کاربر اخراج شده
سلام .باتشکر از نارون1 بابت این موضوع.
خب این فکرو قضیه که احساس کنید چیزی در آینده برات بهتر وبه صلاح شماست با چند چیز تناقض داره. اولین تناقض اینه که احساسات معمولا تضمینی نیست همراه با منطق باشه. یعنی اطلاعات ورودی از یک موضوع که به شخص میرسه از دید احساس یک مشت اطلاعات اظافی به حساب میاد. پس احساسات یک ماشین حسابی هست که هرجور که خود انسان توجیه کنه جواب رو بدست میاره. خب مسلما جوابی که بدست میاد تضمینی نیست که در عالم واقعیت به صلاح یک شخص باشه.
مثالی بزنم روشن بشه مسئله. فرضا شخصی در کنکور رتبه ضعیفی بدست میاره.خب رتبش اونقدر هست که یک دانشگاه معمولی بره. واقعیت ها واطلاعات ورودی اینه که اگر برای سال بعد صبر کنی یک سال به هدر میره. ممکنه همین دانشگاه معمولی هم قبول نشی. ممکنه دروس تکراری باشه. ساعت مطالعه من کمه و و و ...
اما احساسات این اطلاعات و واقعیات رو با یک اشاره کنار میزنه و تو ذهن اینجوری میگه که بله امسال دیگه جبران میکنم. روزی 20 ساعت درس میخونم ایندفعه دیگه اشنایی دارم با سئوالات و.... ولی خب مسلمه این این تصمیم برمبنای یکسری دروغ که خود شخص به خودش گفته گرفته شده. در اون زمان تصمیم خیال میکنه بهترین تصمیم رو گرفته. اما هر چی به جلو میره با واقعیات بیشری مواجه میشه که احساس پشیمونی رو کم کم به همراه داره.
موفق باشید.
یار همراه
سلام
من اینجوری فکر میکنم که احساس اون فرد بر اساس شخصیت اون فرد شکل میگیره.حالا چرا گاهی به پشیمونی میرسه به این خاطر نیست که احساس اشتباه میکنه.نه.بلکه احساس همون چیزیو میگه که در وجود فرد هست .مشکل اینه که اون فرد در زمینه هایی نیاز به تغییر تفکر داره.یعنی اون فرد هنوز در اون زمینه به رشد نرسیده ضعیفه.طرز تفکر درست رو نمیدونه فقط طرز تفکر خودش رو میدونه...
فکر کنم بد توضیح دادم...
فردی رو تصور کنید که چندین سال پیش با قرض و گرفتاری یه زمین خرید و خونه ساخت تا به قول خودش سر پناهی داشته باشه اما از وقتی رفت تو خونه روز خوش ندید چون فقط باید قرض و قسط هارو میداد و فرصت پیشرفت و سرمایه گذاری نداشت.
خب قطعا وقتی داشت خونه میساخت احساس خوبی میکرد اما الان پشیمونه که چرا چند سال مستاجری رو تحمل نکرد و یه مغازه ایجاد نکرد...
یعنی این فرد اطلاعاتش ضعیف بود که اول سرمایه گذاری و کسب سود بعد ساخت خونه...این اول خونه ساخت حالا تا عمر داره داره پولشو میده فرصت رشد اقتصادی رو هم از خودش گرفته...پس احساس فرد از اطلعاتش نشات میگیره...
کاربر اخراج شده
کاربر اخراج شده
کاربر فعال سایت
ویرایش توسط نارون1 : 5th August 2013 در ساعت 12:51 PM
کاربر فعال سایت
کاربر اخراج شده
سلام
خب باید به نظر من کنترل بیشتر بر احساسات میتونه عامل اصلی باشه. هر چه احساسات گذری رو بیشتر بر روش تسلط داشته باشیم از اون ور قوه عقلانیت با احساساتمون بیشتر تلفیق میشه و ترکیبی از علاقه وشور با دور اندیشی و منطق همراه شده و دو نتیجه بدست میاد یکی رضایت از کاری که انجام میدیم و بسیار با علاقه اولیه شروعش میکنیم ویکی رضایت پایانی از نتیجه کار وعدم پشیمانی برای فرد .چون جز علاقه, فرمول منطق نیز در این کار دخیل بودهالبته هر چه بیشتر احساسات رو کنترل کنیم نتیجه بهتر بدست میاد البته منطق بیش از حد هم باعث میشه شاید اون کار به سودمون باشه اما چون احساس علاقه درش دخیل نیست اون کار محکوم به شکست بشه. پس در موقع خودش منطق به خرج بدیم ودر موقع خودش احساسات رو دخیل کنیم. که نتیجه کار پشیمان کننده نباشه.
دوست آشنا
سلام
جامعه ، خانواده ، مذهب ، اطرافیان و ... باعث می شوند ناخواسته باوری رو در ناخودآگاه ما ثبت کنند
مثلا فردی ممکنه هروقت زنگ تلفن بخوره فکر میکنه یه اتفاق ناگوار براش قرار بیفته مطمئنا این فرد یه باور اشتباه در ناخوداگاه ش وجود داره که باعث میشه یه چنین احساساتی رو پیش بینی کنه
به نظر شما سعی در تغییر دادن نگاه جامعه و اطرافیان برای جلوگیری از ثبت کردن چنین باور هایی در ما راهکار مناسبی ست ؟
"آخرین برگ این دفتر هم به پایان رسید"
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)