دوستان این داستان از نظر من
نمودار زندگی ادم های بی اراده و ضعیف النفس رو هست که در جای جای و خط به خط داستان دیده میشد !
این داستان ناقص هست و جزییات اصلی ماجرا درش نیست
برای همین باعث میشه همه دوستان از دید کاملا عاطفی و احساسی بهش نگاه کنن
و اگر کسی تایید نکنه داستان رو سنگدل خطاب بشه !
ولی نه واقعا بزرگترین گناه خدا ...کشتن روح و جسمت ....در مقابل اطاعت از نفس و هوس ها چقدر ارزشمنده !
اگر از داستان نتیجه بگیریم
همه کسانی که به اهدافشون در زندگی نرسیدند روزی صد بار خودکشی میکردند ....
و اینجاست که صبر و صبوری و اراده و مقاوت در مقابل تقدیر و قسمت دیده میشه
و اینجاست که ادما محک میخورن که قوی هستن یا ضعیف و کم اراده ....
پس نیاز هست گاهی خودمون رو محک بزنیم که ایا ادم نیاز فقط به منطق داره یا فقط باید عاطفی باشه !
عواطف تغییر پذیرن و هر دم به هر سمتی میتونن تغییر جهت بدن ولی وقتی منطقی باشی مسیر درست میری و در کنار عاطفه خودت را هم حفظ کردید !
ای کاش به جای رفتار خودخواهانه دو جوان رفتار سرتاسر منطقی انها رو میدیدم ...منطق در کنار عاطفه !
خودکشی ...
ضعیف ترین و اولین کاری هست که ادم های ضعیف النفس بهش روی میاوردند و خدا برای آنان عذاب بس بزرگ در انتظار نگاه خواهد داشت !







پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)