یار همراه
من با خاطرات تو زنده خواهم ماند.چه غمگین از این رفتن و از این روزهای سرد تنهایی.
شاید باور نکنی،
از من همین کلمات که با شوق به سوی تو پر می کشند باقی می ماند و خود کاری که هیچ گاه آخرین حرفهایم را به تو نمی تواند گفت.
شاید یک روز وقتی می خواهی احوال مرا بپرسی،عکسم را در صفحه سفر کرده ها ببینی.
شاید کودکی گستاخ و بازیگوش با شیطنت سفر بی بازگشتم را از دیوار سیمانی کوچه اِتان بکند و پاره کند.
تمام دغدغه هایم این است که آیا بعد از این سفر مختوم می توانم همچنان با تو سخن بگویم؟
آیا دستی برای نوشتن و دلی برای تپیدن خواهم داشت؟شاید باور نکنی، اما دوست دارم مدام برایت بنویسم.
بعضی وقتها که کلمات را گم می کنم ،دوست دارم، دشتها، دریا ها،کوه ها،جنگلها،
ستاره ها و هرچه در کاینات هست همه و همه کلمه شوند تا بهتر بنویسم.
دوست دارم تا به حیات کلمه ای نجیب دست یابم تا رهگذران غمگین صبحگاهان،
زیر آفتابی نارس مرا زمزمه کنند.
میدانم که خسته ای اما دوست دارم اجازه دهی کلماتم دمی روبرویت بنشینند و نگاهت کنند تا به حقیقت این جمله را دریابی که می گوید:
مرا از یاد خواهی برد، نمی دانم؟
ولی می دانم از یادم نخواهی رفت...
دوست آشنا
این بعض نشکسته باید سهم خود خدا بشه
خدایا دوست دارم بغل آسمونیتو حس کنم
سرمو رو شونهات بذارم
وقتی تنهام و زیر پاهام خالی میشه و پشتم خالیه ، بغلم کنی و گریه کنم و همه بغضهای نشکسته ام سهم خودت بشه
چون میدونم فقط خودتی که بعدا به روم نمیاری و همه حرفهایی که بهت گفتم ، پتک نمیشه و بزنی تو سرم
چون میدونم هر چی رو که دوست دارم فراموش کنی ، زود فراموش میکنی
خدایا به خاطر این که دوسم داری و مثل بقیه فقط تحملم نمیکنی
ممنونمممممممممم
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بوده اند
ویرایش توسط sevda_sj : 31st May 2013 در ساعت 04:51 PM
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)