کاربر جدید
می ترسم از نبودنت…و از بودنت بیشتر!!!نداشتن تو ویرانم میکند…و داشتنت متوقفم!!!وقتی نیستی کسی را نمی خواهم.و وقتی هستی” تو را” می خواهم.رنگهایم بی تو سیاه است ،و در کنارت خاکستری امخداحافظی ات به جنونم می کشاند…و سلامت به پریشانیم!؟!بی تو دلتنگم و با تو بی قرار….بی تو خسته ام و با تو در فرار…در خیال من بماناز کنار من برومن خو گرفته ام به نبودنت.......
اگرسخن چون نقره است
خاموشی چون زر پربهاست.لقمان
کاربر جدید
آن روز که مادرم مرا زایید
خالی شد از من
و من همان روز
پر شدم از یک دنیا احساس
نمی دانم
وقت زایش این افکار متلاطم کی خواهد بود ؟
مادرم از من در تنش خم نشد هرگز
اما من خم شدم از اینهمه من بودن در تنم
- - - به روز رسانی شده - - -
دلم تنگ نمی شود برای روزهای خوشی که با هم داشته ایم... دلم می سوزد برای روزهای خوشی که به خاطر تو از دست دادم (!)
می خواهم قدری به فکر خودم باشم !!
اگرسخن چون نقره است
خاموشی چون زر پربهاست.لقمان
کاربر جدید
خدایا
دلم تنگ آرامشی ژرف است، تو را می خوانم ...
دستم را بگیر و خاطر ابریم را به خورشید بسپار ...
و لحظه ای این جان بی قرار را به خویش نگذار ...
یا ارحم الراحمین ...
ویرایش توسط papie : 25th August 2013 در ساعت 04:57 PM
اگرسخن چون نقره است
خاموشی چون زر پربهاست.لقمان
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)