دوست آشنا
مريز ابروي سرازير ما را
به ما باز ده نان و انجير ما را
خدايا اگر دستبند تجمل نميبست دست كمانگير ما را
كسي تا قيامت نميكرد پيدا از ان گوشه ي كهكشان تير ما را
ولي خسته بوديم و ياران همدل به ناني خريدند شمشير ما را
ولي خسته بوديم و مي برد طوفان تمام شكوه اساطير ما را
طلا را كه مس كرد ديگر ندانم
چه خاصيتي بود اكسير ما را![]()
[
دوست آشنا
)
باران
ببار باران، ببار!ببار برای شادی چتر های خوابیده در کنج کمد!برای بارانی های تا شده ی بی قرار، ببار!ببار برای باز باران های کتاب دبستان!و برگ های سپیدار را در جوی پر آب بچرخان!ببار ، ببار برای تشنگی آسفالت های داغ خیابان !برای شستن تن خسته و کثیف ساختمان !ببار ،ببار برای چشم های بازیگوش که خیره به پنجره اندبرای لباسهای خشک روی بند که عاشق بند بازی اند!ببار برای گفتگو های بی سر و ته،به به ! چه هوای خوبیست!،یا چه می چسبه تو این هوا !آری ببار، برای ما، برای ما که در حسرت طعم ابر و آسمانیم !
[
کاربر جدید
کاش می دیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
می تابانی
بال مژگان بلندت را
می خوابانی
آه وقتی که تو چشمانت
آن جام لبالب از جاندارو را
سوی این تشنه جان سوخته می گردانی
موج موسیقی عشق
از دلم می گذرد
روح گلرنگ شراب
در تنم می گردد
دست ویرانگر شوق
پرپرم می کند ای غنچه رنگین پر پر
من در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد
برگ خشکیده ایمان را
در پنجه باد
رقص شیطانی خواهش را
در آتش سبز
نور پنهانی بخشش را
در چشمه مهر
اهتزاز ابدیت را می بینم
بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش می گفتی چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است
فریدون مشیری
دوست آشنا
دوست آشنا
دوست آشنا
بی تو سی سال نفس امد و رفت.... این گرانجان پریشان را.
کودکی بودم وقتی که تو رفتی اینک پیرزنیست ز اندوه تو سرشار هنوز....
شرم ساری که به پنهانی سی سال به درد....
در دل خویش گریست....
نشد از گریه سبکبار هنوز...
ان سیه دست سیه داس سیه دل که تورا....
چون گلی با ریشه...
از زمین دل من کند و ربود...
نیمی از روح مرا با خود برد....
نشد این خاک بهم ریخته هموار هنوز....
ساقه ای بودم پیچیده بر ان قامت مهر...
ناتوان نازک و ترد....
تند بادی برخواست....
تکیه گاهم افتاد...
برگ هایم پزمرد...
بی تو ان هستی غمگین دیگر به چه کارم امد یا به چه دردم میخورد؟
روز ها طی شد از تنهایی مالامال...
شب همه غربت و تاریکی و غم بود و خیال....
همه شب چهره ی لرزان تو بود....
کز فرا سوی سپهر...
گرم می امد در اینه ی اشک فرود...
نقش روی تو درین چشمه پدیدار هنوز...
تو گذشتی و شب روز گذشت...
ان زمان ها به امیدی که تو بر خواهی گشت....
پای هر پنجره ی مات مینشستم به تماشا تنها...
گاه بر پرده ابر گاه در روزن ماه....
دور تا دور ترین جاها میرفت نگاه....
بار میگشتم تنها هیهات...
چشم ها دوخته ام بر درو دیوار هنوز....
بی تو سی سال نفس امد و رفت...
مرغ تنها خسته خون الود...
که به دنبال تو پر پر میزد از نفس می افتد...
در قفس میفرسود....ناله ها میکند این مرغ گرفتار هنوز....
رنگ خون بر دم شمشیر بلا میبینم....
بوی خاک از قدم تند زمان میشنوم....
شوق دیدار توام هست....چه باک...
به نشیب امدم اینک ز فراز...به تو نزدیک ترم...میدانم...
یک دو روزی دیگر
از همین شاخه ی لرزان حیات...پرکشان سوی تو می ایم باز....
دوستت میدارم بسیار...
- - - به روز رسانی شده - - -
چہ تراژدی غمناکی ست وقتی؛
برای ھمہ کست؛
ھیچکس نباشی….فاصله فاجعه است ومن امروزب این فاجعه نفرین کردم.ک چراجای تودرخانه چشمم خالیست؟ک چرادیدن ماممکن نیست؟چراحاصل این دوستی فقط فاصله است…
- - - به روز رسانی شده - - -
به خودت می آیی،
یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند،
نه دستی که شانه هایت را بگیرد،
نه صدای که قشنگ تر از باد باشد
تنهایی یعنی این...
![]()
[
دوست آشنا
- - - به روز رسانی شده - - -
آدم ها لالت می کنند...
بعد هی می پرسند...
چرا حرف نمی زنی؟؟!
این خنده دارترین نمایشنامه ی دنیاست...!
![]()
[
دوست آشنا
زندگی کردن که به همین راحتی ها نیست جان من!
باید باشد بهانه هایی که نبودشان نابودت کنند...
مثل :خنده های کسی,نگاه خاصی,صدایی.چشمهایی, تکه کلامهایی....
اصلا ادم باید برای خودش نیمکت دو نفره ای داشته باشد ...
تاعصر به عصربه ان سربزند....
شب که شدبایدشب بخیرهایی را بشنود....
باید باشند کوچه ها وخیابان و پیاده رو های که از قدمهایت خسته شده اند.....
فنجان های قهوه ای که فالشان عشق باشد....
میزی در کافی شاپ باید شاهد خاطرات ادم باشد...
باید باشند ریتم ها وموسیقی هایی که دگرگونت کنند...
حتی بوی عطری خاص درزندگیت حس شود...
دست خطی که دلت را بلرزاند....
عکس که اشکت را دراورد......
باید باشد....
باید باشد.....
![]()
[
دوست آشنا
![]()
Find a guy who calls you beautiful instead of hot
به دنبال کسی باش که تو را به خاطر زیبایی های وجودت
زیبا خطاب کند نه به خاطر جذابیتهای ظاهریت
Who calls you back when you hang up on him
کسی که دوباره با تو تماس بگیرد حتی وقتی تلفنهایش را قطع می کنی
who will stay awake just to watch you sleep
کسی که بیدار خواهد ماند تا سیمای تو را در هنگام خواب نظاره کند
کتاب عشق
کتاب عشق طولانی و خسته کننده است
هیچ کسی نمی تواند آن را حمل کند
پر شده از نمودار و قانون و اشکال و ساختار برای رقصیدن
اما من
عاشق کتاب خواندنت هستم
و تو
تو می توانی همه چیز را برای من بخوانی
کتاب عشق در خودش موسیقی دارد
در اصل , موسیقی از آنجا سرچشمه می گیرد
اندکی از آن متعالی است
و اندکی از آن احمقانه است
اما من
عاشق آواز خواندن ات هستم
و تو
تو می توانی هر چیزی برایم بخوانی
کتاب عشق طولانی و خسته کننده است
و سالها قبل نوشته شده است
پر است از گل و جعبه هایی به شکل قلب
و چیز هایی که ما هنوز جوانیم برای درک اش
اما من
عاشق آن چیزی هستم که به من هدیه می دهی
و تو
تو باید به من حلقه عروسی را هدیه کنی
و من
عاشق آن چیزی هستم که به من هدیه می دهی
و تو
تو باید به من حلقه عروسی را هدیه کنی
و من
عاشق آن چیزی هستم که به من هدیه می دهی
و تو
دوست آشنا
لبخند تورا چند وقتی است ندیده ام
خانه ات اباد یک بار دیگر بگو سیب.......!!!!
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)