مادر بزرگ و قصه های شبانه اش
"میــنا و پلــنـگ "
نقشه قتل پلنگ توسط رقیب
جوان از این رقیب بی سر وپا
در آن شب در درونش گشته غوغا
خداوندا رقیب من پلنگ است؟
سزای او فقط تیر و تفنگ است
کشیده نقشه مرگ پلنگ را
به هر قیمت شده حتی به جنگ را
چو فردا شد خبر در ده بپیچید
که دیشب ده پلنگی را یکی دید
بدیدند ردّ پایش را چو در برف
بگفتند هر یکی از قصّه و حرف
یکی گفتا فلان شب در همانجا
منم دیدم که مینا نیست تنها
مگر می شد دهان مردمان بست
مگر می شد ز دست مردمان رست
چه گویم غیرت ده را تکان داد
جوان از خود غروری را نشان داد
جوانان غیور ده نشستند
بسازند چاره ای با هرچه هستند
یکی گفتا که با چوبش زنم من
اگر هم سر رود هم جان و هم تن
یکی گفتا که جنگل می رویم ما
که کار او به پایان آید آنجا
یکی گفتا بگوییم ما به صیاد
که با تیرش زند ده گردد آزاد
همه کفتند تنها چاره این است
ولی مینا از این بابت غمین است
جوان در جمع خود را پهلوان کرد
بظاهر سرّ خود را هم نهان کرد
ده نیچکوه که دور از کندلوس است
سخن از ساز و شادی عروس است
عروسی همان بیک زمان است
عروس از کندلوس او را نشان است
عروسش هم به مینا قوم و خویش است
که اسب در دست داماد و به پیش است
یکی از سنّت آن روزگاران
به همراه عروس بودند یاران
به همراه زنان مینا روانه
که دست افشان و پا کوبان به خانه
همه شادی کنان در راه بودند
زنان همراه با آن ماه بودند
نمی شد آنشب او در خانه ماند
ز بهر یار در کاشانه ماند
زنان رفتند و در مجلس نشستند
همه دور عروس یک حلقه بستند
همه سرگرم کارو بار بودند
همه فارغ ز یاد یار بودند
ولی مینا به دل بس ناگران بود
پلنگ را سرنوشت آخر چسان بود
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــ
شاعــــــر :
فرهود جلالی کندلوسی
................................................منبع :
............................................منظومه مینا و پلنگ: روایتی مستند از دامنههای البرز
ادامه دارد ...






پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)