ب. الگوهاي امنيت منطقه اي
اگر مفهوم «امنيت منطقه اي» را از نظر تركيب واژگاني در نظر بگيريم، داراي دو واژه «امنيت» و «منطقه اي» است.(9) هر دو واژه پيچيده است و تعريف قابل قبول مشتركي براي آنها وجود ندارد، و شايد بهترين راه براي نزديك شدن به اين موضوعات قياس و مقايسه باشد. پس با توجه به مشكلات نظري فراواني كه درباره ي اين دو واژه وجود دارد، با توجه به بررسي نظريه هاي موجود، فقط تعريفي منطقي مي توان ارائه كردكه عبارت است از اينكه «امنيت منطقه اي» مجموعه ي تمام تصورات و تعبيرات از امنيت ملي است كه اعضاي يك نظام منطقه اي در زماني خاص آن را به كار مي برند. بنابراين، امنيت يا ناامني منطقه اي مي توانند از مجموعه سطوح كشمكش در يك منطقه، اعتبارات نظامي و نهادها و اتحاديه هاي جمعي به دست آيد. (10)
در سراسر قرن بيستم، دولت ها به همسايگان نزديك خود به عنوان منابع بالقوه تهديد يا ايمني مي نگريستند. با تمركز بر اين همسايگان، دولت ها در جست و جوي ايجاد قواعد و هنجارهايي بودند كه براساس آن قواعد، در يك مجموعه ي منطقه اي خاص، اقدام كنند. باري بوزان معتقد است:
ماهيت ارتباطي امنيت، فهم الگوهاي امنيت ملي يك دولت را بدون دركي اساسي از وابستگي متقابل الگوهاي امنيت منطقه اي، كه در آن وجود دارد، ناممكن مي سازد.(11)
در اينجا، «منطقه» به عنوان مجموعه اي از دولت ها تعريف مي گردد كه به لحاظ جغرافيايي، در نزديكي يكديگر واقع شده اند. در اينجا، به اختصار (12) نظام هاي امنيت منطقه اي مورد بررسي قرار مي گيرند.
1. دفاع دسته جمعي: اين مفهوم، نظريه اي امنيتي در دوران پس از جنگ جهاني اول بوده كه در چارچوب «جامعه ي ملل» متحد متجلي گرديد. مهم ترين هدف دفاع دسته جمعي حفاظت متقابل اعضا نسبت به يكديگر در برابر تهديد خارجي است. در اين نظام، مقابله و بازدارندگي نه به صورت انفرادي، بلكه به صورت جمعي انجام مي شود و اعضا متعهدند در برابر تهديد، واكنش دسته جمعي نشان دهند و هيچ يك از اعضا مجاز به كنار كشيدن نيست.(13)
دفاع دسته جمعي يا اتحاد، مسلط ترين شكل امنيت منطقه اي در قرن 19 و 20 بوده است. اتحادها، ساختارهايي هستند كه به موجب آنها، بازيگران منطقه اي درصدد يافتن متحداني از بين دولت هاي همفكر درباره ي تحصيل دركي از دشمن يا تهديد مشترك هستند. به دليل اينكه اتحادها در ابتدا از دولت هاي همفكر براي يكي شدن در مواجهه با تهديد دشمن مشترك تشكيل شده، به ندرت داراي سازوكارهاي حل و فصل منازعات براي تهديدات داخلي هستند.
2. امنيت دسته جمعي: تفاوت «امنيت دسته جمعي» با «اتحاد» در اين است كه در اتحاد، اعضا به طور قطع، دولت هاي همفكر نيستند، بلكه تنها درباره ي عدم استفاده از زور در حل اختلافات توافق نموده اند و براساس اين قاعده، در مقابل هر خشونتي به طور جمعي واكنش نشان مي دهند. اساسا اهداف و وظايف امنيت دسته جمعي را مي توان در قالب سه عنوان و مجموعه بيان كرد: حفظ صلح و جلوگيري از وقوع جنگ، احياي صلح و بازگرداندن صلح پس از نقض و از بين رفتن آن، و ايجاد صلح و صلح سازي كه به دنبال جلوگيري از خطر بازگشت جنگ، پس از پايان يافتن آن صورت مي گيرد.(14) امنيت دسته جمعي درصدد است رفتار بين المللي را نه تنها از طريق جلوگيري كردن از متجاوزان، بلكه از طريق تحول ماهيت رقابت آميز تعاملات دولت ها تنظيم نمايد. در اين نوع از امنيت، صلح به صورت دسته جمعي و در صورت لزوم، از طريق يك واكنش تأديبي برقرار مي شود و همه ي اعضا مسئوليت مشاركت در يك تهديد بازدارنده ي كلان و در صورت لزوم، اجراي آن را مي پذيرند.
با پايان جنگ سرد، امنيت دسته جمعي به عنوان مبناي بالقوه ي ايجاد امنيت جهاني و منطقه اي دوباره مطرح شد، ولي به دليل آنكه قدرت هاي بزرگ بار ديگر درباره ي چندين موضوع مهم امنيتي به مخالفت با يكديگر برخاستند، به منصه ي ظهور نرسيد.
3. امنيت همنوا:(15) كليفورد كوپچيان معتقد است: يك نظام همنوا، كه تنها قدرت هاي بزرگ زمانه را دربرمي گيرد، نظام عملي تري براي يك ساختار امنيت منطقه اي به شمار مي آيد. در يك نظام همنوا، گروه كوچكي از قدرت هاي بزرگ براي جلوگيري از تجاوز با يكديگر كار مي كنند. اعضا به واسطه ي تعهد رسمي نسبت به واكنش عليه تجاوز، با يكديگر كار نمي كنند، بلكه براي حل و فصل اختلافات يا بحران ها، بيشتر طريق مذاكرات غيررسمي را در پيش مي گيرند.
4. امنيت مشترك: با اينكه در اين رهيافت بر امنيت نظامي بيش از هر چيز تأكيد مي شود، ولي «امنيت» وابستگي متقابل همه ي دولت ها در يك نظام بين المللي تعريف مي شود. در مجموع، بايد دانست كه «امنيت مشترك» يك نظريه ي امنيتي يا يك نظام امنيتي نيست، بلكه يك ايده ي امنيتي است كه روح غالب بر آن همكاري به جاي رقابت و اتفاق عمل به جاي خوداتكايي و تحصيل و حفظ امنيت و ثبات جهاني است. اين ايده بر موضوعاتي مانند خلع سلاح، امنيت از طريق همكاري به جاي رقابت و اقداماتي براي كنارگذاشتن حملات غافلگيركننده استوار است.
5. امنيت فراگير: امنيت جامع درصدد بود دامنه ي تمركز سنتي به صرف نظامي امنيت ملي را گسترش دهد تا علاوه بر نشان دادن امنيت در سطوح جهاني، منطقه اي، دو جانبه و داخلي، مسائل سياسي و اقتصادي را نيز دربرگيرد.(16)
6. امنيت مبتني بر همكاري: همانند امنيت مشترك و امنيت جامع، امنيت مبتني بر همكاري علاوه بر گسترش دادن مفهوم «امنيت» فراسوي دغدغه هاي سنتي نظامي، كه شامل نگراني هاي اقتصادي، اجتماعي و محيطي مي شود، براي عمق بخشيدن به فهم متقابل بودن امنيت تلاش مي كند.
در اين نوع از امنيت منطقه اي، تلاش مي شود دولت ها به جاي رقابت، به همكاري با يكديگر بپردازند. امنيت مبتني بر همكاري در پي ايجاد ابزارهايي است براي چالش با مخاطرات پايدار يا تهديدات نوظهور، غلبه بر سوءظن هايي كه منجر به ايجاد خطرات سياسي مي شود، و كاهش موانعي كه بين جوامع، حكومت ها و كشورها به دنبال دوره هاي استعمار، پيش از استقلال و جنگ سرد ايجاد گرديد.(17) اصطلاح «امنيت» مبتني بر همكاري، بيش از رويارويي بر مشاوره، بيش از بازدارندگي بر اطمينان، بيش از تنبيه بر ممانعت، بيش از پنهان كاري بر شفافيت، و بيش از يك جانبه گرايي بر وابستگي متقابل تأكيد مي نمايد.
به نظر مي رسد اين رهيافت از امنيت منطقه اي بهترين نوع امنيت را براي منطقه ي خليج فارس باشد؛ زيرا امنيت مبتني بر همكاري براي تسهيل پيوند بين طيف وسيعي از مسائل سياسي، اقتصادي و اجتماعي شده و درصدد ايجاد اعتماد بين دولت هاي منطقه از طريق بحث، مذاكره، همكاري و توافق است.
ج. موقعيت راهبردي خليج فارس
منطقه ي خليج فارس يكي از مناطق راهبردي مهم دنيا محسوب مي شود. البته اين امر مسئله ي جديدي نيست، بلكه از قرن ها قبل امري شناخته شده و مورد قبول عام بوده است. در قرون اخير، خليج فارس شاهد حضور و تسلط دولت استعماري انگليس در آنجا و نيز تداوم سياست هاي ديرينه و استعماري روس هاي تزاري براي دست يابي به آب هاي گرم خليج فارس بوده كه همگي حاكي از اهميت ويژه و راهبردي آن است. (18)
يكي از دلايل اهميت راهبردي خليج فارس وجود تنگه ي هرمز است. «تنگه ي هرمز» گذرگاهي است هلالي شكل كه خليج فارس را به درياي عمان متصل مي كند. اين تنگه يكي از مهم ترين تنگه ها در بين يازده تنگه ي مهم دنياست كه براي ابرقدرت ها و قدرت هاي بزرگ اهميت اقتصادي و راهبردي زيادي دارد. (19) اهميت عرض كم تنگه ي هرمز از اين جهت است كه در طول سه كيلومتر مسافتي كه عرض تنگه بين 21 تا 24 مايل دريايي متغير است، بخشي از عرض آب هاي ساحلي در كشور ايران و عمان بر روي هم منطبق مي شود و بنابراين، در فاصله ي بين آنها درياي آزاد وجود ندارد. همين امر حساسيت ويژه اي را در امر كشتيراني بين المللي در تنگه ي هرمز ايجاد كرده و مسئوليت سنگين امنيتي را بر دوش اين دو كشور نهاده است . به همين دليل دو كشور ايران و عمان از اهميت راهبردي و جغرافيايي سياسي ويژه اي برخوردارند، به گونه اي كه ديويد نيوسام، معاون وزير امور خارجه ي (وقت) آمريكا، در سال 1980 در يك سخنراني در دانشگاه «جرج تاون» چنين گفت:
اگر جهان دايره ي مسطحي باشد و كسي بخواهد مركز آن را بيابد، به يقين مي توان گفت كه مركز آن خليج فارس است... امروزه جايي در جهان به اهميت اين منطقه وجود ندارد كه تمامي توجهات را به يك نقطه و با علايقي يك دست، همسان كند. درحال حاضر، براي ادامه ي سلامت اقتصادي و ثبات جهان، جايي به اهميت اين مركز وجود ندارد. (20)
خليج فارس با مساحتي حدود 29500 مايل مربع قرب 63 درصد از كل ذخاير نفتي شناخته شده در جهان را در خود جاي داده است. در حال حاضر، به رغم اينكه جهان فقط براي حدود 41 درصد از مصارف نفتي خود، به خليج فارس متكي است، ولي اين وضعيت در حال تحول بوده و همان گونه كه وزارت انرژي ايالات متحده ي آمريكا اخيرا اعلام كرده است، جهان به زودي براي تأمين 65 درصد نيازهاي نفتي خود به خليج فارس وابسته خواهد شد. اين منطقه غير از نفت، قريب 30 درصد از ذخاير گاز جهان را نيز در خود جاي داده كه پس از روسيه، دومين منطقه از لحاظ ميزان ذخاير گاز در جهان است.
خليج فارس با منابع طبيعي و معدني فراوان خود، ديگر تنها به خاطر ايفاي نقش ارتباط دهندگي يك بزرگراه تجاري ميان شرق و غرب جهان اهميت ندارد، بلكه در حال حاضر، يكي از دو سر انتهايي در معادلات اقتصادي جهان به شمار مي آيد. وضعيتي به اين مهمي و موقعيتي راهبردي به حساسيت خليج فارس، براي توازن اقتصادي جهان در آينده، ايجاب مي كند تا امنيت اين شاه راه مهم از زواياي گوناگون مورد بررسي قرار گيرد. خليج فارس همچنين منطقه اي است كه شريان حيات غرب، يعني نفت از آن عبور مي كند. بيش از 25 درصد عرضه ي نفت جهان از اين منطقه مي گذرد. از اين رو، اين منطقه براي نظام سرمايه داري و در رأس آن آمريكا، حايز اهميت حياتي است.






پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)