عقیل، عقیل نام یکی از داستانهای محمود دولت آبادی است که در سال ۱۳۵۱ نوشته شده است. این داستان مانند بسیاری از آثار دیگر دولت آبادی به مشکلات مردم روستایی میپردازد. داستان در مورد زلزلهای است که در یکی از روستاهای خراسان اتفاق میافتد. شخصیت اصلی داستان، عقیل, خانواده و خویشان خود، به جز شهربانو دخترش و تیمور پسرش را از دست میدهد. عقیل همراه دخترش برای دیدن تیمور که در سربازی به سر میبرد راهی میشود اما دخترش در مسیر تلف میگردد و به تنهایی به مسیر خود ادامه میدهد. عقیل بعد از گشتن فراوان نمیتواند ردی از وی در پادگان بیابد…داستان عقیل، عقیل مانند بسیاری از داستانهای دیگر دولت آبادی از زبانی محکم و استوار بهره میگیرد. روابط علی و معلولی منطقی در کل داستان دیده میشود و توصیفات دقیق و هنری جلوه خاصی به داستان میدهد. استفاده از کلمات گوناگون و پخته نثر داستان را روان و تاثیر گذار میکند. (از ویکیپدیا)نویسنده در خلال داستان بسیار ماهرانه و نامحسوس و از زاویهٔ فکر عقیل، بینشی فلسفی را ارائه میکند و بدین گونه گویی عقیل را در مصیبت شکیباتر میکند:«…عقیل، عاقل نیست. عقیل، عاشق است. عاشق مصیبت خود…








پاسخ با نقل قول




علاقه مندی ها (Bookmarks)