
یار همراه
طاهره :
دل مو خون شدازدست ته طاهر
يه جوغيرت نديدم ازته طاهر
نشينى شو و روز گويى ته هرشو
چراگشتم زن اين تحفه شاعر
طاهر:
بيااى مرگ درپايت بميرم
كه بااين زن زجان خويش سيرم
زدست طاهره دلخون شدستم
به جان ته دگه طاقت نديرم
طاهره:
دلم واته به غمهامبتلابى
الهى دردلت دردوبلابى
به دستم يك النگو هم نديدم
به جانم داغ سرويس طلا بى
طاهر:
غم دنيابه دل بيتوته سازه
به جانم شعله ى افروخته سازه
زدست اين زن وخرج ومخارج
دلم رو چون دماغ سوخته سازه
طاهره:
هنى نشناختى موره ته طاهر
چو ته بيغي حريف مونشى يا
بشم درمحضرقاضى وفورى
بذارم كل مهريه مو اجرا
طاهر:
الااى طاهره داغت ببينم
الهى برسرخاكت نشينم
زبس مقروض ريختوپاشت هستم
سه ماه ازسال مهمان اوين م
طاهره:
بشى ويلون وسرگردون الهى
ازاين چكهافتى زندون الهى
به دادم كى رسه جزته ندونم
ته دادموازاوبستون الهى
طاهر:
زدست طاهره موبى علاجم
دگرزين پس به ميل ته نسازم
ملاقه زهواهى گشت وهى گشت
بخوردآخرگرومبى برملاجم
سكوت كن دلم، اينجا سكوت اجباريست
اگرچه حرف وغزل درنگاهمان جاريست !
انتخاب سریع یک انجمن
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

قبل از هر گونه فعالیت در سایت به قوانین توجه نمایید.


پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)