ورود

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : آيد..آيد



touraj atef
1st December 2010, 12:09 PM
ريلها را ادامه مي دهم و ريلها چون مار خوش و خطو خال كوهستان را احاطه كرده كوهستاني كه بالا مي رود تا برسد به آفتاب آنجا كه مهر است قطاري مي آيد با همان صداي يكنواختي كه براي هر كسي به گونه اي است يكي آن را اين گونه مي شنود
روم … روم
ديگري
بيا …بيا
شايد هم آن يكي آن را اين گونه شنود
برو … برو
اما من تنها شنوم
آيد …آيد …
آيد ؟آري آيد و زير لب نجوا كنم
او كه در پس قله هاي دور پنهان بود او كه در دير باز آرزو و اميد جستم او كه هم بود و هم نبود و آشنا و بيگانه بود و…
صداي قطار را شنوم و در جستجوي صورتش همه جا سرك كشم اما ناگهان دور شوم و بالا و بالاتر روم آنجا كه مهر هست و دل هست و ديگر هيچ صدائي نشنود آنجا كه سكوتي چون بي كران بخشش و اميد و مهر آيد سكوتي وهم انگيز است سكوتي در تمناي دوست

و ناگهان پايين آيم و خود را جلوي ايستگاه قطاري بينم آنجا كه صداي پرندگان نجواي دهند كه
آيد ..آيد
و پسركي را آنجا بينم كه همچنان ز شرم بي قراري بهر هجر يار, گونه اش اندكي سرخ است و لبخند كم رنگ زند و هر دم به گلهاي سرخ دستهايش نگاه كند و باز گويد
يار! چه تك زيبا گلي هستي
و باز چشمهايش انديشد چشمهائي كه پر از پرسش است حكايت هجر و وصل را دهد قصه بودن و نبودنها و نزديك و دور شدنها و مهر و … نه مهر و مهر را دهد
پسرك با موهاي زيتوني سالهاي دور در جلوي ايستگاه قطاري ايستاده است دلش زيتوني روحش زيتوني و انتظارش زيتوني انديشه اش و گفتارش و كردارش و زيتوني است حكايت زيتوني كه هميشه پيام آور صلح و مهرو عاشقانه ها بوده است پرندگان باز خوانند
آيد …آيد
پسرك ياد صداي ياري افتد كه در بستر وصل بهر جرعه اي آب از او دور مي شد و بعد صداي پاهايش را مي شنيد كه بر روي كف پوش چوبي همان صدا را دهد
آيد …آيد
و يار مي آمد با چشمهائي كه او را به ياد همه آن قصه هاي زيباي خانه مادر بزرگ مي برد
چشمهاي شاهزاده خانم رويا ها
چشمهاي پر از آرامش تصوير دختركي در جوي آب
چشمهاي پر از مهر بانوئي كه مردي رهسپار دنياي برون كند
چشمهاي پر مهر
چشمهاي بي تزوير
چشمهاي بي ادعا
چشمهاي مهربان
چشمهاي همرا با زبان
چشمهائي همراه بادل
چشمهائي همراه با انديشه نيك
چشمهائي همراه با گفتار نيك
چشمهائي همراه با كردار نيك


و در آغوش يار را مي گرفت و زير لب مي خواند
دنيا را به آغوش كشيدم
آري مهر با من است
عشق با من است
اميد با من است
يار با من است

پرندگان مي خوانند
آيد …آيد
و صداي نزديك شدن قطار به ايستگاه به گوش مي رسد و پسرك با موهاي زيتوني چشمهايش مي درخشد و مي گويد
آمد
و در بي قراري به در ايستگاه چشم مي دوزد و ناگهان لبخند شكوفا مي شود و پسرك زير لب گويد
يار آمد
خداي من
دلدار آمد
سوي او مي دود و بوسه ها و آغوش را به ميزباني يار فرستد

چشمها را مرد زيتوني موي مي گشايد به چهره درون آينه مي نگرد ديگر به هيچ كلامي و طعنه اي اهميت نمي دهد هديه يزدان را باز گرفته است نشانه اي چنين در خواب كم از همان گفتگو پر سكوت پر غوغا با يزدان ندارد مي داند دلش همان دل است مي داند كه اين دل را يزدان چه مهربانانه همچنان نگاه داشته است به بيرون مي نگرد همه معجزه ها آنجايند
” طلوع “طلب و ” مهر “پيوند و “انوار ” معرفت و “نجواي ” استغنا ” و چنين است كه به ” طنين ” اندرون انديشد و مي شنود
آيد …آيد
و “حيرت ” به دنبالش كه مي گويد
يار… يار
و باز “ تولدي ديگر “
ناخدا ” تولدي ديگر ” را در روز آغاز كند تولدي ديگر با نجواي شيرين مهر پسرموي زيتوني ديروز و ترانه اميد و ايمان مرد موي زيتوني اكنون
لبخندي زند و صداي آواي پرنده را شنود
آيد …آيد
ناخدا لبخند زند و گويد
مهر آيد
عشق آيد
راستي آيد
و چشمهايي كه از حادثه عشق تر است هميشه خواهد آمد

/tourajnakhoda@yahoo.com/www.lonelyseaman.wordpress.comhttp://lonelyseaman.files.wordpress.com/2010/12/d984d8b0d8aa-d8b9d8a7d8b4d982d98a.jpg?w=422&h=549 (http://lonelyseaman.files.wordpress.com/2010/12/d984d8b0d8aa-d8b9d8a7d8b4d982d98a.jpg)

استفاده از تمامی مطالب سایت تنها با ذکر منبع آن به نام سایت علمی نخبگان جوان و ذکر آدرس سایت مجاز است

استفاده از نام و برند نخبگان جوان به هر نحو توسط سایر سایت ها ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد