همکار تالار روانشناسی
يرمرد همسايه آلزايمر دارد ...ديروز زيادي شلوغش کرده بودنداو فقط فراموش کرده بوداز خواب بيدار شود ...!عادت ندارم درد دلم را ،به همه کس بگویم ..! ! !پس خاکش میکنم زیر چهره ی خندانم.. ،تا همه فکر کنند . . .نه دردی دارم و نه قلبی دلتنگم،مثل مادر بي سواديکه دلش هواي بچه اش را کردهولي بلد نيست شماره اش را بگيره.
گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روزبی هیچ پولی برایش دانه می پاشم...من می گریستم به اینکه حتی او هممحبت مرا از سادگی ام می پندارد... انسان های بزرگ دو دل دارند :دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که می خندد و آشکار است ...
دست های کوچکشبه زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی می رسدالتماس می کند : آقا... آقا " دعا " می خری؟و حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را می گرداندو برای فرج آقا " دعا " می کند.... کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی... در حال عبور او را دید، او را به داخل فروشگاه برد وبرایش لباس و کفش خرید و گفت:مواظب خودت باش، کودک پرسید:ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.کودک گفت: می دانستم با او نسبتی داری!!!
در "نقاشی هایم" تنهاییم را پنهان می کنم...در "دلم" دلتنگی ام را...در "سکوتم" حرف های نگفته ام را...در "لبخندم" غصه هایم را...دل من...چه خردساااااال است !!!ساده می نگرد !ساده می خندد !ساده می پوشد !دل من...از تبار دیوارهای کاهگلی است!!!ساده می افتد !ساده می شکند !ساده می میرد !ساااااااااااااا ااااااااده قند خون مادر بالاستدلش اما هميشه شور مي زند براي ما
اشک هاي مادر , ...مرواريد شده است در صدف چشمانشدکترها اسمش را گذاشته اند آب مرواريد!حرف ها دارد چشمان مادر ؛ گويي زيرنويس فارسي دارددستانش را نوازش مي کنمداستاني دارد دستانش
پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود در یخچال را باز می کندعرق شرم ...بر پیشانی پدر می نشیندپسرک این را می دانددست می برد بطری آب را بر می دارد... کمی آب در لیوان می ریزدصدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه بودم "پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است ... توی یه جمعی یه پیرمردی خواست سلامتی بده گفت :می خورم به سلامتی 2 بوسه !!بعد همه خندیدن و هم همه شد و پرسیدن حالا بگو کدوم 2 بوسه ؟!!گفت :اولیش اون بوسه ای كه مادر بر گونه بچه تازه متولد شده ميزنه و بچه نمی فهمه !
دومیش اون بوسه ای که بچه بر گونه مادر فوت شدش ميزنه و مادرش متوجه نمیشه ....
![]()
آلزایمر گاهی درد نیست...
درمان است!!
دوست آشنا
برهوت دور نیست
جای عجیبی نیست
آن سوی کره زمین هم نیست
همین جاست برهوت!
میان ازدحام ادعاهای این آدمها
که کر میکند گوش فلک را
میان امواج این دریای کولاک
خاکستری ، سرد ، پر از وهم
برهوت همین جاست................
در اعماق چشمانی تهی از عشق
به ظاهر آشنا ولی غریب و دور
... دلم برای نقاشی های كودكی تنگ شده
برای آسمان آبی
زمين سبز پر گل
خانه ای با شيروانی قرمز...
برای آدمهای هميشه خندان
و پرنده های در حال پرواز...
در اين روزهای خاكستری
كنار اين همه آدم عبوس
و آسمان بی پرنده
دلم هوای روزگار كودكيم را كرده
روزهای خيلی دور
رويايی گم شده...
آه مادر
نگاهم كن
من هم مثل تو
اين روزها چقدر پير شده ام.
ویرایش توسط sevda_sj : 31st July 2013 در ساعت 07:18 PM
دوست آشنا
هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی
از این زمانه دلم سیر می شود گاهی
عقاب تیزپر دشت های استغنا
اسیر پنجه تقدیر می شود گاهی......
زندگی بهتر ازاین نمیشه
دوست آشنا
خدایا دلم باز امشب گرفته..بیا تا کمی با تو صبحت کنم. بیا تا دل کوچکم راخدایا با تو قسمت کنم....خدایا بیا پشت ان پنجره..که وا می شود رو به سوی دلم..بیا پرده ها را کنار بزن...که نورت بتابد به روی دلم...خدایا کمک کن.که پروانه شعر من جان بگیرد... کمی هم به فکر دلم باش.... مبادا بمیرد.خدایا دلم راکه هر شب نفس می کشد در هوایتاگر چه شکسته.... " شبی می فرستم برایت"
زندگی بهتر ازاین نمیشه
دوست آشنا
تقدیم به همه زنهای دنیا...
گاهی دلت از زنانگی میگیرد...
میخواهی کودت باشی...
دختر بچه ای که به هر بهانه ای...
به آغوشی پناه میبرد...
و آسوده اشک میریزد...
زن که باشی باید:
بغضهای زیادی را بی صدا دفن کنی!!!!
زندگی بهتر ازاین نمیشه
کاربر جدید
الهی خیلی قشنگ بود مرسیییییییییییییییییییییی ییییییییییییییییییییییییی ییییییییییییییییییییییییی ییییییییییییییییییییییییی
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)