PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : نيزه دار و تفنگچي



آناهيتاع
17th June 2013, 04:59 PM
نيزه دار و تفنگچي
مترجم رضاکیانی موحد

تاکتیک‌های نظامی که در طی جنگ‌های داخلی انگلستان از سوی سلطنت طلبان و جمهوری خواهان به کارگرفته شدند بر اساس تاکتیک‌هایی بود که در طی جنگ‌های استقلال هلند از اسپانیا در سال‌های 1568 و جنگ‌های سی ساله (1618) توسعه یافتند.
در طی این جنگ‌ها خط پایانی بر سلطه شوالیه های زرهپوش به وسیله واحدهای مختلط پیاده نظام ،که از نیزه داران و تفنگچی‌های مجهز به شمخال تشکیل شده بودند، کشیده شد. دوران "نیزه دار-تفنگچی" نشانه ی گذار از جنگ‌های قرون وسطی به جنگ‌های مدرن می‌باشد.
ترچیو
نخستین استفاده موفقیت آمیز از پیاده نظام مختلط نیزه دار-تفنگچی به وسیله ارتش‌های اسپانیایی که در ایتالیا در برابر فرانسوی ها می‌جنگیدند، صورت گرفت. پس از یک شکست سنگین در برابر سواره نظام سنگین اسلحه فرانسه و نیزه داران سوئیسی در نبرد سمینارا (1495) ژنرال اسپانیایی گونزالس کوردوبایی یک اقدام اصلاحی در ارتش اسپانیا انجام داد. گونزالس پیاده نظامش را در آرایش‌هایی 1000 نفری به نام "کلونلاس" سازمان داد که در آن نیزه داران، تفنگچی ها و تعداد اندکی از شمشیرزنان وظیفه داشتند تا همدیگر را پشتیبانی کنند. تمرکز آتش تفنگچی ها که توسط آتش توپخانه تقویت می‌شد، باید برای شکستن آرایش دشمن به کار گرفته می‌شد در حالیکه نیزه داران وظیفه داشتند در برابر حملات پیاده نظام یا سواره نظام دشمن حفاظت تفنگچی‌ها را تأمین کنند. با به کارگیری این تاکتیکها به همراه موانع دفاعی ایجادشده در میدان نبرد، گونزالس توانست در نبرد سریگنولا (1503) بر نیروهای پر تعدادتر فرانسوی پیروز شود. این نبرد عموما به عنوان اولین نبرد تاریخ اروپا شناخته می شود که در آن پیروزی بر اثر استفاده از سلاح های آتشین به دست آمد.

تاکتیکهای پیاده نظام اسپانیایی در طی نیمه اول قرن شانزدهم در جنگهای داخلی ایتالیا توسعه یافتند. در طی سالهای 1530 کلونلاس به نفع ترچیو کنار گذاشته شد. ترچیو آرایش بزرگتری بود که تا 3000 نفر را در بر می گرفت و احتمالا از ترکیب 3 کلونلاس در یکدیگر بوجود آمده بود. ترچیو در شکل استانداردش از یک هسته مستطیل شکل نیزه دار تشکیل می شد که رده هایی از تفنگچی ها محیط آن را دربرگرفته بودند. در هر گوشه از مربع نیز یک آرایش کوچک تفنگچی ها قرارداده شوده بود. این تفنگچی ها می توانستند در زمان حمله آتش خود را در هر جهتی متمرکز کنند و در زمان دفاع در پشت نیزه داران پناه بگیرند.
تلاش در راه مسلح کردن سواره نظام با تفنگهای فتیله ای به دلیل سختی های بکارگیری این گونه تفنگها از پشت زین به شکست انجامید. به هرحال، توسعه تپانچه های چخماقی نوع جدیدی از سواره نظام را شکل داد. کنارگذاشتن نیزه های بلند سبب شد تا "کروسیر"ها با کارابین، تپانچه و شمشیر وارد کارزار شوند. به هرحال، تجربه ثابت کرد که سواره نظام مسلح به تپانچه یارای مقاومت در برابر نیزه داران و تفنگچی های پیاده را ندارد و نقش سنتی سواره نظام برای یورش به پیاده نظام کنارگذاشته شد. تاکتیکهای سواره نظام به مانورهای دشواری مانند "کاراکول" ،که سعی می کرد آتش بیشتری بر سر دشمن بریزد بدون اینکه نتیجه چندانی بگیرد، واگذار شد. اهمیت سواره نظام در انتهای قرن شانزدهم به صورت معناداری کاهش یافته بود

روش هلندی

جنگهای استقلال هلند از اسپانیا ،معروف به جنگهای هشتاد ساله، در سال 1568 آغاز شدند. شاهزاده مارایس از ناسائو (1567-1625) در سال 1587 به سرفرماندهی ارتش هلند منصوب شد و چند حرکت اصلاحی در این ارتش انجام داد که این ارتش را به یک ارتش حرفه ای و قادر به مقابله با ارتش اسپانیا درآورد. مارایس واحدهای ثابتی از سربازان بوجود آورد که در زمانی که فصل جنگ تمام می شد دیگر مرخص نمی شدند. تجهیزات و سلاح ها برای تمام ارتش استاندارد شدند و نظم سختگیرانه و مانورهای دائمی در ارتش هلند برقرار شدند. مارایس با الهام از آموزه های نظامی روم باستان تاکتیکهای پیاده نظام را نیز اصلاح کرد.

مارایس انعطاف پذیری لژیونهای رومی را با سازماندهی واحدهایی بر اساس "کوهورت" برای مقابله با واحدهای سهمگین ولی کند اسپانیایی به ارتش هلند تزریق کرد. کوهورت در ارتش روم باستان واحد کوچکتر از لژیون بود که از 6 سنچوریون هشتاد نفره تشکیل می شد. هر لژیون نیز از دو کوهورت تشکیل شده بود. هر هنگ هلندی از دو یا چند گردان 550 نفره (یعنی به استعداد یک کوهورت رومی) تشکیل می شد. هر گردان هلندی از 250 نیزه دار و 300 نفر تفنگچی تشکیل شده بود. نیزه داران مرکز گردان را تشکیل می دادند و تفنگچی ها در جناحین نیزه داران قرار می گرفتند. بعضی اوقات یک گروه از تفنگچی ها برای زد و خورد به جلوی واحد فرستاده می شد.

در این روش، مربع نیزه داران در ردیفهایی به عمق 5 تا 10 نفر و تفنگداران در ردیفهایی بین 8 تا 12 نفر قرار می گرفتند. تفنگچی ها تمرین می کردند که به سرعت عقب نشینی کنند. هدف این بود که بعد از شلیک تفنگها به صورت همزمان، ردیف جلویی به عقب و پشت آخرین ردیف حرکت کنند تا فرصت کنند که تفنگهایشان را مجددا پرکنند. در این زمان ردیف دوم جای ردیف اول را می گرفت و به همان صورت شلیک می کرد و به پشت ردیف آخر می رفت. این حرکت ادامه پیدا می کرد تا ردیف اول دوباره به جای خود بازگرد. در این زمان ردیف اول توانسته بودند تفنگهای سرپرشان را گلوله گذاری کنند و آماده آتش شوند. بدین ترتیب، یک گردان هلندی می توانست تا زمانی که مهماتش به آخر نرسیده است به صورت مداوم به شلیک ادامه دهد. زمانی که تفنگچی ها به وسیله سواره نظام تهدید می شدند می توانستند بدون اینکه صفوف شان را بهم بزنند در میان نیزه داران پناه بگیرند.

گردانهای هلندی در سه خط قرارمی گرفتند. آنها می توانستند در یک آرایش شطرنجی قرار بگیرند. این آرایش از آرایش مثلثی رومی اخذ شده بود که در آن فاصله بین گردانها می توانست توسط گردانهای پشت سر پوشش داده شود. درحالیکه خط دوم برای پشتیبانی خط اول بکارگرفته می شد خط سوم می توانست به عنوان ذخیره درنظرگرفته شود. این خط می توانست در آخرین ضربه برای رسیدن به پیروزی یا پوشش برای عقب نشینی واحدهای جلوتر بکارگرفته شود. سواره نظام معمولا در جناحین و به همراه تپانچه و کارابین بکارگرفته می شد. وظیفه اصلی سواره نظام پشتیبانی و دفاع از پیاده نظام بود.

اگرچه در تئوری اصلاحات مارایس قدرتمند بودند اما جنگ با اسپانیا بیشتر به یک سری عملیات محاصره و مانور استراتژیک تبدیل شد و کمتر نبردی در میدان جنگ بین ارتش دو کشور اتفاق افتاد. به هرحال، مارایس توانست در نبرد نیوپور (1600) با ارتش خود ترچیوهای اسپانیایی را شکست دهد.

روش سوئدی

روشی که توسط مارایس ابداع شد در طی جنگهای سی ساله توسط گوستاو آدولف دوم (1594-1632)،پادشاه سوئد، توسعه یافت و کامل تر شد. اصلاحات گوستاو آدولف بر مبنای تجربیات او در طی جنگ با لهستان ،جایی که او توسط سواره نظام پرتعداد لهستان مورد فشارقرارگرفت، انجام شدند.

گوستاو آدولف هنگهای پیاده اش را به دو واحد 500 نفری تقسیم کرد که هرکدام به عنوان یک اسکادران شناخته می شدند و معادل یک گردان هلندی بودند. واحد اصلی سوئد در نبرد یک تیپ بود که معمولا از 4 اسکادران با آرایش لوزی شکل یا 3 اسکادران با آرایش مثلثی تشکیل می شد.

هدف اصلی سوئدی ها این بود که ضعف سواره نظامشان را به وسیله قدرت آتش پیاده نظام جبران کنند. اسکادرانهای سوئدی نیز از یک مستطیل نیزه دار که جناحین آن را تفنگچی ها پوشش داده بودند تشکیل شده بود اما صفوف تفنگچی سوئدی کم عمق تر از هلندی ها بود و در نتیجه تعداد نفرات هر صف به 6 نفر می رسید. این روش باعث می شد که قدرت آتش سوئدی ها برای درهم کوبیدن دشمن بیشتر بشود. مانند هلندی ها، تفنگچی های سوئدی نیز تمرین می کردند که با جابجایی افراد یک آتش مداوم بر روی دشمن داشته باشند. به هرحال، گوستاو یک تاکتیک تیراندازی دوبل برای هنگامی که دشمن در فواصل نزدیک بود ابداع کرد که در آن صفوف عقبی تفنگچی ها به جلو اضافه می شدند و در نتیجه 6 صف به 3 صف تبدیل می شدند. صف اول به زانو، صف دوم به حالت دولا و صف سوم به حالت ایستاده قرار می گرفتند. زمانی که فرمان اجرای آتش می رسید هر 3 صف باید به صورت همزمان شلیک می کردند. این شلیک مرگبار به عنوان "آتشباری سوئدی" شناخته می شد. اگر دشمن استقامت می کرد تفنگچی ها پشت صفوف نیزه داران پناه می گرفتند تا برای شلیک بعدی آماده شوند. زمانی که صفوف دشمن به هم می ریخت پیاده نظام سوئدی به جلو حمله می کرد و نبرد را به صورت تن به تن ادامه می داد.

آتش مرگبار پیاده نظام سوئدی توسط توپهای سبک صحرایی تقویت می شد. این توپها گلوله های 3 پاوندی شلیک می کردند و آنقدر سبک بودند که پا به پای سربازان در میدان نبرد جابجا شوند. به هر تیپ 12 قبضه توپ تعلق می گرفت.

گوستاو آدولف همچنین در اصلاحاتش نقش سواره نظام را نیز عوض کرد. همانند پیاده نظام، تیپهای سوارنظام سوئدی نیز به دو اسکادران تقسیم می شدند. هر اسکادران سوار از 4 گروهان و هر گروهان از 125 سوارکار تشکیل می شد. در تئوری هر تیپ سواره نظام سوئدی به استعداد 1000 نفر بود. گوستاو متوجه شده بود که سواره نظام مسلح به تپانچه قدرت برابری با تفنگچی هایی که به خوبی آموزش دیده باشند ندارد و مانورها دشوار بدنی از این طرف زین به آن طرف زین تنها توانایی های آنها را کاهش می دهد. برای اینکه قدرت آتش سواره نظام افزایش یابد گوستاو آدولف در میان آنها جوخه هایی از 50 نفر تفنگچی قرار داد. برد بلندتر شمخالها به سواره نظام سوئد در یک فضای باز برتری بیشتری نسبت به سواره نظام دشمن می داد.

کاراکول در این زمان کنارگذاشته شد و تاکتیکهای تهاجمی تری برای سواره نظام درنظرگرفته شد. سواره نظام سوئد در 3 صف قرار می گرفت و تمرین می کرد که دشمن را در فاصله نزدیک مورد حمله قرار دهد. اولین و دومین صف باید قبل از حمله با شمشیر یکی از تپانچه هایشان را شلیک می کردند و تپانچه دیگرشان را برای مواقعی که ستیزه اوج می گرفت نگه می داشتند. صف سوم به تفنگهای فتلیه ای مجهز بودند و زره سنگین داشتند که سرعت بیشتری به آنها می بخشید.

پیروزی های گوستاو آدولف در نبردهای بریتنفلد و لوتزن ارزش تاکتیکهای جدید را ثابت کردند و الگوی جدیدی برای سواره نظام اروپایی بوجود آوردند. تأکید بیشتر بر روی واحدهای کوچکتر پیاده نظام در روش هلندی ها و سوئدی ها قدرتمندتر از تریچوی اسپانیایی ها بود و تریچو در میانه قرن هفدهم به کلی کنارگذاشته شد.


جنگهای داخلی انگلیس

اگرچه تا زمان وقوع جنگهای داخلی هیچ ارتش ثابتی در انگلیس وجود نداشت اما بسیاری از انگلیسی ها و اسکاتلندی ها در درگیری های اروپا ،به ویژه در ارتش هلند و سوئد، به عنوان داوطلب یا مزدور شرکت کرده بودند. تعدادی از ایرلندی ها و برخی از کاتولیکهای طرفدار سلطنت نیز در طرف اسپانیا جنگیده بوند.

جدا از این داوطلبان حرفه ای، زمانی که جنگ داخلی در سال 1642 شروع شد قسمت عمده سربازان و افسران هر دو طرف هیچ تجربه جنگی نداشتند. به هرحال، بسیاری از آنها مقدمات مانور و بکارگیری سلاح را در آموزشگاه های شبه نظامی فراگرفتند. همچنین کتابها و متون تئوری زیادی در زمینه مانور نظامی توسط افسرانی که می توانستند پیشرفتهای معاصر در زمینه تاکتیک و آرایشهای جنگی را مطالعه کنند منتشر شده بود.

در سال 1642 روش هلندی شناخته ترین آرایش در میان انگلیسی ها بود. سرفرمانده ارتش جمهوری خواهان و ارتش سلطنت طلبان ،هر دو، از روش هلندی استفاده می کردند. در نبرد ایج هیل ،اولین نبرد بزرگ در طی جنگهای داخلی انگلیس، هر دو فرمانده از روش هلندی ها استفاده کردند. به هرحال، برادرزاده شاه ،شاهزاده راپرت، اصرار داشت تا سلطنت طلبها از روش پیچیده تر سوئدی استفاده کنند. اگرچه دانش راپرت بیشتر از مطالعه کتابهای نظامی حاصل شده بود تا تجربه وی در میدان جنگ، او توانست پشتیبانی ارل فورت ،که در ارتش گوستاو آدولف به درجه سپهبدی رسیده بود، را کسب کند. فورت زمانی که لرد لیندسی با عصبانیت از فرماندهی سلطنت طلبان کناره گرفت به سرفرماندهی سپاه سلطنت طلبان رسید.

اسناد معدودی که از جنگهای داخلی بجا مانده اشاره می کنند که تفکرات تاکتیکی در طی جنگ از تاکتیکهای سنتی قرون وسطی به روش هلندی و پس از آن به روشهای پیشرفته تر سوئدی ها تمایل پیداکرد. بر اساس نوشته های مارستون مور، شاهزاده راپرت روش سوئدی را ،که در نبرد ایج هیل استفاده کرده بود، کاملا کنار گذاشت و پیاده نظامش را در سه رده مستقر کرد در حالیکه اسکادرانهایی از سواره نظام رده دوم را حفاظت می کردند و یک سواره نظام ذخیره در پشت رده سوم جای گرفته بود. سواره نظامی که در جناحین بودند با تفنگچی هایی که اولین رده را پشتیبانی می کردند در یک آرایش شطرنجی قرار داشتند. در نبرد ناسبی، راپرت دوباره پیاده نظامش را در 3 رده آرایش داد و سواره نظام را به پشتیبانی آن گماشت. رده سوم مخلوطی از واحدهای گوناگون سواره نظام و پیاده نظام بود که احتمالا از روش جنگی دوک انژین در نبرد روکری(1643) اقتباس شده بود.

نوشته های مارستون مور درباره روشهای جنگی جمهوری خواهان اشاره می کنند که روش هلندی از جانب ارل اسکس ،به دلیل نفوذ افسران اسکاتلندی که در ارتش سوئد خدمت کرده بودند، اجرا می شد. سواره نظام جمهوری خواهان و اسکاتلندی ها در 3 رده آرایش داده شده بودند که هر رده توسط واحدهایی از تفنگچی ها پوشش داده می شدند. پیاده نظام جمهوری خواهان مانند روش سوئدی ها به صورت تیپ سازماندهی شده بود. افسران ارتش جدید ،که اولین بار در سال 1645 بوجود آمد، تمایل زیادی به روشهای تاکتیکی و استراتژیکی گوستاو آدولف داشتند و موفقیت این روشها را در طی درگیریهای جزیره بریتانیا اثبات کردند.


------------------------

قابل ذکر است که زحمت این تاپیک بر عهده جناب ghermez بوده است و من تنها آن را انتقال داده ام
و مهم تر، از رضا کیانی موحد که این مطالب را ترجمه کردند باید تشکر نمود
http://wars-and-hist...og.com/post/525 (http://wars-and-history.mihanblog.com/post/525)

منبع
http://www.british-c...ary/tactics.htm (http://www.british-civil-wars.co.uk/military/tactics.htm)
http://www.military.ir/

استفاده از تمامی مطالب سایت تنها با ذکر منبع آن به نام سایت علمی نخبگان جوان و ذکر آدرس سایت مجاز است

استفاده از نام و برند نخبگان جوان به هر نحو توسط سایر سایت ها ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد