
کاربر جدید
این شعر زِ از آن تواستای امید آرزوهادر یک روز بی طلوعدر یک شب بی غروبای امیدی که دلی پر از صفا داریبگذار تا آهنگ من عیان شودتا برگذشته می نگرم خود راهمچو آفتاب گمشده می آورم به یادبگذار تا آهنگ من عیان شوداین شعرها که امید مرا رنج داده استفریاد های بی صدای دل به خون کشیدۀ من استبگذار تا آهنگ من عیان شودبه امید روزیی طلاییوشبی مهتابی
انتخاب سریع یک انجمن
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

قبل از هر گونه فعالیت در سایت به قوانین توجه نمایید.


پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)