وای وای وای از صبح تا حالا واحد بقلیمون زنو شوهر تازه عروس با هم دعواشون شده...!!
رو اعصابم هستن از بس که گفتن بابای من بابای تو ...!مامان من مامان تو...دوباره.....واییییییییییی ییییییییییییی
فکرکنم سر خانوادهاشون دعواشون شده...
من که سردر گرفتم اینو خودشون هنوز خسته نشده و همچنان دارن ادامه میدن..
وای خواهر دختره اومده هم سن من!!!!!!!!!!!!!!!!!!دیدمش جلوی در وایساده...تنهای تنها
اخه بیچاره این چیکار میتونه بکنه وسط دعوای اینا....!؟؟!
هر نیم ساعت یه بار صدای بپر بپر و...غیره میاد از خونشون...ادم وحشت میکنه...
چند باااااااااااااااااااااااا اااره اینا دعواشون شده و خانوادهاشون اومدن حل کردن....!!!
اخه تا کی میخوان این کارارو ادامه بدن!!!!!!!!!!
حالا بگذریم که هردو تاشونم معتادن...اما نه اون جوریااااا،
اوایل که اومدن اینجا نمدونستیم ...تا اینکه من یه بار در پنجره رو باز کردم و همه جا تاریک تاریک بود دیدم........!؟!؟از ترس میخواستم سکته بزنم و سریع بستم!
اینم بابام داره هی تکرار میکنه:زن وشوهر دعوا کنندو ابلهان باور کنند...( در اینجا منظورش از ابله منم!).
هی...
خدا بهشون کمک کنه










پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)