سلام من به شهیدانی که سال ها دوراز خانواده بودند
نگاهم کــرد و گفــت : حاجی دوبــاره دارن شهیــد میــارن ! بعــد بــا یــه لحنی گفــت : یـه استخــوטּ و یــه پلاک بے نشــان !!! یــاد حــرف پـدر شهیــدے افتادم که وقتے پسرشــو آوردن ، ترازوے اشپــزخونه رو گذاشت ، و وزن کــرد ،.. 3کیلـو و ۵۰۰ گــرم بــود . رو کــرد بــه مــادر شهیــد و گفت حــاج خانــوم غصه نخوریــا . دقیقــا همــون وزنیـه که بدنیــا اومد . بے کــم و کاستے........
طلائیه جائیه که حاج مهدی باکری وقتی رد میشد شب عملیات ، دید جنازه برادرش حمید باکری افتاده رد شد و رفت هر چی فریاد زدند آقا مهدی جنازه حمید رو برگردون گوش نکرد آخر در مقابل اصرار فرمانده از پشت بی سیم جواب داد آخه اینا که اینجا افتادند همشون حمید باکری اند کدوم رو برگردونم؟ خواهر شهید باکری میگه ما سه تا برادر داشتیم هر سه تاشون شهید شدند هیچ کدوم جنازه هاشون به ما نرسید. یکی علی باکری بود ، زمان شاه ، ساواک علی ما رو دستگیر کرد ، تکه تکه کرد و هیچ چی از جنازشو به ما نداد. داداش حمید ما رو هم که آقا مهدی تو خیبر جا گذاشت و رفت. خود آقا مهدی هم تو وصیت نامش نوشته بود :”خدایا از تو میخوام که وقتی از دنیا میرم جسدم پیدا نشه تا من یه وجب از خاک این دنیا رو اشغال نکنم ” توو عملیات بعدی افتاد تو دجله جنازشو آب برد. هیچ کدوم از سه برادر برنگشتند.
روحمان شاد با نام و یاد و دعای شهدا...
التماس نور..
دوست جدید
حرفی نمیمونه واسه گفتن
راه باز است ، معبر ها همه پاک شده اند ،لابلای سیم خاردارها
پلاک ها چشمک می زنند و شهدا هنوز ایستاده اند.
و با سر انگشت وفا ، نقطه رهایی را نشان می دهند .
خط هنوز شکسته نشده است،
کوله پشتی بسیجی ها لب خاکریز نشسته است.
فرمانده فریاد می زند :سنگر بکن ای برادر ، امروز هم جنگ است،
امروز اما قلمها ، سرنیزه های تفنگ است،
امروز میدان معنا ، خود عرصهء کارزار است ،
هر واژه ای یک گلوله ، هر جمله یک تفنگ است،
قلم هایی به عدد اراده ها باید دست به کار شد،
اینجا مجنون است ، جزیره عاشقان و
صدای فرمانده از لابه لای نیزارها تا اعماق تاریخ می رسد :
« اگر ماندید ، بنویسید ، حقانیت و مظلومیت این بچه ها را »
کاربر جدید
مهربان باش ، شاید فردای نباشد.....
زمان بازرگان به ما برچسب چریک زدند
زمان بنی صدر هم برچسب منافق!
الان هم برچسب خشک مقدسی وتحجر!
هر قدمی که در راه خداو بندگان مستضعف او برداشتیم
برچسب بارانمان کردند
حالا روزی ده برچسب دشت می کنیم
اما بسیجیان دلسرد نباشید
حاشا که بچه بسیجی میدان را خالی کند
بخشی از سخنان ارزشمند
سردار خیبر
حاج محمدابراهیم همت
فرمانده لشکر محمد رسول الله
aty.a عزیز مطالب بسیار زیبا و ارزنده ای گذاشتید...ممنون
یازهرا
همکار تالار هنر های تجسمی
برادر شهید من، خدا هنوز زنده است؟
؟
؟
؟
؟
؟
ــــــــــــ
پا به پای اندیشه ها می نشینم؛ حرفها امروز تکراری است بیش از حد هم تکراری است که در عصیان واژه ها خدا به سوالات بی نهایتی رسیده است و در علم فیزیک و متافیزیک شکل بندی شده و به فرضیه و برهان خلف به اثبات می رسد!!! الله اکبر
یا رب با تو سخن می گویم:گر به تو افتدم نظر؛ چهره به چهره، رو به روشرح دهم غم فراق؛ نکته به نکته، مو به مو
****
(پروردگارا! مرا و والدین مرا و مومنان را روزی که حساب برپا شود، ببخشا) 41سوره ی ابراهیم
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)