یار همیشگی
سياه همچون افريقاي خودم
سرانجاممعني خاک
چون معني آسمان
سرانجامي گرفت.
برخاستيم
به رودخانه رفتيم
آب سيمگون را لمس کرديم
خنديديم و در آفتاب
تن شستيم.
□
روز براي ما
به هيأت توپ درخشنده يي درآمد از نور
تا با آن بازي کنيم،
غروب
توري زرد و
شب
پرده يي مخملي.
ماه
چون مادربزرگي سالخورده
ما را با بوسه يي برکت بخشيد و
خواب
ما را
خندان
در خود فرو برد.
یار همیشگی
سياه همچون افريقاي خودم
با بارش باران نقره وار
بارش باران نقره وار
حياتي تازه پديد آرد دگربار.
سبزه سرسبز سربر زند و
گل ها سر بردارند.
بر سرتاسر صحرا
شگفتي دامن گسترد،
شگفتي حيات
شگفتي حيات
شگفتي حيات.
با بارش باران نقره وار
پروانه ها برمي افرازند
بال هاي ابريشمين را
به فراچنگ آوردن هيابانگ رنگين کمان،
و درختان بازمي زايند
برگچه هايي تازه
به سر دادن نغمه يي شادمانه
زير گنبد آسمان،
هم بدان سان که در گذر
نغمه سر مي دهند
پسران و دختران نيز درگذار
با بارش باران نقره وار
به هنگامي که تازه است
حيات و
بهار.
یار همیشگی
سياه همچون افريقاي خودم
آفريقا
آي غول چُرتالو!
يه مدت لميده بودي.
حالا دارم صاعقه رُ مي بينم و
تندرو
تو لبخندت.
حالا من
ابراي توفاني رُ مي بينم و
آسمون غرمبه و
معجزه و
شگفتي تازه رُ
تو اون چشاي بيدارت.
هر قَدَمت
جهش تازه يي رُ نشون ميده
تو رونات.
یار همیشگی
سياه همچون افريقاي خودم
درخت سبز کوچولو
روزگار خوش گذشته م گذشته.
اين جور
به نظر
مياد.
هيچي تو اين دنيا
واسه ي
هميشه
نمي پاد.
زموني بازي مي کردم
تا جايي
که پاک
از پا
درآم
حالا پيري و درمونده گي
ورق سياه
کشيده برام
چش ميندازم به جاده و اون ته
چشام يه درخت کوچولو مي بينن.
از ته جاده، چشاي آلبالو گيلاسيم
يه تيکه زمين و يه درخت کوچولو مي چينن.
منتظرن پناهم بدن
برگاي خنک درخت کوچولو.
درخت سبز کوچولو!
آي درخت سبز کوچولو!
یار همیشگی
سياه همچون افريقاي خودم
سرود زمين
سرود زمين است اين که مي سرايم و
ديري چشم انتظار سرود زمين بوده ام من.
سرود بهار است اين که مي سرايم و
ديري چشم انتظار سرود بهار بوده ام من
بنيرو، همچون جوانه هاي گياهي تازه
بنيرو، همچون شکفتن شکوفه هاي درختي.
بنيرو، همچون نخستين زايمان زني.
سرود زمين است اين که مي سرايم
سرود تن
سرود بهار
از ديرگاهان چشم انتظار اين سرود بهاران بوده ام.
یار همیشگی
سياه همچون افريقاي خودم
پرسش و پاسخ
- در بُن و برمينگهايم
کيپ تان و آتلانتا
ژوهانسبورگ و واتز
گرد بر گرد زمين
به مبارزه برخاستن و جنگيدن و بر خاک افتادن...
چرا؟
- براي فراچنگ آوردن دنيا.
- جُستن و اميد بستن و به انتظار نشستن...
براي چه؟
- براي فراچنگ آوردن دنيا.
- روياها تکه تکه مي شود
چرا سر تسليم پيش نياوريم؟
- دنيا را فراچنگ بايد آورد.
- اما چنين انگاريد که من آن را نمي خواهم،
چرا به دستش آرم؟
- تا ديگر بارش بسازي!
یار همیشگی
سياه همچون افريقاي خودم
مثل آوازها
به بچه ام گفتم:
- سخت نگير بچه!
گُف: - نمي تونم نمي تونم
حتماً باس برم.
سفرهاي خاصّي هس
تو روياهايي از يه قماش ديگه.
لولو به لئونارد گف:
- يه انگشتر الماس ميخام.
لئونارد به لولو گف:
- کوفت هم گيرت نمياد!
از هيچّي، مقدار خاصّي وجود داره
تو رويايي از يه قماش ديگه.
سه نفر
افتادن رو خط تلفن من.
سِوُميه گف:
- خدا مال من نيست.
اختلال مُحتَمله
تو رويايي از يه قماش ديگه.
از يه رودخونه به يه رودخونه ي ديگه
بالاي شهر و پايين شهر
وقتي رويا از اين ور و اون ور تيپّا بخوره،
خُب احتمال اختلال
زياده ديگه.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)