عفو و گذشت مالك اشتر
حكايت كردهاند كه: روزى مالك اشتر كه خداوند از او خشنود باد، از بازار كوفه مىگذشت، وى يك پيراهن و شال از كرباس بر تن داشت. جوان بازارى كه او را با آن هيبت ديد او را به مسخره گرفت و گلولهاى از گل و خاك به سويش پرتاب كرد و مالك به او توجّه ننمود و به راهش ادامه داد، در اين بين كسى به آن جوان گفت:
واى بر تو! آيا فهميدى كه به طرف چه كسى گلوله انداختى؟ گفت: نه، گفتند:
بيچاره، او مالك اشتر يار امير المؤمنين بود، آن مرد به خود لرزيد و به دنبال مالك رفت، تا از او معذرت خواهى كند، مالك وارد مسجد شد. وقتى كه ديد او وارد مسجد شده و مشغول نماز است، نمازش را كه تمام كرد، آن مرد روى پاهاى مالك افتاد و شروع به بوسيدن پاهاى مالك كرد، مالك رو به او كرد فرمود: اين چه كارى است؟ گفت: از كارى كه كردهام پوزش مىخواهم، مالك فرمود: باكى بر تو نيست، به خدا قسم وارد مسجد نشدم مگر اين كه براى تو طلب آمرزش نمايم. «6»
گذشت پيامبر صلى الله عليه و آله از قاتل حمزه
زمانى كه وحشى، قاتل حمزه سيد الشهداء، عموى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پس از ارتكاب جنايت نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و توبه نمود و اسلام آورد. حضرت با اينكه عمويش را بسيار دوست مىداشت، توبهاش را پذيرفت و با عفو و بزرگوارى گذشت كردند و فرمود: برو از جلوى ديدگان ما دور باش. «7»
گذشت امام حسين عليه السلام از حرّ بن يزيد رياحى
هنگامى كه حرّ بن يزيد رياحى با آن همه شرارت و جسارت به خدمت امام حسين عليه السلام آمد و درخواست توبه نمود، حضرت فرمود: بله، پذيرفته است و او را به گرمى در آغوش رحمت به حضور پذيرفت تا در كاروان امام به شهادت رسيد. «8» در اين مدرسه اخلاق، بزرگان و اولياى الهى ما بسيارى از انسانها را به راه راست هدايت فرمودهاند.
- - - به روز رسانی شده - - -
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- الكافى: 2/ 108، حديث 5؛ بحار الأنوار: 68/ 401، باب 93، حديث 5.
(2)- الكافى: 2/ 107، حديث 4؛ بحار الأنوار: 68/ 400، باب 93، حديث 4.
(3)- حجر (15): 85- 86.
(4)- بحار الأنوار: 68/ 412، باب 93، حديث 56؛ معانى الأخبار: 374.
(5)- بحار الأنوار: 75/ 357، باب 26، ذيل حديث 12؛ أعلام الدين: 307.
(6)- بحار الأنوار: 42/ 157، باب 124، حديث 25؛ مجموعة ورّام: 1/ 2.
(7)- تفسير الميزان: 17/ 285؛ تفسير نور الثقلين: 4/ 33، حديث 117، ذيل آيه 53 سوره زمر.
(8)- بحار الأنوار: 44/ 319، باب 37، حديث 1؛ الأمالى، شيخ صدوق: 159.






پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)