خسته و گرفته و دلتنگ
آزرده و رنجيده خاطر
با بغضي در گلو
كليك مي كنم تا با حرفهات آرومم كني
و نور اميد رو كه در اثر آنچه اين روزها
برمن گذشته و مي گذره كم سو شده اند را دوباره
شعله ور كني
وتو مثل هميشه كه از دل من باخبري
و ميدوني چي بگي كه آرومم كني ، اهسته مي گي :
و اذا سئلك عبادي عني فاني قريب
اجيب دعوة الداع از دعان فليستجيبوا لي و ليومنوا بي .....
بغضم مي تركه و اشگهام سراز ير ميشه
باشه ، باشه ، حتما كم صدات كردم
حتما تقصير ازمنه كه به هر دري زدم
شايد گره اي باز باشه ....
ديگه نه گله مي كنم ، نه اعتراض
نه شكوه ........
خدايا راضيم به رضاي تو
........
تو ادامه بده و من نيز ....
انتهاي راه هرچه باشد من تسليمم
چرا كه قطعا حكمتي هست كه نمي فهمم
اما ميدونم بلاي تو عين رحمت و مصلحته








پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)