همکار تالار علوم جانوری
امروز ظهر شیطان را دیدم !
نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت…
گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روزخود را بی تو گذرانده اند…
شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام.پیش از موعد!
گفتم:به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟
گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم،روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟
شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم ومیگفتم که : همانا تو خود پدر منی...
ویرایش توسط سونای69 : 19th December 2012 در ساعت 07:35 PM
فقر ، شب را “بی غذا” سر کردن نیست …
فقر ، روز را “بی اندیشه” سر کردن است …
دوست آشنا
خیلی عالی بوود
واقعا همین طوره
ممنون
هر صبح پلکهایت فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند !
سطر اول همیشه این است : خدا همیشه با ماست . . .
پس بخوانش با لبخند !!!![]()
خیلیییییییییییییییییییییی ییی قشنگ بودممنون...
- - - به روز رسانی شده - - -
خیلیییییییییییییییییییییی ییی قشنگ بودممنون...
![]()
زیبا بود.
بلکه به خودمون یه تکونی بدیم.
مرسی
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)