- این مسأله در مورد همهی افراد صادق است؟
خیر؛ البته بخشی از قضیه به روشهای جامعهپذیر كردن افراد بازمیگردد. به این دلیل كه افراد ممكن است با وضعیتها یا مسائل خاص دیگری هم روبرو باشند كه تأثیرش در آنها بیشتر است. بهطور مثال برخی به دلیل اینكه در محیطهای متفاوتی قرار گرفتهاند، بخشی از این تلاشهای جامعهپذیری نتوانسته بهخوبی روی آنها عمل كند. به هر حال این نكتهی مهمی است كه نباید از نظر دور داشت.
علت مهم دیگر، بیتوجهی برخی از نخبگان به لزومِ داشتن نگرش عمیق در مسائل اجتماعی و ظاهربینی و سطحینگری آنها در برخورد با مسائل مختلفاست كه شاید ریشهی این مسئله در جای دیگری نهفته باشد. ما میبینیم كه برخی از نخبگان در برخورد با مسائل اجتماعی كه به دلیل تنوع و پیچیدگی، احتیاج به دقت و نگرش كاملاً علمی دارد، مسائل را بسیار ساده تحلیل میكنند كه این نقیصه برای آنها بهصورت یك روش درآمده و بخشی از شخصیت آنها را آرام آرام تشكیل میدهد و میتواند در مسائل بزرگتر هم تداوم پیدا كند. نحوهی ورود به مباحث علوم اجتماعی، در شكلدهی دیدگاه افراد نسبت به قضایا و ارزشهای اجتماعی آنها بسیار موثر است.
این مسأله ممكن است تا حدودی ناشی از مسائل شخصیتی هم باشد كه البته من در ادامهی این بحث به چند مورد از آنها اشاره میكنم. بهطور مثال ظاهر قدرت غرب چنان بر تفكرات برخی از نخبگان تاثیر میگذارد و ذهنشان را تحتالشعاع قرار میدهد كه هرگونه تحلیلی را كه میخواهد در رابطه با مسائل روز جهان انجام دهد، از آن دریچه انجام میدهد. هرگونه هم كه تلاش كنی تا به او بفهمانی كه غرب یك پدیدهی در حال افول است باز هم كاری از پیش نمیرود. در شرایطی كه خود غربیها به علتهای اقتصادی، فرهنگی و... از یك آیندهی وحشتناكی كه تمدن آنها را تهدید میكند؛ میترسند، این افراد همچنان فكر میكنند كه غرب یك عنصر و پدیدهی پرتوانی است كه هیچگونه مشكلی ندارد و از ارزشهای غربی همچنان بهعنوان ارزشهای جامعهی بشری یاد میكنند كه مایهی تأسف است. همهی اینها ناشی از نوعی سطحینگری، عدمدقت و تساهل بیمعنی نسبت به مسائل است.







پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)