کاربر اخراج شده
دلم خیلی گرفته
از آدمای اینجا
تلخ ترین اتفاقی که تو این دو سال برام افتاده بود تو این سایت
نمیتونم و نمیخوام درکش کنم
وقتی یه روز وارد سایت میشم چشمم به اسم آقا محسن میفته و میبینم روش خط خورده.اولش باور نمیکنم بعد اعتراض میکنم...جوابی نمیگیرم
حق نبود
انصاف نبود
نمیشه ساکت موند
کاش یکم انصاف داشتیم
کاش میتونستیم فقط اسم مسلمان رومون نباشه مسلمان وارانه زندگی کنیم
نمیتونم تحمل کنم وقتی خط خوردگی روی اسمشونو میبینم.به این فکر میکنم که کسانی که ایشون رو نمیشناسن چه قضاوت هایی ممکنه راجبشون بکنن...آتیش میگیرم
کاش منصف بودیم
کاش عدالت رو رعایت میکردیم
فقط میتونم تاسف بخوردم...
تلخی این خاطره از یادم نمیره هیـــــچ وقت...
برای دوستانی که پرسیدن میگم خاطره ی قبلیم هم کاملا مرتبط بود با همین موضوع...
ویرایش توسط setayesh shb : 19th August 2014 در ساعت 10:39 AM
دو راهی بد دردیه مخصوصا که نتونی با کسی در این مورد مشورت کنی
خدای عزیز!!!
لطفا یک عدد مشاور زمینی عطا بفرما
بالاخره این ور برم یا اون ور؟؟؟؟!!!!!![]()
یار همراه
الان ساعت 4 خورده ای هست و هوا گرفتــــــــــــــــــه... لم هوای گریه کرده ،ای دوست...
این مدت هرچی اتفاق باور نکردنی بود افتاد
اعتیاد دوستای دوران راهنماییم و...همشون فرق کرده بودن!!دیگه اون دوستای گذشته نبودن!!!
چقدر بده خانواده هیچ وقت به فرزندش اعتماد نداشته باشه...
چقدر بده ادم از تابستون هیچی نفهمه...چه زود گذشت!!!
بدتریـــــــــــــــن تابستون عمرمو گذروندم امسال..
تا سال بعد که....
دوست جدید
منم با ستایش موافقم آقا محسن یکی از کاربر های ارزشمند بودندکه با بیشتر نرم افزار ها آشنا بودند منم هر چی سوال میپرسیدم و راهنمایی میخواستم سریع نظر خودشونو میداند ومیتونستن استاد وراهنمایی خوبی برای بقیه ی کاربر ها باشن
نمیدونم چه کسی میتونه کاربر ها رو حذف کنه اما بهتره قبلش به سوایغ کاربر هم توجه کنن
ویرایش توسط optici : 19th August 2014 در ساعت 10:48 PM
همه چی خوب
که عالی...!![]()
ساعت8وربع.رادیوفرهنگ
خيانت فــقـر مي آورد
بچه ها دیروز سر کلاس فیزیک من و دوستم واااااااااای
ینی عین یک ساعت و نیم رو داشتیم میخندیدیمینی واقعا یکی بگه به چی میخندیدین جواب نداریم
ینیا میگفتیم ترک دیوارو نگا
اصن رو پا بند نبودیم بعد کلاس بس که خندیدیم
سر کلاس زبانم همینطورااینقدر خندیدم داشت گریم میگرفت
دیروز روز خوبی بود راضی هستیم
(ببخشید این خاطره دیروز بود)![]()
سادگی یعنی فکر کنی کسانی که دورت میزنند،به دورت میگردند....
حماقت یعنی صداقت داشتن با کسی که سیاست دارد....
يک بار يکي بهم گفت هر وقت سر دو راهي گير کردي ببين اگر يک انسان کامل جاي تو بود کدام راه را انتخاب مي کرد، گفت: اصولا" در کارهايت هميشه فکر کن اگر يک انسان کامل جاي تو بود چه کاري را مي کرد؟
من همين راه را پيش گرفتم، خيلي مفيد بود، مثلا" يک روز رانندگي مي کردم، يکي پيچيد جلوم! مي خواستم سرم را بيارم بيرون و داد بزنم: مرد حسابي! اين چه وضع رانندگي کردن است! بعد به خودم گفتم: درست است که حق با من است و درست است که مي توانم سرم را بيرون بياورم و داد بزنم ولي اگر يک انسان کامل جاي من باشد اين کار را مي کند؟ مثلا" (بلا تشبيه) اگر حضرت محمد يا حضرت علي بود و همچين کاري مي کرد کارش متين بود؟
بعد ديدم نه! شخصيت انسان کامل بزرگتر از اين است که همچين عکس العملي از خودش بروز دهد، .... در واقع بيشتر مواقع ما خودمان براي قضاوت رفتار خودمان بسنده هستيم و مي دانيم کدام تصميم بهترين است! ولي حيف که توي روزمرگي غرق شده ايم و زياد به توانايي هاي خودمان توجه نمي کنيم!
يک مورد هم اضافه کنم جالب است:
همين روال فوق که دوستم سفارش کرده بود را ادامه مي دادم تا يک روز به سر يک دوراهي رسيدم که هرچي فکر کردم نتوانستم بفهمم اگر انسان کامل جاي من باشد کدام راه را انتخاب مي کند!
به دوستم گفتم که چرا اينطور شده؟ به نظرم اگر انسان کامل جاي من بود هيچکدام از اين دو راهي که پيش روي من است را انتخاب نمي کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!! پس من چکار کنم؟
گفت: بله درست مي گي
انسان کامل اگر بود اصلا" وقتي به اون دو راهي قبلي که تو ديروز بهش رسيده بودي مي رسيد راه سمت راستي را مي رفت ولي تو دو راهي قبلي را سمت چپ پيچيدي! اگر دوراهي قبلي را سمت راست مي رفتي ديگر به اين دوراهي که امروز درگيرش هستي نمي رسيدي!!!!!!!!!
پس وقتي تو دو راهي قبلي را اشتباها" به جاي سمت راست، سمت چپ رفته اي، پس از اين به بعد ديگر به هرچي دو راهي جديد برسي هر دو راهش غلط است!
يعني بايد برگردي ببيني قبلا" هر کار اشتباهي تو زندگي کرده اي اصلاح کني تا به اين اوضاع دچار نشوي!
خيلي کلامش دلنشين و منطقي بود!
کاش بشه آدم اينجوري زندگي کنه!
مي شه ولي تنبلي مي کنيم!
ویرایش توسط علي پارسا : 20th August 2014 در ساعت 12:35 PM
کاربر جدید
دیروز با بدرقه پدر ومادرم وخواهرم به مشهد شروع شد. هرچند بدرقه همراه با گریه، صلوات و التماس دعا هستش اما حال آدم از خیلی مواقع شادی، شادتر وبهتره نمیدونم چرا
از اونموقع نمیشه گفت تنهام اما با بقیه روزا حتما فرق میکنه و احساس میکنی یه چیزی کمه و دلت میخواد زودتر بیان تا بین این ادمایی که هستن این تنهایی تموم بشه.
کارام در نبود مامانم بیشترشده ولی بازم وقت اضافه میاری مجبورم یا مهمون دعوت کنم خونمون یا برم مهمونی.![]()
قدر آب و زندگی را بدانیمکه آب مایه زندگیست و زندگی تکرار نشدنیست.
دوست جدید
امروز رفته بودم خونه ی یکی از دوستای دوران دبیرستانم (تازه عروسی کرده)
چیزای که تو خونه اشون دیدم متفاوت از خونه های عروسای امروزی بود.یه خونه ی جمعو جور با یک جهزیه ی ساده ,ویترینو و........نداشت اما خونه شون صفا موج میزد.اولین جای بود که انقدر توش راحت بودم .خیلی هم خوش گذشت کلی خندیدیم
آخه یکی نیس به این خونواده ها بگه چه خبرتونه آخه یه عروس وداماد مگه چن تا سرویس قابلمه میخوان؟؟؟؟؟؟؟؟ اما خونه ی دوستم عالی بود
امیدوارم همیشه این صفا تو خونه شون پایدار باشه![]()
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)