۳ - گرفتن ایده از طریق دیدن وشناختن انسانها
گاهی ممکن است یک نفر توجه شما را جلب کند. چرا که آن شخص ممکن است یکی از خصوصیات زیر را داشته باشد: راستگو و شجاع، ترسو ودروغگو، تندخو، وسواسی، ولخرج، خودخواه، متواضع، دورو و ریاکار، بی انضباط، منظم ووقت شناس، … هرکدام از خصوصیات یک فرد ممکن است نظر شما را به خود جلب کند و از آنایدۀ نمایشی بگیرد. برای مثال شما با آدمی روبرو میشوید که بسیار ساده اندیش است. اگر او را در مقابل یک آدم دروغگو و ریاکار قرار دهید چه حادثهای رخ خواهد داد؟هنگامی که از شخصیتی ایده میگیرید، در مقابل او، شخصیتی متضاد قرار دهید. حالمیتوانید این شخص را در خیال خود فرض کنید. خواه وجود داشته باشد خواه نداشتهباشد. همانطور که گفته شد تئاتر صحنۀ نمایش انسانها در شرایط خاص است. برای برجستهنمودن شخصیت نمایشنامه باید او را در یک موقعیت استثنایی قرار دهید تا آنچه را کهمیخواهید بگویید شکل نمایشی بیابد. ممکن است افراد را در شرایط عادی نتوان شناختاما زمانی که در یک شرایط خاص قرار بگیرند هر کدام ماهیت خود را نشان میدهندبنابراین در موقعیت خاص هرکس متناسب با توان، روحیه، اخلاق و اعتقاد خود عمل میکندالبته باید در نظر داشت که موقعیت استثنایی بدون وجود دو نیروی متضاد معنیندارد.
۴ - گرفتن ایده از زندگینامهها و شرحاحوال
یکی از منابع مهم که میتوان برای نوشتن نمایشنامهاز آن ایده گرفت شرح حال و زندگی بزرگان تاریخ است. این کار باید با احتیاط ومطالعۀ دقیق انجام بگیرد. شما در نوشتن یک نمایشنامه که شخصیتهای آن زادۀ فکرخودتان است، آزاد هستید و میتوانید هر خصوصیتی را که مورد نظرتان است به او بدهیداما در مورد شخصیت تاریخی به رعایت آنچه در تاریخ ثبت شده مقیدهستید.البته این سخن بدان معنا نیست که مانند یک مورخ،موضع بی طرفی داشته باشید چرا که شما مانند دوربین عکاسی نیستید. برای دوری از اینحالت میتوانید فکر و عقیدۀ خودتان را هم در کار دخالت دهید بدین طریق که با شناختکامل زندگی آن شخصیت، پی به هویت و چگونگی ماجراهای زندگی او ببرید، بعد از تحلیلآن، نتیجهگیری کنید در واقع با این نتیجهگیری موضع خود را مشخصکردهاید.
- ۵ گرفتن ایده از داستانها، حکایتها، افسانههاو...
با خواندن کتابهای داستان، رمان، حکایتو افسانهها و یا با شنیدن آنها نیز میتوانید برای نوشتن ایده بگیرید. گاهی اتفاقمیافتد که چند نفر رمانی را خوانده و هر کدام برداشت خاصی کردهاند. در هنگامنوشتن نمایشنامه استنباط خود شما از داستان بیشتر از چه چیزی اهمیت دارد. دیگراینکه داستانی برای نمایشنامه شده مناسب است که در آن لااقل دو شخصیت، نیرو یا فکردر مقابل یکدیگر قرار گیرند. یعنی تضاد عنصر اساسی در نمایشنامهمیباشد.۶- گرفتن ایده از طریق مطالعۀ حوادث درروزنامهها و مجلات.صفحۀ حوادث و یا خبرهای مختلف درروزنامهها و مجلات میتواند در پیدا کردن ایده به شما کمک کند. در ظاهر، نوشتن ازروی این حوادث کار آسانی است اما .اقعاً چنین نیست. خطر بزرگی که برای یک نویسندهوجود دارد این است که کارش به صورت خبرهای روزنامهای در آید. قبل از هر چیز دربارۀحادثهای که انتخاب کردهاید، تحقیق کنید و از درستی آن مطمئن شوید، پس آن را تحلیلکنید. یک هنرمند و یا نمایشنامه نویس خوب، هیچ وقت با حوادث سطحی برخورد نمیکندبلکه دربارۀ آن فکر میکند، تحقیق میکند و سپس از دل آن حادثه یک تجربه بزرگ بشریو متناسب با اعتقاد و دیدگاه خود ارائه میدهد. اگر همه موی را میبینند هنرمندباید پیچش موی را ببیند.
- - - به روز رسانی شده - - -
بخش دوم
موضوع:
بعد از دستیابی به ایده، به یک موضوع نیاز داریم. آیا هر موضوعی برای نوشتن نمایشنامه مناسب است؟ در یک موضوع چه ویژگیهایی باید وجودداشته باشد؟ آیا برای نوشتن نمایشنامه، داشتن یک موضوع مشخص الزامی است؟ به طور کلی « موضوع » چیست و چه تفاوتی با ایده دارد؟ قبل از هر چیز از خود بپرسید آیا براینوشتن یک نمایشنامه احتیاج به موضوع مشخص داریم؟ جواب ساده است « بله » مگر میشودمعماری آجرها را روی هم بگذارد و نداند که چه عمارتی میخواهد بسازد؟ نمایشنامهنویس هم حرفی دارد که میخواهد بیان کند.میتوان گفت « موضوع » جان کلام و عصاره حرفی است که نویسنده در طول نمایشنامه خود به اثبات آنمیپردازد. موضوع در واقع فکر وعقیدۀّ نویسنده است نسبت به شخص یا اشخاصی که مثلاًخودخواه، حسود، جاه طلب و … هستند که در انتها باید منتظر عواقب آن باشد. درهرموضوعی باید شخصیتها، ماجرا و نتیجۀ آن مشخص باشد. یک نمایشنامۀ خوب یک موضوعمشخص دارد.حوادث به شما ایده میدهند و شما باید ببینیدچگونه میتوانید این ایده را در ذهن خود پرورش دهید و به موضوعی برسید که قابلیتنمایشی را دارا باشد. دیدن حادثه و شنیدن وضعیت جسمی، اجتماعی، خانوادگی و … تنهااطلاعات شما را نسبت به شخص مورد نظر تکمیل میکند، اما اینکه چگونه این شخص را رویصحنه نشان دهید و چه نتیجهای بگیرید بستگی به قوۀ تخیل و تفکر شما دارد. ممکن استصد نفر این ماجرا را ببینند و هر کدام موضوعی را برای نمایشنامه خود پیدا کنند کههیچ کدام شبیه هم نباشند. این مسئله طبیعی است زیرا خاصیت هنر این است فقط باید درنظر داشته باشید « شخصیتها » ، « ماجرا » و « نتیجه » که حاصل فکر و اعتقادتان درموضوع است، مشخص و منطقی باشد.« شهامت » یکی از مهمترینخصوصیات یک نویسنده است. داشتن اطلاعات کافی در زمینۀ موضوعی که انتخاب میکنید وهمچنین مشخص بودن موضوع، باعث ایجاد «شهامت» در شما میشود.
ماجرا در موضوع:
ماجرا، حوادثی است که به شکلدرگیری و ستیزه بین دو جناح متضاد اتفاق میافتد. این کشمکش باید سرانجامی داشتهباشد و منجر به پیروزی یکی از طرفین شود. در این حالت است که ماجرای نمایشنامه شمااز نظر بیننده صورت منطقی و درستی پیدا میکند. در غیر این صورت، همۀ تلاشهایشخصیتهای نمایشنامه به نظر بیهوده میرسد. پس نویسنده باید از شخصیتهای نمایشنامهخود، شناخت کامل و دقیقی داشته باشد تا بتواند هم با موفقیت به معرفی آنها بپردازدو هم ماجرای نمایش را به صورت منطقی و جذابی ارائه دهد. اگر « شجاعت در میدان نبردموجب سربلندی و افتخار است» موضوع نمایشنامۀ شما باشد، شجاعت را در شخص اول بازیمیبینید که باعث بوجود آمدن «ماجرا» میشود، و سربلندی و افتخار « نتیجۀ » نمایشنامه است.« موضوع » عبارتست جهتگیری و قضاوت شمانسبت به یک رویداد، هیچ وقت نمیتوانید از مسألهای نتیجه بگیرید مگر اینکهپیرامون آن تحقیق و فکر کرده باشید.مرحلۀ یافتن موضوع،مرحلۀ تفکر و تحقیق یک نویسنده است. چرا که میخواهد در مورد یک مسئله اجتماعی،سیاسی، فلسفی و یا … نظر بدهد و سپس قضاوت کند. اینکه چگونه نظریۀ خود را در قالبنمایشنامه بیان کند، خود بخش جداگانهای است که به ذوق، استعداد و توانایی نویسندهو به کارگیری تکنیک نمایشنامه نویسی او مربوط میشود.یکنمایشنامه نویس با دیدن و شنیدن یک حادثه یا رویداد، آنقدر در حول و حوش آن تحقیقمیکند تا سرانجام به موضوع بکر و جدیدی دست یابد. به دنبال یافتن حوادث و وقایععجیب وغریب نباشید بلکه سعی کنید حرف تازهای را با بیانی تازه بگویید. به عبارتدیگر با دیدن یا شنیدن یک واقعه در پی کشف موضوع تازهای باشید. موضوع در واقع یکبرداشت شخصی است که مقدمۀ نوشتن نمایشنامه به حساب میآید همچنین باید در نظر داشتکه تنها بیان یک خصیصۀ بشری را نمیتوان موضوع دانست زیرا نه ماجرایی دارد و نهشخصیت و نه نتیجه، به این ترتیب فکر و اعتقاد نویسنده هم نمیتواند در آن مطرح شدهباشد. شجاعت، ترس، جوانمردی، بدبینی، جاه طلبی، … همه نیروهای محرکی هستند که هرکدام میتواند زمینهای برای موضوع نمایشنامه باشد. برای ایجاد موضوع شما باید دربرخورد با این خصیصهها جهتگیری نشان دهید چرا که اگر در یک اثر هنری، اعتقاد وجهتگیری هنرمند دیده نشود، کار بی روح خواهد بود. در ضمن هر موضوعی را میتوان باشکلهای مختلف ( کمدی، تراژدی، … ) در جهت ایجاد احساسات مختلف در تماشاگر به صورتنمایشنامه درآورد.نمونهای کلاسیک از یک موضوع: تراژدیمکبث متکی بر درونمایۀ جاه طلبی است و موضوع آن را میتوان در این جمله خلاصه کرد: « جاه طلبی توأم با شقاوت شخص را به تباهی میکشاند و دودمانش را بر بادمیدهد».
پرورش موضوع ( طرح)
منظور از طرح، پرورش موضوع و بسط و تعمیق فکر است. برای انجام این امرابتدا باید به شناخت عواملی بپردازید که میتواند برای ایجاد یک فضای نمایشی به کارگرفته شود. بعد نحوۀ به کارگیری آنها را مورد بررسی قرار دهید. برخورد، درگیری وغلبه بر موانع، عواملی هستند که ساختمان یک نمایش را تشکیلمیدهند.وقتی شما موضوعی انتخاب کردید به ناچار باید تاپایان نمایشنامه آن را دنبال کنید. باید بتوانید آن را به اثبات برسانید. به طورکلی نمایشنامه اثبات یا رد نظریهای است. چون از طریق اعتقادات خود به قضایا برخوردمیکنید در نتیجه یا یک عملی را رد میکنید و یا آن را میپذیرید.
تعمیق موضوع:
تعمیق موضوع به معنای عمق دادن است. بدین معنا که شما قضایارا سطحی نگاه نکنید. از حوادث تنها به عنوان یک رویداد بهره نگیرید. به این فکرباشید که در پس هر پرده، میتواند رازها نهفته باشد. نمایشنامههایی که تنها بهبازگویی حوادث میپردازند و پیامی نو ندارند، بدون شک بعد از گذشت زمان کوتاهی ازبین میروند.انسان هر عملی که انجام میدهد مبتنی برانگیزهای خاص است. انگیزهها در همه یکسان نیست. بنابراین شناخت انگیزههای بشری وبه نمایش درآوردن آنها، گامی است که به نوشتۀ شما عمق بیشتری میبخشد. تعمیق بهتعبیری دیگر به معنای شناخت همه جانبه درون انسانهاست. با بسط یک موضوع میتوانیداحساسات تماشاگر را برانگیزید، ولی کافی نیست، باید با عمق دادن به موضوع، تماشاگررا وادار به تفکر کنید. در مجموع وقتی به موضوعی میرسید ومیخواهید دربارۀ آن نمایشنامهای بنویسید، ابتدا به شخصیتهای آن فکر کنید و تامیتوانید دربارۀ وضعیت اجتماعی، خانوادگی، روحی، جسمی و … او تحقیق کنید پس ببینیدنیاز شخصیت نمایشنامه شما چیست؟ بر این اساس میتوانید دربارۀ ماجرای نمایشنامه فکرکنید. فراموش نکنید که در نمایشنامه حتماً باید دو طرف متخاصم وجود داشته باشد تادر مقابل هم بایستند و برسر یک مقصود مشترک با هم درگیر شوند با کشمکش دو نیرویمتضاد میتوان نمایشنامه نوشت. شخصیتها باید نیاز مشخصی داشته باشند که به درگیریبا یکدیگر بپردازند.






پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)