5. لعن و نفرین؛ خشونت یا عدالت؟!


پاره ای گویندگان و نویسندگان، نگاهی یک سویه به احکام الهی دارند و هماره از روزنه ای مخصوص و محدود به وقایع می نگرند. اینان جلوه ظاهری لعن را دیده و به دور از کلان نگری، آن را خشونت تلقی می کنند، در حالی که فرهنگ برائت و اظهار لعن نه تنها «خشونت» نیست بلکه «عدالت» است.

در زیارت عاشورا، فرازی این چنینی به چشم می خورد که در آن می خوانیم:
«فلعن اللّه اُمَّةً اسّست اساس الظلم والجور علیکم اهل البیت...»13
[ مصائب امام حسین علیه السلام و خاندان پاک و اصحاب تابناک او به گونه ای عظیم و بزرگ بود که بر ما و بر همه اهل اسلام و در آسمان ها و بر جمیع اهل آسمان ها سنگین بود.] پس خداوند لعنت کند گروهی را که اساس ظلم و ستم را بر شما اهل بیت، بنیان نهادند...
صاحب نظران، حرف « ف » در «فَلَعَنَ اللّهُ» را فاء تفریع می نامند؛ یعنی چون چنان کردند، پس لعنت خداوند بر آنان باد.



به دیگر سخن، لعن ما خشونت نیست بلکه جواب خشونت آنان است.
در فرازهای دیگر زیارت عاشورا به خوبی ره آورد اعمال خشونت بار آنان، لعن و نفرین پیروان معصومان علیهم السلام دانسته شده است:
«لعن اللّه امة دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم الّتی رتّبکم اللّه فیها و لعن اللّه امة قتلتکم و لعن اللّه الممهّدین من قتالکم برئت الی اللّه و الیکم منهم و من اشیاعهم و اتباعهم و اولیائهم یا اباعبداللّه.»
همان گونه که در بخشی از این زیارت، به خوبی غیرت و خروش دینی شیعیان در برجسته سازی مرزهای اندیشه و عشق آسمانی آشکار می شود و لعن آنان نشان خاکستری نبودن یعنی دوری از بی تفاوتی و بی احساسی آنان محسوب می گردد:
«لعن اللّه امة اَسْرَجَتْ و الجَمَتْ و تنَقَّبَتْ لقتالک»
خداوند لعنت کند گروهی را که بر اسبان خود زین گذاشتند و بر آنان لجام نهادند و نقاب زدند [و آماده [جنگ با تو شدند.



بدون شک این شیوه روشنگر، برگرفته از آیات روح پرور قرآن مجید است؛ آنجا که لعن به کافران را به خاطر کفر آنان بیان می کند: «لعنهم اللّه بکفرهم»14 و «اصحابُ السّبت» یعنی فرمان شکنان روز شنبه در بین یهودیان را برای دستیابی به درآمد ماهیگری لعن می کند و علت آن را، نافرمانی آنان می شمرد: «کما لعنّا اصحاب السّبت»15 از این رو، اهل سنّت نیز لعن و نفرین به قاتلان و ظالمان کربلا را به خاطر جنایات فجیع آنان جایز می شمرند.


ابن حجر حنبلی در کتاب «الصواعق» می نویسد:
«از امام احمد حنبل در مورد لعن یزید سؤال شد، او در پاسخ گفت: چگونه لعنت نشود کسی که خداوند او را در قرآن لعن نموده است؛ آنجا که می فرماید:
«فهل عسیتم ان تولّیتم ان تفسدوا فی الارض و تقطعوا ارحامکم اولئک الذین لعنهم اللّه»؛ و چه گناه و قطع رحمی بالاتر از آنچه که یزید انجام داد.»
علاّمه تفتازانی حنفی نیز با صراحت به یزید لعن می فرستد و در کتاب «شرح العقاید» می نویسد: «حقیقت این است که رضایت یزید به قتل حسین علیه السلام و شاد شدن او بدان خبر و اهانت کردن وی به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از اخباری است که در معنا متواتر است؛ هرچند که تفاصیل آنها تک تک است، ولی توافقی درباره مقام یزید بلکه درباره ایمان او ـ که لعنت خدا بر او و یارانش بادـ نداریم.»



امام شوکانی، دانشمند سنّی مذهب، صریح تر از علاّمه تفتازانی به تشریح فجایع خونبار عاشورا می پردازد و در کتاب «نیل الاوطار» می گوید:
«به تحقیق عده ای از اهل علم افراط کردند و حکم نمودند که حسین، نوه پیامبر، نافرمانی یک آدم شرابخوار و دائم الخمر را نموده است و حرمت شریعت یزید بن معاویه را هتک کرده است. خدا لعنتشان کند، چه سخنان عجیبی که از شنیدن آنها مو بر بدن انسان راست می شود.»

جالب توجه آنکه ابن خلدون ـ اندیشمند بزرگ اهل سنّت ـ در کتاب «مقدمه» و ابن عماد، فقیه حنبلی در «شذرات الذهب» و ابن جوزی حنبلی، با نگاهی شایسته به شخصیّت امام حسین علیه السلام نگریسته اند و با شفافیّت بسیار، یزید را فردی دائم الخمر و قمارباز و قاتل فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم دانسته اند که سزاوار لعن و نفرین است.


امام شافعی که در «دوستی اهل بیت» زبانزد است، با سروده زیبای خود، بینش خویش را آشکار می کند و می گوید:
«حسین کشته ای است بدون جرم و گناه که پیراهن او به خونش رنگین شد؛ اگر گناه من دوستی اهل بیت پیامبر است، پس گناهی است که من از آن توبه نمی کنم. اهل بیت پیامبر در روز محشر شفیعان من هستند و اگر نسبت به آنان بغضی داشته باشم، گناه نابخشودنی است.»

این نگرش منصفانه در بین برخی از عالمان اهل سنّت، موجب شده است مفسّری برجسته چون آلوسی در تفسیر «روح المعانی»، ضمن اشاره به دیدگاه امام محمد غزالی نسبت به لعن و نفرین قاتلان امام حسین علیه السلام ، بگوید:
«تا زمانی که چشمی برای مصائب حسین علیه السلام می گرید، باید به قاتلان او لعن کرد که چنین جنایت عظیمی را در کربلا مرتکب شدند.»
علاّمه اقبال لاهوری نیز در شعری شعورآفرین، قیام امام حسین علیه السلام را ترسیم می کند و می گوید:


رمز قرآن از حسین آموختم ز آتش او شعله ها افروختم
تار ما از زخمه اش لرزان هنوز تازه از تکبیر او ایمان هنوز
ای صبا، ای پیک دور افتادگان
اشک ما برخاک پاک او رسان


می سراید:
داستان پسر هند مگر نشنیدی که از او و ز سه کس او به پیمبر چه رسید؟!
پدر او دُر دندان پیمبر بشکست مادر او جگر عمّ پیمبر بمکید
او به ناحق، حق داماد پیمبر بگرفت پسر او سر فرزند پیمبر ببرید
بر چنین قوم، تو لعنت نکنی، شرمت باد



لَعَنَ اللّهُ یزیداً و عَلی آلِ یزید




6. تأثیر تربیتی لعن و برائت


«عشق به خوبی و تنفّر از بدی ها» در ذات و سرشت انسان ها نهفته است و هر فردی را با هر نوع گرایش فکری ـ فرهنگی به سوی آرمانی والا هدایت می کند.
این ویژگی برجسته موجب می شود که همیشه و هر حال روحیه الگوپذیری و اسوه یابی در ما تجلّی نماید و برای ماندگار کردن خویش همانند محبوبان عمل کنیم و نیازهای گوناگون روحی و جسمی خود را به طور شایسته و بایسته ای پاسخ دهیم.

فرهنگ برائت و سنّت لعنت در بین دین باورانِ صاحب بصیرت، زمینه ساز نعمتی ناپیدا می شود که از آغاز تا فرجام زندگی خویش را به خوبی ها آراسته سازند تا سلام و درود نسل ها و عصرهای بعدی را نصیب خود سازند و با دوری از هرگونه زشتی و ناپاکی، خویش را از لعنت و نفرین همگان رها نمایند. و این، بزرگ ترین تأثیر جاودان و ماندگار برای لعن به ظالمان تاریخ محسوب می شود.




7. سلام های آغازین؛ بیان معیارهای بنیادین

از آنجا که سخن از بنیان آموزه های آسمانی اسلام بر خشونت و لعنت یا مهربانی و رحمت است، بار دیگر «زیارت عاشورا» را می گشاییم تا پاسخ خود را از فرازهای فروزان این زیارت برگیریم. در آغاز این زیارت، هفت سلام می خوانیم و می گوییم:
السّلام علیک یا اباعبداللّه
السّلام علیک یابن رسول اللّه
السّلام علیک یا خیرة اللّه و ابن خیرته
السّلام علیک یابن امیرالمؤمنین و ابن سیّد الوصیّین
السّلام علیک یابن فاطمة الزّهراء سیّدة نساء العالمین
السّلام علیک یا ثاراللّه و ابن ثاره والوتر الموتور
السّلام علیک و علی الارواح الّتی حلّت بفنائک
پس از آن، سلام دیگری می دهیم و می گوییم:
«علیکم منّی جمیعاً سلامٌ اللّه ابداً ما بقیتُ و بقی اللیل و النّهار»




در پی آن، سخن از مصائب جانسوز و سختی های سهمگین روز عاشورا به میان می آوریم و به خاطر آنها، به ظالمان و غاصبان لعن و نفرین می کنیم.
با مرور این چنینی بر زیارت و فرازهای درس آموز آن درمی یابیم که بنیان بینش ها ونگرش های اعتقادی، فکری و فرهنگی در اسلام پیش از لعنت و ذلّت، رحمت و مغفرت است که در سلام های پی درپی تأکید شده است؛ همان گونه که در سخنان معرفت آفرین پیشوایان معصوم بدین نکته ارزنده اشارات فراوانی به چشم می خورد.


پیام آور رحمت، حضرت ختمی مرتبت، به پیروان روشن بین خود می فرمود:
«لا ینبغی للمؤمن ان یکون لعّانا16... ان استطعت الاتلعن شیئاً فافعل؛17 سزاوار نیست برای فرد مؤمن که پی در پی دیگران را لعن نماید... اگر (پدیده ها و حوادث به گونه ای است که) می توانی هیچگاه لعن و نفرین نکنی، این گونه عمل کن.»


اما در سخن دیگر، بندگان درهم و دینار و جاه و جیفه دنیا همانند پیمان شکنان عاشورا را، دو بار لعنت کرد و فرمود:
«ملعونٌ معلونٌ مَنْ عبد الدّینار و الدّرهم؛18 لعنت باد، لعنت باد بر کسی که (ارزش ها و آرمان های الهی را زیر پا بگذارد و برای رسیدن به هدف های شیطانی و ناپایدار دنیوی) بنده دینار و درهم شود.»
آری نگاه و نگرش زیبا و مهرآفرین به تمامی هستی و پدیده های خلقت، رسالت نخست هریک از ماست، اما مرز و معیار آن، بایدها و نبایدهای الهی در عرصه های مختلف اجتماعی و اعتقادی است.



شیوه ای عقلائی و فطری

فرهنگ نفرین و نفرت نسبت به دشمنان و مهر و محبّت به دوستان و خوبان، در همه زمان ها و در بین تمامی ملّتها ـ با توجه به آداب و رسوم هریک از آنان ـ وجود داشته است. بر افراشته نگاهداشتن بیرق ها و پرچم ها، زنده نگاهداشتن نام قهرمانان، افروخته ساختن مشعل های یاد بود و نامگذاری خیابان ها و میدان ها، همه و همه، نمادی از بیداری و بالندگی یک کشور و ارایه الگوهای درس آموز به نسل های مختلف نسبت به دفاع از ارزش ها، مقدّسات و دلبستگی های یک مرز و بوم است.


بدون شک در کشوری که اعتقادات قدسی و آسمانی وجود ندارد و برای یاد بود مظلومان و قهرمانان خویش دقیقه ای را به «سکوت» و یا لحظاتی را به «مارش مخصوص» و نواختن «آهنگی حماسی و پرخروش» اختصاص می دهند؟ بلندترین فریاد را بر سر ستم پیشگان و خونخواران فرود می آورند و بزرگ ترین پیام حق خواهی و عدالت طلبی را به تمامی مخاطبان خود می دهند.


به راستی چنین آداب و رسومی که با توجه به فرهنگ عمومی هر کشوری انجام می شود، ترجمان «دوستی با دوستان» و «دشمنی با دشمنان» یک ملّت تلقّی نمی شود؟ و روشن تر از آن، نوعی عزم و انتخاب و بیداری و پویایی ملّی برای حفظ و حراست از ارزش های مورد قبول هر جامعه به حساب نمی آید؟

و آیا آنان که مخالف لعن دشمنان هستند و برای این نظر خود دلایل مختلفی ارایه می کنند، با کسانی که قصد ربودن دارایی یا در پی ضربه زدن به شخصیت اجتماعی آنها هستند، تنها و تنها با گُل و لبخند و شربت و شیرینی رو به رو می شوند؟! آیا در نگاه آنها هیچ تفاوتی بین بهترین دلسوزان و بدترین دشمنان آنان وجود ندارد؟! یا اینکه «برائت» و «محبّت»، دو روش عقلانی و برتر از آن، فطری است که در نهاد یکایک افراد به ودیعت نهاد شده است؛ چنانکه هرگاه این گزینش عقلانی و فطری در فردی از خانواده یا اجتماع وجود نداشته باشد، همگان به راه و رسم زندگی او انتقاد می کنند و نسبت به دلایل وی، روی خوش نشان نمی دهند.





پی نوشت ها:

1. مجمع البحرین، ج 1، ص 650؛ کتاب العین، ج 4، ص 170.
2. الارشاد، ج 1، ص 172.
3. زیارت عاشورا ،ر.ک: بحارالانوار، ج 98، ص 293.
4. بقره/ 256.
5. ر.ک: الکافی، ج 1، ص 185 و 210.
6. نحل/ 125.
7. انعام / 108، ر.ک: تفسیر المنار، ج 7، ص 697.
8. العمده، ص 149 و 157.
9. بقره/ 179.
10. مائده/ 13.
11. حشر/ 19، ر.ک: توبه/ 67؛ انعام/ 44؛ اعراف/ 51.
12. محمد/ 7.
13. بحارالانوار، ج 98، ص 237.
14. بقره/88.
15. نساء/ 46.
16. کنز العمّال، خ 8185، ر.ک: الکافی، ج 2، ص 326.
17. همان، خ 8192، ر.ک: کشف الغمّه، ج 2، ص 189.
18. وسایل الشیعه، ج 20، ص 350؛ بحارالانوار، ج 70، ص 319.


منبع : حوزه . نت