امروز گذشت، سخت بود ولی گذشت، فقط مثل همیشه یه دنیا حرف نگفته تو دلم موند!
خسته شدم از اینکه نمیتونم حرفمو به زبون بیارم، بضی وقتا احساس میکنم لالم، هیچ کلمه ای یاریم نمیکنه که حرفای دلمو بزنم و سبک شم، آروم شم!
بچه که بودم، دلم که میگرفت، یه کاغذ و قلم دوای دردم بود، مخاطبم خدا، موضوع: تمام حرفای دلم، مینوشتم، تمام حرفای دلمو مینوشتم و گریه میکردم، خوب بود خیلی، سبک میشدم، اما الان برای نوشتن همین دو سه خط همین جا هم کلی اذیت میشم!
خدایا شکرت که هستی، ممنون از حضور همیشگیت در کنارم!
" امروز جمعه مورخ 6 دی 1392، ساعت 6:41 دقیقه "






پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)