بدگمان شوند. و چون پاپ را جانشین خدا بر زمین میدانستند، پس نسبت به خدا نیز بدگمان شدند. در نتیجه، علم و عقل در مقابل دین قرار گرفت و همین اندیشه غلط به شرق و ممالک اسلامی نیز راه یافت. و صاحبنظران مسلمان شروع کردند به نوشتن کتابها و برگزاری سمینارهایی در مورد رابطه علم و دین. در حالی که در اندیشه اسلامی منشاء علم و دین یکیست (خدا) و تناقضی بین این دو وجود ندارد که بخواهیم دنبال رابطه بینشان بگردیم.
دستورات و احکام دینی ما، قطعا پایه های علمی محکمی دارند و منظور از این علم، صرفا علم تجربی نیست، چون علوم تجربی، همانطور که از اسمش پیداست، بر اساس تجربه حاصل میشود و بارها اتفاق افتاده است که نظریات جدید، تجربیات و نظریات قبلی را نقض کرده اند.
روزی نیوتن جاذبه را کشف کرد و حتی تبدیل به قانون جاذبه شد، بعدها انشتین گفت که جاذبه، بخاطر انحنای فضا میباشد و ....
پس هیچ اعتباری به علوم تجربی نیست.
همین طور اگر ما علت پادساعتگرد بودن طواف کعبه را بر اساس علوم تجربی تحلیل کنیم و قبولش کنیم، ممکن است بعدها دانشمند دیگری نظریه وجود 5 نیروی مذکور در حالت پادساعتگرد رد بکند و یک نظریه دیگری را صادر کند، آن موقع ما که نظریه قبلی را قبول کرده بودیم، به حکمت خداوند بدگمان میشویم و همان اتفاقی میافتد که بر سر کلیسا آمد.
مثال دیگر اینکه: خلیفه دوم دستور میدهد که هنگام وضو، بجای مسح بر روی پا، آن محل را بشویید، وقتی خبر به حضرت علی (ع)میرسد، حضرت میفرمایند: اگر هدف از وضو صرف شستن اعضا بود و نه جنبه های عبادی آن، در این صورت که شستن کف پا شایسته تر است بر شستن روی پا (بنده نقل به مضمون کردم و عین حکایت را حضور ذهن ندارم)







پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)