PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : سپاس زمستانه



touraj atef
27th February 2011, 02:08 PM
به مردمان شهرم مي نگرم چهره ها مغموم و خشمگين گاهي بوقي و فريادي ز خشم كه چرا بيشتر نرو د اين عرابه آهني كه او را رهسپار ديار وقت گذراندنهاي بي انتها كندمر دماني كه سر گشته در ميان بي كران منفي ها هستند ترس و نفرت و بي هدفي و رنج و انتظار همراه با نا اميدي آنها را محاصره كرده است هر چند گاه به گاهي نجواي اميد و سحر و ايمان به لطف يزدان و اعتماد به او نيز به گوش مي رسد و چنين است كه در سر گرداني اميد و نا اميدي و مهر و نفرت و بغض و شوق هستند
زمستانه اي نزديك به بهار است حقيقي در شهرم چنين زمستاني را نديده ام همه جا خنكاي باراني فرا گرفته است و گوئي خبر از بهار و نوروز و نوروز ها مي دهند است و من سپاس گزار خالقي كه چنين عاشقانه تصويري را ساخته و مرا در غفلت روزمرگي ننهاده است و به اين مي انديشم كه چرا غفلت كنم ؟ به ياد جمله هاي جبران جليل جبران مي افتم كه مي گفت:
وقتي كه عاشق مي شويد مگوئيد كه " خدا در قلب من است " بلكه بگويد " من در قلب خداوند جاي دارم "
و گمان مكنيد كه زمام عشق در دست شماست بلكه اين عشق است كه اگر شما را شايسته بيند حركت شما را هدايت مي كند و عشق را هيچ آرزو نيست مگر آن كه به ذات خويش در رسد ...
...
و من گويم
آري عاشقانه زيستن را ادامه مي دهم در نفحه باران مي توانم عطر يار را استشمام كنم در طراوت باران چشمهاي شبنمي را به خاطر آورم در لبخند و شادماني درختان معطر شده به نوازش باران به ياد آورم نوازش يار را هنگامي كه با بي نظير چشمهايش مرا ز عشق نوازشي جاو دانه دهد و من مي خندم و بازسپاسگذارم نمايم و دوست دارم سير كنم
و باز به ياد شاعر عاشق لبنان مي افتم كه مي گفت
اما اگر شما عاشقيد و آرزوئي مي جوئيد
آرزو كنيد كه ذوب شويد و همچون جويباري باشيد كه با شتاب مي رود و براي شب آواز مي خواند...
.....
و نجوا كنم
ومن براي شب آوازي مي خوانم كه بوسه هاي مرا به يارم با ريزش تمامي ستارگان بر بي نظير گونه ها و لبانش فرو ريزد
و باز آرزو هاي جبران را مي خوانم
آرزو كنيد كه ذوب شويد و همچون جويبارباشيد كه باشتاب مي رود و براي شب آواز مي خواند ...
ومن ذوب مي شود در بي نهايت عشق ورزيدن به او و شتابان در پي مدح او هستم كه يار ازلي و شايد ابدي من است و در بي كران زمانه ها او را جسته ام
و باز از آرزوهاي جبران مي خوانم
آرزو كنيد كه رنج بيشتر از حدمهربان بودن را تجربه كنيد و...
و باز زمزمه كنم
و من تجربه كردم كه مهرباني بيش از حد ندارد و همواره كم است حتي اگر لحظه اي زمهر ورزي غافل نشويم
و باز آرزوهاي جبران مرا نوازش دهد
آرزوكنيد كه زخم خورده فهم خود از عشق باشيد و خون شما به رغبت و شادي بر خاك ريزد ...
و ياد آورم
ومن به ياد فروغ مي افتم كه مي گفت : تمامي زخمهاي من از عشق است اما زخم من از عشق نبود كه بي عشقي ها مرا زخمي مي نمود
و باز ترانه هاي جبران مي گويد
آرزو كنيد سپيده دم بر خيزيد و بالهاي قلبتان را بگشايد و سپاس گوئيد كه يك رو.ز ديگر از حيات عشق به شما عطا شده است ...
و من هر سپيده دم و شامگاه و هردم به دم قلبم را گشوده ام و به اين زيبا نفحه باران و شايد م‍‍ژده بهاري مه مي تواند بي همتا باشد بي نظير يارم مي نگرم و سپاسي گويم از حقارتي كه دارم در برابر اين همه مهر باني هاي يزدانم
و باز خليل عاشق گفت
آرزو كنيد كه هنگام ظهر بياراميدو به وجدو هيجان و عشق بيانديشيد
و آرزو كنيد كه شب هنگام با دلي حق شناس و پرسپاس به خانه باز آئيد
و به خواب رويد با دعائي در دل براي معشوق و آوازي بر لب در ستايش او
..............
.من پر سپاس ز عشق ز همرهي يار در بي كران زيبا چشمهايش در خواب و بيداري كه همره او است سپاس گويم خدائي را كه چنين عاشقانه انديشه هاي بهاري را به من هديه داده است
سپاس بهر آن كه اميدي در دل من و هم وطنانم افكنده است
سپاس بهر ايماني كه به آغاز بهار وجود دارد
سپاس بهر قلبي كه همچنين اين گونه مي نگارد
مي بيني محبوب
هنوز هم مي توان عاشق شد
حالم خوب است
آه كه چقدر حالم خوب است

و باز مي نگارد قلمم كه مي داند
مشقم كن! وقتي عشق را زيبا بنويسي فرقي نمي كند كه قلم از پر پرنده اي باشد يا از ساقه نيلوفر

استفاده از تمامی مطالب سایت تنها با ذکر منبع آن به نام سایت علمی نخبگان جوان و ذکر آدرس سایت مجاز است

استفاده از نام و برند نخبگان جوان به هر نحو توسط سایر سایت ها ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد