دوست عزیز، به سایت علمی نخبگان جوان خوش آمدید

مشاهده این پیام به این معنی است که شما در سایت عضو نیستید، لطفا در صورت تمایل جهت عضویت در سایت علمی نخبگان جوان اینجا کلیک کنید.

توجه داشته باشید، در صورتی که عضو سایت نباشید نمی توانید از تمامی امکانات و خدمات سایت استفاده کنید.
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: Interview with god

  1. #1
    یار همراه
    رشته تحصیلی
    computer-software
    نوشته ها
    2,615
    ارسال تشکر
    1,082
    دریافت تشکر: 2,511
    قدرت امتیاز دهی
    193
    Array

    پیش فرض Interview with god

    INTERVIEWWITH GOD
    گفتگو با خدا


    I dreamed , I had an interview with god.
    خواب دیدم .در خواب با خدا گفتگویی داشتم .

    God asked?
    خدا گفت :

    So you would like to interview me !
    پس می خواهی با من گفتگو کنی؟

    I said ,If you have the time.
    گفتم اگر وقت داشته باشید.


    God smiled ,
    خدا لبخند زد.

    My time is eternity.
    وقت من ابدی است.

    What questions do you have in mind for me?
    چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟

    What surprises you most about human kind ?
    چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟

    God answered :
    خدا پاسخ داد:

    That they get bored with child hood .
    این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند،

    They rush to grow up and then ,
    عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد،

    long to be children again .
    حسرت دوران کودکی را می خورند.

    That they lose their health to make money .
    اینکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می کنند ،

    and then ,
    و بعد

    lose their money to restore their health .
    پولشان را خرج حفظ سلامتی می کنند.

    That by thinking anxiously about the future,
    اینکه با نگرانی نسبت به آینده

    They forget the present ,
    ، زمان حال را فراموش می کنند.

    such that they live in nether the present ,
    آنچنان که دیگر نه در حال زندگی می کنند ،

    And not the future .
    نه در آینده

    That they live as if they will never die ,
    این که چنان زندگی می کنند که گویی ، نخواهند مرد.

    and die as if they had never lived .
    وآنچنان می میرند که گویی هرگز نبوده اند.

    God's hand took mine and
    خداوند دستهای مرا در دست گرفت

    we were silent for a while .
    و مدتی هر دو ساکت ماندیم.

    And then I asked :
    بعد پرسیدم

    As the creator of people ,
    به عنوان خالق انسانها

    What are some of life lessons you want them to learn?
    می خواهید آنها چه درسهایی از زندگی را یاد بگیرند ؟

    God replied , with a smile ,
    خداوند با لبخند پاسخ داد :

    To learn they can not make any one love them .
    یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود
    کرد

    but they can do is let themselves be loved.
    اما می توان محبوب دیگران شد.

    T o learn that it is not good to compare themselves
    to others.
    یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند

    To learn that a rich person is not one who has the
    most,
    یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد.

    but is one who needs the least.
    بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد.

    To learn that it takes only a few seconds to open
    profound wounds in persons we love
    یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق، در دل
    کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم،

    , and it takes many years to heal them.
    ولی سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.

    To learn to forgive by practicing for giveness .
    با بخشیدن بخشش یاد بگیرند.

    T o learn that there are persons who love them
    dearly.
    یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند.

    But simly do not know how to express or show
    their feelings.
    اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند یا نشان دهند.

    T o learn that two people can look at the same
    thing,
    یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند،

    and see it differently.
    اما آن را متفاوت ببینند.

    To learn that it is not always enough that they be
    forgiven by others.
    یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند.

    The must forgive themselves.
    بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.

    And to learn that I am here
    و یاد بگیرند که من اینجا هستم

    ALWAYS
    همیشه





    هميشه در گريز و در گذارم

    نمی مانم به يکجا بی قرارم

    سفر يعنی من و گستاخی من

    هميشه رفتن و * هرگز نماندن *

  2. کاربرانی که از پست مفید s@ba سپاس کرده اند.


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •