یار همیشگی
تا آفتابي ديگر
رهروان خسته را احساس خواهم داد
ماه هاي ديگري در آسمان كهنه خواهم كاشت
نورهاي تازه اي در چشم هاي مات خواهم ريخت
لحظه ها را در دو دستم جاي خواهم داد
سهره ها را از قفس پرواز خواهم داد
چشم ها را باز خواهم كرد
خواب ها را در حقيقت روح خواهم داد
ديده ها را از پس ظلمت به سوي ماه خواهم خواند
نغمه ها را در زبان چشم خواهم كاشت
گوش ها را باز خواهم كرد
آفتاب ديگري در آسمان لحظه خواهم كاشت
لحظه ها را در دو دستم جاي خواهم داد
سوي خورشيدي دگر پرواز خواهم كرد
گیرم که در باورتان به خاک نشسته امو ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار استبا ریشه چه می کنید؟گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده ایدپرواز را علامت ممنوع می زنیدبا جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟گیرم که می کشیدگیرم که می بریدگیرم که می زنیدبا رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟
شاید ....
ملاقاتی
آمد.دستش به دستبند بود
از پشت میله ها
عریانی دستان مرا ندید
اما
یک لحظه در تلاطم چشمان من نگریست
چیزی نگفت
رفت.اکنون اشباح از میانه ی هر راه می خزند
خورشید
در پشت پلک های من اعدام می شود ...
شاید ....
سلامی دیگر
ويرانگري،اساس نبرد استويرانگرينويد آباديهر آنچه ساختندازخشت خشتويران باد...
اي لاله هاي ميهن منگلگونه هاي فسرده،گو بي شماتاريخ را هر آنچه بسازندويران بادآبادي ضحاك ويران باد...
شاید ....
بر سینه ات نشستزخم عمیق و کاری دشمناماای سرو ایستاده نیفتادی ...این رسم توست که ایستاده بمیری ...در تو ترانه های خنجر و خون،در تو پرندگان مهاجردر تو سرود فتحاین گونهچشم های تو روشنهرگز نبوده است ...با خون تومیدان توپخانهدر خشم خلقبیدار می شود ...مردمزان سوی توپخانه،بدین سوی سرزیر می کنندنان و گرسنگیبه تساوی تقسیم می شودای سرو ایستادهاین مرگ توست که می سازد ...دشمن دیوار می کشداین عابران خوب و ستم برنام ترااین عابران ژنده نمی دانندو این دریغ هست اماروزی که خلق بداندهر قطره قطره خون تومحراب می شود ...این خلقنام بزرگ ترادر هر سرود میهنی اشآواز می دهدنام تو، پرچم ایران،خزربه نام تو زنده است ...
شاید ....
این استعمار
این جامه سیاه معلق را
چگونه پیوندیست
با سرزمین من؟
آن کس که سوگوار کـــرد خاک مـــرا
آیا شکست
در رفت و آمد حمل اینهمه تاراج؟این سرزمین من چه بیدریغ بود
که سایه مطبوع خویش را
بر شانههای ذوالاکتاف پهن کـــرد
و باغها میان عطش سوخت
و از شانهها طناب گذر کـــرد
این سرزمین من چه بیدریغ بـــودثقل زمین کجاست
من در کجای جهان ایستادهام
با باری ز فریادهای خفته و خونین
ای سرزمین من !
من در کجای جهان ایستادهام؟
این قطعه شعری است که در دفاعیات خود نوشته است.
فکر کنم من در کجای زمین ایستاده ام نام خوبی باشه
![]()
ویرایش توسط sr hesabi : 13th September 2013 در ساعت 01:41 AM
شاید ....
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)