خداوندا
باز دلم برایت تنگ شده است
کمی صبر میخواهم ...از تو صبر میخواهم
که قلبم بتواند جدایی از دنیا را تحمل کند
تا دوباره به سوی تو برگردم
این دنیا دوباره روحم را درهم پیچانده است
آرامش با تو بودن را دوست دارم
باز چند روزیست که گرفتار شده ام
باز دستانم را در دستانت بگیر و همراهم شو
تنم سرد شده است
آغوشت را برایم باز کن که میخواهم برگردم...........
کاربر اخراج شده
کاربر اخراج شده
خدایا من هرگز و به هیچ شکلی از تو نمیترسم
خدایا نمیفهمم چه کاراییه که میکنی
اصلا برام نامفهومه
اصلا دیدی چی شد
فرق الان تا چند ماه پیش؟
خدایا این سرهنگ و اون سرهنگ و این سروان و اون سروان سرگرد و... چقدر میگفتن انشالا در ارتش یه کاره ای بشی
الان ولی چی
نمیفهمم
نمیفهمم
من که لایق تر ازونی ام که از بی کاری وارد ارتش شده
من عشق داشتم
استعدادشو داشتم
وجدانشو داشتم
اطلاعاتشو داشتم
ولی اونی که نمیدونه ارتش چیه
فردا روز که فرمانده بشه
دمار از روزگار سرباز و زیر دستش در میاره
سرباز رو بدبخت میکنه
نمیدونه واکنش سریع چیه اصلا
به سرگرد میگم با علاقه وارد شدی دیگه؟
میگه از رو بیکاری...
به سرهنگ میگم اینو میگه
به سروان و ستوان میگم اینو میگه
دلسوز من بودم و امثال من
چرا آخه
چراااااااا
هیییییی
کمکم کن خدایا
در اوج نا امیدی از تو کمک میخوام
khoda ya komakemon kon
من تنها در سرما میان سیل غم ها چه کنم با همه دردها...
دوست آشنا
خدایا هیچوقت عمرم تموم نشه و ارزوم براورده بشه
زندگی بهتر ازاین نمیشه
هر لحظه می گویم:
خـــدایا سپاس !
و باز می ترسم
روزی صدایم کند
ناسپـــاس !
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
یار همیشگی
خدا میدونی خیلی دوست دارم![]()
طلب كردم ز دانائي يكي پند .......مرا فرمود: با نادان نپيوند
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)