
دوست آشنا
شلاق روزگار…
نمیدانم آبیِ چشمانش ،از کدامین شلاقِ روزگار بدرد آمده که اینگونه میگرید…
نمیدانم سرزمینش کجاست که برسانمش…نمیدانم نامش چیست که صدایش بزنم تا شاید برگردد از درد از غم…از اینهمه اندوهِ تلخِ نگاهش
من تو را ای کودکِ بی پناه ،از دردت میشناسمت ،از رنجت میبینمت وافسوس که نامم انسان است و دردت را ،جز نگاهی مهربان و دستی دلسوز هیچ درمانی ندارم
تو که شیشۀ دلت ازکنجِ دنیایِ خاکستری سخت افتاد و شکست اگر خدا را دیدی سلامی برسان وبگو دل و جانی محکمتر به ما بده ،پوستی کلفت تر و رگ و استخوانی نشکستنی..تا با همه دردها بسازیم و اینگونه مظلوم و گریان نمیریم …….
اندیشیدن ، نبضِ حیاتِ ذهن ماست
همكار تالار اخبار
چه خبره؟؟؟؟؟
چند تا تاپیک اونم فقط در مورد فقر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
انتخاب سریع یک انجمن
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

قبل از هر گونه فعالیت در سایت به قوانین توجه نمایید.




پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)