
دوست آشنا
این ساکت صبور،که چون شمع
سر كرده در كنار غم خويش
با اين شب دراز و درنگش،
جانش همه فغان و دريغ است.
فريادهاست در دل تنگش.
در خلوتِ غمآورِ مرجان
بيهايهاي گريه شبي نيست
اما، خروشِ وحشيِ دريا
گُم ميكند درين شبِ طوفان
فريادهاي خستهي او را.
بس در حصار اين شبِ دلگير
ماندم، نگاه بسته به روزن،
همچون گياهِ رُسته بُنِ چاه.
يكيك ستارهها به سرِ من
چون اشك پُر شدند و چكيدند.
نايي نرُست آخر ازين چاه
تا نالههاي من بتواند
روزي به گوش رهگذري گفت.
وز خون تلخ من گل سرخي
در اين كويرِ سوخته نشكفت.
بس آرزو كه در دل من مرد
چون عشقهاي خام جواني.
اما اميد همرهِ من ماند،
با من نشست در پس زانو،
تنها گريستيم نهاني!
مرغِ قفس، اگرچه اسيرست،
باز آرزوي پرزدنش هست.
اينك ستم! كه مرغ هوا را
از ياد رفتهست، دريغا
رؤياي آشيانهي در ابر!
شبها در انتظار سپيده،
با آتشي كه در دل من بود،
چون شمع، قطره قطره چكيدم.
افسوس! بر دريچهي باد است
فانوس نيمهجان اميدم!
بس دير ماندي، اي نفس صبح!
كاين تشنهكام چشمهي خورشيد
در آرزوي لعل شدن مرد.
وامروز، زيرِ ريزشِ ايام
خود سنگوارهايست ز امّيد...
هوشنگ ابتهاج - ه.الف.سایه
(به یاد استادی که میگه این شعر رو سایه برای اون گفته)
و مجازات تخفیف یافته ات این بار حبس ابد در این دنیاست...!!!
Nearly 1 billion people go to bed hungry every night and every year 2 million children die from malnutrition
شاید صدای مرگ بود که میگفت: تو هم اگر قاتل نباشی، سارق حیات این ها بوده ای...
انتخاب سریع یک انجمن
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

قبل از هر گونه فعالیت در سایت به قوانین توجه نمایید.



)
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)