دوست عزیز، به سایت علمی نخبگان جوان خوش آمدید

مشاهده این پیام به این معنی است که شما در سایت عضو نیستید، لطفا در صورت تمایل جهت عضویت در سایت علمی نخبگان جوان اینجا کلیک کنید.

توجه داشته باشید، در صورتی که عضو سایت نباشید نمی توانید از تمامی امکانات و خدمات سایت استفاده کنید.
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 30

موضوع: مادر بزرگ و قصه های شبانه اش ــ " میـــنا و پلــنگ "

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #23
    یار همیشگی
    رشته تحصیلی
    مکانیک - طراحی جامدات
    نوشته ها
    3,892
    ارسال تشکر
    3,247
    دریافت تشکر: 14,584
    قدرت امتیاز دهی
    29858
    Array

    پیش فرض پاسخ : مادر بزرگ و قصه های شبانه اش ــ " میـــنا و پلــنگ "

    مادر بزرگ و قصه های شبانه اش

    "میــنا و پلــنـگ "


    نقشه قتل پلنگ توسط رقیب


    جوان از این رقیب بی سر وپا


    در آن شب در درونش گشته غوغا




    خداوندا رقیب من پلنگ است؟

    سزای او فقط تیر و تفنگ است




    کشیده نقشه مرگ پلنگ را

    به هر قیمت شده حتی به جنگ را




    چو فردا شد خبر در ده بپیچید

    که دیشب ده پلنگی را یکی دید




    بدیدند ردّ پایش را چو در برف

    بگفتند هر یکی از قصّه و حرف




    یکی گفتا فلان شب در همانجا

    منم دیدم که مینا نیست تنها




    مگر می شد دهان مردمان بست

    مگر می شد ز دست مردمان رست




    چه گویم غیرت ده را تکان داد

    جوان از خود غروری را نشان داد




    جوانان غیور ده نشستند

    بسازند چاره ای با هرچه هستند




    یکی گفتا که با چوبش زنم من

    اگر هم سر رود هم جان و هم تن




    یکی گفتا که جنگل می رویم ما

    که کار او به پایان آید آنجا




    یکی گفتا بگوییم ما به صیاد

    که با تیرش زند ده گردد آزاد




    همه کفتند تنها چاره این است

    ولی مینا از این بابت غمین است




    جوان در جمع خود را پهلوان کرد

    بظاهر سرّ خود را هم نهان کرد




    ده نیچکوه که دور از کندلوس است

    سخن از ساز و شادی عروس است




    عروسی همان بیک زمان است

    عروس از کندلوس او را نشان است




    عروسش هم به مینا قوم و خویش است

    که اسب در دست داماد و به پیش است



    یکی از سنّت آن روزگاران

    به همراه عروس بودند یاران




    به همراه زنان مینا روانه

    که دست افشان و پا کوبان به خانه




    همه شادی کنان در راه بودند

    زنان همراه با آن ماه بودند




    نمی شد آنشب او در خانه ماند

    ز بهر یار در کاشانه ماند




    زنان رفتند و در مجلس نشستند

    همه دور عروس یک حلقه بستند




    همه سرگرم کارو بار بودند

    همه فارغ ز یاد یار بودند




    ولی مینا به دل بس ناگران بود


    پلنگ را سرنوشت آخر چسان بود

    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــ


    شاعــــــر :

    فرهود جلالی کندلوسی

    ................................................منبع :

    ............................................منظومه مینا و پلنگ: روایتی مستند از دامنه‌های البرز




    ادامه دارد ...
    ویرایش توسط م.محسن : 2nd July 2013 در ساعت 07:00 AM
    آشوبم آرامشم تویی
    به هر ترانه ای سر می کشم تویی
    بیا که بی تو من غم دو صد خزانم

  2. 9 کاربر از پست مفید م.محسن سپاس کرده اند .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •