خاطره ایی از شهید سید هاشم آراسته
سایه رهبر
خبر آوردند که سید در جبهه مجروح شده است. با برادر بزرگترش سید علی به بیمارستان فیروز گر تهران رفتیم. از پرستار بخش جویای حالش شدم. گفت هنوز عملش تمام نشده است. چندین بار در راهروی منتهی به اتاق عمل قدم زدیم . به ساعتم نگاهه کردم . درهای اتاق عمل باز شد و ما با قدمهایی تند خود را به تخت سید رساندیم . سرم به دستش وصل بود به دکتر جراح خسته نباشید گفتیم. او در جواب نگاهای نگرانمان گفت: الحمداللله بخیر گذشت. با خیالی راحت به بالای سر سید هاشم رفتیم. آرام چشمهایش را باز کرد .آثار درد در او نمایان بود به آرامی گفت:سلام علیکم بالبخند پاسخش را دادیم. گفتم هاشم جان حالت چطور است؟با صدایی خشته گفت:خوبم الحمدالله الرب العالمین به شوخی گفتم: سید تو که یک جای سالم نداری . سوراخ سوراخت کردند. چطور میگویی خوبم؟ نگاهش را از من برداشت. به سقف اتاق خیره شد . بااینکه تازه از بیهوشی در آمده بود در جوابم گفت:
«حاضرم صدپاره گردد پیکرم سایه رهبر بماندبرسرم»
شوهر خواهر شهید«غلامحسین قدمگاهیی»
منبع
علاقه مندی ها (Bookmarks)