Easy Bug
17th December 2011, 12:12 PM
معماي انتروپي
فيزيكدانان مفهوم تقارن زمان را در قانون مشهور دوم ترموديناميك اعمال كردهاند: انتروپي در يك سيستم بسته هرگز كاهش نمييابد. به طور كلي انتروپي واحد بينظمي يك سيستم است. فيزيكدان استراليايي لودويگ بولتزمن در قرن ?9 انتروپي را به عنوان تمايز بين ريز حالت و بزرگ حالت يك شيء توضيح داد. اگر كسي از شما بخواهد كه يك فنجان قهوه را توصيف كنيد، شما احتمالأ به بزرگ حالت آن ميپردازيد- دما، فشار، و ديگر خصايص آن. از طرف ديگر ريز حالت، موقعيت دقيق و سرعت هر اتم را در مايع توضيح ميدهد. بسياري از ريز حالتهاي مختلف با يك بزرگ حالت خاص مطابقاند: ميتوان يكي از اتمها را جابهجا كرده و هيچكس با چشم غيرمسلح متوجه اين تغيير نميشود.
انتروپي تعداد ريز حالتهايي است كه با يك بزرگ حالت همخواني دارند. (بر اساس اصول فني تعداد يا لگاريتم اين ارقام مد نظر است). بنابر اين راههاي بيشتري براي كنار هم قراردادن تعداد معيني اتم در يك پيكربندي با انتروپي زياد نسبت به يك پيكربندي انتروپي كم وجود دارد. تصور كنيد كه در داخل فنجان قهوه شير ميريزيد، راههاي بسياري براي پخش مولكولهاي شير در بين مولكولهاي قهوه وجود دارد. به طوري كه ذرات در اين حالتها كاملا باهم مخلوط شوند. اما متعاقبا راههاي بسيار معدودي وجود دارد كه بتوان شير را طوري در قهوه ريخت كه از قهوه موجود در فنجان جدا بماند. بنابر اين مخلوط انتروپي زيادي دارد.
از اين نقطه نظر زياد حيرتآور نيست كه با گذشت زمان انتروپي ميل به افزايش دارد. حالاتي كه انتروپي بالايي دارند تعدادشان از آنهايي كه انتروپي كمي دارند، بسيار بيشتر است. تقريبا ايجاد هر تغييري در سيستم باعث ميشود كه آن سيستم به حالت انتروپي بالايي برسد. اين همان علتي است كه باعث ميشود شير با قهوه مخلوط شده، اما ديگر از آن جدا نگردد. اگرچه از نظر فيزيكي غيرممكن نيست كه تمام مولكولهاي شير با هم توطئه كرده و در كنار هم قرار گيرند، اما اين مسئله از لحاظ آماري بسيار دور از ذهن است. اگر كسي منتظر بماند تا پيكربندي مولكولها به صورت اتفاقي طوري شكل گيرد، كه اين اتفاق خودبهخود رخ دهد، بايد خيلي بيشتر از سن كنوني جهان قابل مشاهده صبركند. پيكان زمان همان ميل سيستمها به تكامل به سمت يكي از حالتهاي بيشمار انتروپي بالاي طبيعي است. اما علت اين موضوع كه چرا حالتهاي با انتروپي كم به حالات با انتروپي بالا تكامل مييابند، با علت اينكه چرا انتروپي در جهان درحال افزايش است تفاوت دارد. سوال اين است: چرا انتروپي در ابتدا براي شروع كم بود؟ با دقت به اين موضوع كه حالاتي كه انتروپي كم دارند بسيار نادرند، اين موضوع بسيار عجيب به نظر ميرسد. حتي اين مسئله كه جهان امروز ما انتروپي متوسطي دارد، توضيح نميدهد كه چرا درگذشته انتروپي كمتر بوده است.
در بين تمام شرايط اوليه ممكني كه ميتوانستند بهصورت جهاني مثل جهان كنوني ما تكامل يابند، اكثريت انتروپي بيشتري داشتند نه كمتر. بهعبارت ديگر مسئله اصلي توضيح اين موضوع نيست كه چرا فردا انتروپي جهان ما بيشتر از امروز خواهد بود، بلكه بر سر اين موضوع است كه چرا ديروز انتروپي كم بود و روز قبل از آن باز هم كمتر از ديروز بوده است. ميتوان رد پاي اين مسائل را تا ابتداي زمان، در جهان قابل مشاهده دنبال كرد و در آخر نامتقارن بودن زمان سوالي است كه كيهانشناسان بايد به آن پاسخ دهند.
وجود بينظمي در هيچ
جهان اوليه، مكان جالبي بود. تمام اجزايي كه جهان كنوني ما را تشكيل ميدهند به شكل حجمي فوقالعاده فشرده و به شدت داغ بودند. از همه مهمتر آنكه اين اجرا تقريبا به صورت كاملا يك دست در آن حجم كم پراكنده بودند. بهطور متوسط فشردگي از يك نقطه تا نقطه ديگر تنها به نسبت يك در يكصد هزار تفاوت داشت. رفتهرفته جهان گستردهتر و خنكتر شد و كشش جاذبه تفاوتها را به وجود آورد. مناطقي كه در آنها اندك ذرات بيشتري وجود داشت، ستارهها و كهكشانها را به وجود آوردند و مناطقي كه در آنها ذرات كمتري بود فضاهاي خالي را به وجود آوردند.
واضح است كه وجود جاذبه براي تكامل دنيا ضروري بوده است. متاسفانه هنگامي كه جاذبه وارد بحث ميشود، ديگر نميتوانيم درك كاملي از انتروپي داشته باشيم. جاذبه از شكل مكان- زمان به دست آمده و خود، هدف يك نظريه كوانتوم جاذبه ميباشد. در حالي كه نظريه جامعي در مورد مكان- زمان در دست نيست. اگر چه ميتوانيم انتروپي يك مايع را به حركت مولكولهايي كه در آن جايگزين ميشوند، ربط دهيم. اما نميدانيم كه چه چيزي جايگزين فضا ميشود. بنابر اين نميدانيم كه كدام حالتهاي گرانشي با يك بزرگ حالت خاص همخواني دارند.
با اين همه نظريه كاملا واضحي از چگونگي تكامل يافتن انتروپي نداريم. در موقعيتهايي مانند يك فنجان قهوه كه جاذبه قابل چشمپوشي است، پراكندگي يكدست ذرات، انتروپي بالايي دارد. اين شرايط را حالت تعادل مينامند. حتي هنگاميكه ذرات جايشان را با هم عوض كنند باز هم آنچنان كاملا مخلوط هستند كه با نگاهي اجمالي تفاوت زيادي با قبل ندارند. اما در صورتي كه جاذبه موثر باشد و حجم ثابت بماند، متعاقبا پراكندگي منظم، انتروپي پاييني دارد. دراين حالت سيستم ديگر در حالت تعادل نيست. جاذبه باعث ميشود تا ذرات به صورت انبوه ستارگان و كهكشانها جمع شوند و انتروپي بر طبق قانون دوم، به صورت مداوم و به ميزان قابل توجهي افزايش يابد.
در حقيقت ميدانيم كه اگر عامل جاذبه موثر باشد و انتروپي يك حجم را به بيشترين حد ممكن برسانيم، آنچه بهدست خواهيم آورد يك سياهچاله است. در دهه ???? استيفن هاوكينگ از دانشگاه كمبريج، نظريه ياكوب بكن اشتاين كه اكنون در دانشگاه اورشليم است را تاييد كرد، اين نظريه بيان ميدارد كه قانون دوم، سياهچالهها را بهدرستي شامل ميشود. سياهچالهها هم مانند اشياي بسيار داغي كه قانون دوم اساسا براي شرح دادن آنها فرمولبندي شده از خود پرتو ساطع ميكنند - آن هم به ميزان بسيار زياد. سياهچالهاي با حجمي معادل يك ميليون برابر خورشيد، مانند سياهچالهاي كه در مركز كهكشانها قراردارد، انتروپي معال يك صد برابر انتروپي تمام ذرات معمول در جهان قابل مشاهده ما را دارد.
بر طبق نظريه هاوكينگ سرانجام حتي سياهچالهها نيز به علت ساطع كردن پرتوها نابود ميشوند. يك سياهچاله بالاترين انتروپي ممكن در دنيا را ندارد، اما بالاترين انتروپي ممكن كه ميتواند در يك حجم رخ دهد، را دارا است. به نظر ميرسد كه حجم فضا در جهان، بدون حد و مرزي در حال توسعه است. ستارهشناسان در سال ???? دريافتند كه سرعت گسترش جهان در حال افزايش است.
واضحترين توضيح، حضور انرژي سياه است. گونهاي انرژي كه حتي در فضاهاي خالي هم وجود دارد و به نظر ميرسد كه هر چه دنيا گستردهتر ميشود، اين نيرو حتي ضعيف هم نميشود. اين تنها توضيح براي اين پديده نيست، اما دلايل كافي براي توضيحات بهتر در اين زمينه هنوز وجود ندارد. در صورتي كه انرژي سياه ضعيف نشود، جهان براي هميشه گسترش خواهد يافت. كهكشانهاي دور دست از نظر ناپديد خواهند شد.
كهكشانهايي كه به سياهچاله تبديل نشوند، مانند چاله گلي كه در يك روز گرم خشك ميشود در تاريكي اطراف كم كم نابود ميشوند. عليرغم همه كوششها و اهداف، آنچه باقي ميماند، جهاني است به تمام معنا تهي. فقط و فقط در آن هنگام است كه انتروپي دنيا واقعا تا بيشترين حد ممكن افزايش مييابد. جهان در تعادل خواهد بود و ديگر هرگز اتفاق مهمي روي نخواهد داد.
شايد عجيب به نظر برسد كه فضاي خالي چنان انتروپي عظيمي داشته باشد. مانند اين است كه بگوييم به هم ريختهترين ميز در دنيا، ميزي است كه اصلا چيزي روي آن قرار ندارد. انتروپي معلول ريزحالتهاست و در نگاه اول فضاي خالي هيچ ريز حالتي ندارد. البته در واقع، فضاي خالي، بينهايت ريز حالت دارد، ريزحالتهاي گرانشي كوانتوم كه در داخل بافت فضا جا دارند. ما هنوز دقيقا نميدانيم كه اين حالتها چه هستند و اگرچه نميدانيم چه ريزحالتهايي در انتروپي يك سياهچاله موثرند، اما ميدانيم كه در يك جهان در حال گسترش، انتروپي در يك حجم قابل مشاهده به سوي ميزان ثابتي ميل ميكند كه با محدوده مرزهايش تناسب دارد. اين در حقيقت مقدار بسيار زيادي انتروپي است. بسيار بيشتر از ماده موجود در آن حجم.
گذشته در مقابل آينده
بسياري از گيتيشناسان كوشيدهاند تا نامتقارن بودن زمان را به فرايند بزرگ شدن جهان ربط دهند. گسترش جهان توصيفي جالب براي بسياري از ويژگيهاي اساسي دنيا ميباشد. بر اساس اين ايده جهان اوليه (يا حداقل بخشي از آن) از اجزاي ريز تشكيل نشده بود، بلكه شكلي موقتي از انرژي سياه بوده است كه امروزه شاهد آن هستيم. اين انرژي باعث شد تا سرعت گسترش جهان به صورتي باور نكردني افزايش يافته و بعد از آن طوري به صورت ماده و پرتو در آيد، كه تنها بخش بسيار ناچيزي از آن باقي بماند و امروزه كمكم دوباره مطرح شود. مابقي داستان انفجار بزرگ، از گازهاي يكدست ابتدايي تا كهكشانها و غيره به سادگي ادامه مييابد.
انگيزه اصلي توضيح چگونگي بزرگ شدن جهان، ارائه يك توصيف قاطع براي شرايط مساعد به وجود آمده در جهان اوليه و خصوصا توضيح فشردگي يكدست و قابل توجه ماده در محدودههاي مجزا دور از هم بود. گسترش وسعت جهان توسط انرژي سياه بسيار به آرامي و بدون هيچ مشكلي صورت ميگيرد. در صورتي كه پخش شدن ماده و انرژي كه مقدم بر حضور انرژي سياه باشد، بيمعناست، چرا كه به محض اين كه گسترش جهان شروع شود، هرگونه ردي را در مورد شرايط پيش از گسترش از بين برده و جهان اوليه كه داغ و فشرده بوده است از آن باقي ميماند.
الگوي گسترش جهان از بسياري جهات موفقيتآميز بوده است. پيشگوييهاي اين الگو از چگونگي به وجود آمدن كژرويها از يكپارچگي كامل، با مشاهدات تغييرات فشردگي در جهان كاملا همخواني دارند. البته گيتيشناسان كه تعدادشان در اين مورد روزافزون است به دلايلي كه راجر پنروز از دانشگاه آكسفورد و ديگران به آنها اشاره كردهاند، اين موضوع را به عنوان توصيفي براي نامتقارن بودن زمان بخشي از يك دروغ ميدانند. براي اين كه اين فرايند به صورت مطلوب انجام شود، انرژي سياه بهشدت فشرده ميبايست با پيكربندي بسيار خاصي تشكيل ميشد.
در حقيقت انتروپي آن ميبايست بسيار كمتر از انتروپي گاز داغ وفشردهاي ميبود كه بعدا به آن تبديل شد. اين بدان معناست كه گسترش جهان در حقيقت مشكلي را حل نكرده و تنها اين موضوع را توضيح ميدهد كه يك حالت با انتروپي كم (گاز يكدست داغ وفشرده) جايگزين حالتي با انتروپي كمتر شده است (فضايي كه در آن انرژي سياه بسيار فشرده وجود دارد). اين نظريه معماي ما را يك گام عقبتر ميبرد: اصلا گسترش جهان چرا رخ داد؟
يكي از دلايلي كه بدينخاطر بسياري از كيهانشناسان از گسترش جهان به عنوان توصيفي براي نامتقارن بودن زمان استفاده ميكنند، اين است كه پيكربندي ابتدايي انرژي سياه آن قدرها هم دور از ذهن نيست. در زمان گسترش جهان، كل جهان قابل مشاهده امروز كوچكتر از يك سانتيمتر بوده است. اساسا چنين محدوده كوچكي ريز حالتهاي بسياري ندارد، پس زياد غيرمحتمل نيست كه جهان به صورت تصادفي بهشكل ريز حالتهايي در آمده باشد كه با گسترش جهان همخوان باشند. متاسفانه اين الهامات گولزننده هستند. جهان اوليه اگر چه تنها يك سانتيمتر طول داشته است. اما دقيقا به تعداد ريز حالتهاي جهان قابل مشاهده امروز ريزحالت در خود داشته است. بر اساس قوانين مكانيك كوانتوم تعداد كل ريزحالتهاي موجود در يك سيستم هرگز تغيير نميكند. (انتروپي به علت افزايش ريز حالتها زياد نميشود، بلكه به اين علت زياد ميشود كه بزرگ حالتهاي ممكن كه رواج بيشتري دارند به طور طبيعي افزايش مييابند). در حقيقت سيستم فيزيكي جهان اوليه شبيه به سيستم فيزيكي الان بوده است. نهايتا يك سيستم به شكل سيستم ديگر تكامل مييابد.
جهاني متقارنالزمان
برخي كيهانشناسان تصور ميكنند كه دنيا يك جهش داشته است. پيش از اين حادثه فضا فشرده بود، اما به جاي اين كه داراي فشردگي ساده و محدودي باشد، اصول فيزيكي جديد (يعني جاذبه كوانتوم، ابعاد اضافي، تئوري رشتهاي يا ديگر پديدههاي محرك) در لحظه آخر به كمك آمده و دنيا به سويي حركت كرد كه ما آن را با نام انفجار بزرگ ميشناسيم. عليرغم خيرهكنندگي اين نظريه، جهش كيهانشناسانه توصيفي در مورد پيكان زمان نميدهد. در اينجا دو حالت به ذهن ميرسد. يا همچنانكه دنياي اوليه به انفجار بزرگ نزديك ميشد انتروپي بيشتر افزايش پيدا ميكرد - كه در اين صورت پيكان زمان به شكل نامحدودي به درون گذشته كشيده ميشد- و يا اين كه انتروپي كاهش پيدا ميكرد، كه در اين صورت شرايط غيرطبيعي انتروپي كم در اواسط تاريخ جهان (در زمان جهش) رخ داده است. در هر دو صورت، ما از زير بار اين سوال كه چرا انتروپي در نزديكي انفجار بزرگ پايين بوده است، شانه خالي كردهايم. به جاي اين موضوع بياييد تصور كنيم كه جهان در يك حالت انتروپي بالا آغاز شده است، كه البته طبيعيترين حالت آن هم ميباشد. يك گزينه نامزد مناسب در اين زمينه فضاي خالي است. مانند هر حالت مناسب انتروپي بالايي، تمايل فضاي خالي به ثابت و بيتغيير ماندن است. مشكل اينجاست كه: چگونه ميتوانيم جهان كنونيمان را از يك فضا- زمان ساكن و متحرك بيرون بياوريم؟ اين راز شايد در وجود انرژي سياه نهفته باشد.
فضاي خالي در حضور انرژي سياه كاملا هم خالي نيست. نوسانات ميدانهاي كوانتومي باعث افزايش دماي بسيار پايين ميشوند، دمايي بسيار پايينتر از دماي امروزه جهان، البته نه در حد صفر مطلق. تمام ميدانهاي كوانتومي در چنان جهاني، گاهي نوسانات دمايي را تجربه ميكنند. اين بدان معناست كه جهان آنچنان هم ساكن نيست و اگر به اندازه كافي منتظر بمانيم، ذرات و يا مجموعه مادي از ذرات به صورت نوسان به وجود ميآيند و سپس دوباره در خلأ پخش ميشوند. (اينها ذرات واقعي هستند، برخلاف ذرات مجازي كه عمر كوتاهي دارند و حتي در غياب انرژي سياه هم وجود دارند). در بين چيزهايي كه ميتوانند نوسان كرده و به وجود آيند بستههاي بسيار كوچك انرژي سياه وجود دارند. در صورتي كه شرايط مطلوب به وجود آيند، اين بسته ميتواند تحت تاثير گسترش جهان قرار گرفته و طوري تغيير كند كه خود جهاني مستقل به وجود آورد: يك جهان بچه.
شايد جهان ما از نوادگان جهانهاي ديگر باشد. ظاهرا اين سناريو يادآور گزارش استاندارد توسعه جهان است. آنجا هم فرض كرديم كه بسته انرژي سياه بسيار فشرده، تصادفا برانگيخته شده و جرقه توسعه جهان بدينترتيب زده شده است. تفاوت در چگونگي شروع شرايط مطلوب است. در گزارش استاندارد، بسته در جهاني كه بهشدت نوسان داشت برانگيخته شد كه در آن، نوسان بسيار شديد چيزي كه يادآور توسعه جهان باشد را به وجود نميآورد. به نظر ميرسد كه بيشتر اين چنين بوده است كه اساسا بدون وجود مرحله توسعه، جهان مستقيما شروع به نوسان كرده و يك انفجار بسيار داغ رخ داده است. در حقيقت تا زماني كه بحث انتروپي مطرح است اين مراحل بيشتر با اين نظريه همخواني دارند كه جهان بدون وجود چهارده ميليارد سال تكامل كيهاني مستقيما شروع به نوسان كرد و پيكربندي را كه امروزه شاهد آنيم به وجود آمده است.
در سناريوي جديد، جهان پيشين هرگز به صورت تصادفي نوسان نداشته است بلكه در حالتي بسيار خاص قرار داشت. يعني: فضاي خالي (تهي). آنچه را كه اين نظريه ادعا ميكند و بايد اثبات شود آن است كه بهترين شرايط ممكن براي ساختن جهاني مثل جهان ما از چنان حالت پيشيني، گذراندن دورهاي از گسترش جهان بوده است و نه نوسان مستقيم. به عبارت ديگر جهان ما در حال نوسان ميباشد اما نه به صورت تصادفي. اميت فو ورا
اين سناريو كه توسط جنيفر چن از دانشگاه شيكاگو ارائه شد، گزينه جالب توجهي را براي مبدا برهم خوردن تقارن زمان در جهان قابل مشاهده ارائه ميدهد: ما تنها بخش كوچكي ازيك عكس بزرگ را ميبينيم و در اين عرصه عظيم زمان كاملا متقارن ميباشد. با به وجود آمدن جهان بچههاي جديد انتروپي ميتواند به صورت بينهايت افزايش يابد. از همه ويژگيهاي آن بهتر اين كه اين داستان را ميتوان رو به عقب و جلو در زمان بازگو كرد. تصور كنيد در لحظهاي خاص جهان را با فضاي خالي شروع كرده و تكامل آن را در آينده و گذشته مشاهده كنيم. (اين تكامل در هر دو جهت حركت ميكند زيرا در اينجا يك پيكان جهتدار را براي زمان متصور نميشويم). جهان بچهها در هر دو جهت زمان با نوسانها به وجود آمده و دوباره از هم دور شده و جهان بچههاي ديگري را به وجود آوردهاند. از نظر آماري و در مقياس بسيار بزرگ، زمان در چنان مجموعه چند جهاني متقارن بهنظرميرسد - گذشته و آينده هر دو ميتوانند باعث شوند كه جهانهاي كوچكي نوسان كرده، به وجود آمده و بدون محدوديت فزوني يابند. هركدام از اين جهانها ميتوانند يك پيكان زمان داشته باشند، اما نيمي از آنها ميتوانند پيكاني داشته باشند كه در مقايسه با پيكان موجود در باقي جهانها برعكس باشد. ايده جهاني با پيكان زمان برعكس، عجيب و غريب به نظر ميرسد. اگر چنين كساني را از چنان جهاني ملاقات كنيم، آيا آنها آينده را به خاطر خواهند داشت؟ خوشبختانه چنين محل ملاقاتي وجود نخواهد داشت. در سناريوي مذكور تنها مكانهايي بسيار بسيار دور و در گذشتهاند كه به نظر ميرسد زمان در آنجا رو به عقب حركت ميكند - بسيار پيش از انفجار بزرگ. در اين ميان گسترهاي از جهان وجود دارد كه بهنظر نميرسد اصلا زمان در آن حركت كند، تقريبا هيچ مادهاي در آن وجود نداشته و انتروپي تكامل نيافته است. هر موجودي كه در يكي از اين محدودههاي معكوسالزمان زندگي ميكرده، نميتواند از پيري زاده شده و در كودكي بميرد و يا هرگونه رخداد غيرطبيعي ديگري برايش رخ دهد. زمان براي آنها با ترتيبي كاملا عادي جريان دارد. تنها در مقايسه با جهان ما، جهان آنها غيرطبيعي به نظر ميرسد – گذشته ما آينده آنهاست و برعكس. اما چنان مقايسهاي كاملا فرضي است چراكه نه ما ميتوانيم به جهان آنها برويم و نه آنها ميتوانند به جهان ما بيايند.
گيتيشناسان ايده جهان بچهها را سالها بررسي كرده و همواره در پي كشف حقيقت مدل ما بودهاند، اما هنوز نميتوانيم فرايند توليد جهان بچهها را درك كنيم. در صورتي كه نوسانات كوانتوم ميتوانستند جهانهاي جديدي خلق كنند، پس ميبايست بتوانند بسياري چيزهاي ديگر مثل يك كهكشان كامل را هم توليد كنند. سناريويي مانند سناريوي ما اگر بخواهد جهاني را كه ميبينيم، توضيح دهد بايد به وجود آمدن بيشتر كهكشانها را به زمان پس از انفجار بزرگ ارجاع دهد. آن هم مانند وقايع و نه فقط نوسانهايي در جهاني خالي. اگر اين طور نباشد ممكن است جهانمان بسيار غيرطبيعي به نظر برسد.
اما درسي كه بايد از اين سناريو گرفته شود اين است كه ويژگي جالب توجه جهان قابل مشاهده ما يعني پيكان زمان كه از شرايط انتروپي بسيار كم در جهانهاي اوليه برخاسته است ميتواند راه حلهايي را در مورد چگونگي جهان غيرقابل مشاهده ارائه كند، نه ارائه سناريوي خاصي براي پيكربندي فضا - زمان در مقايسهاي بسيار بزرگ.
همانطور كه در ابتداي اين مقاله گفته شد خوشحالكننده است كه تصويري ارائه ميدهيم كه با دادهها همخواني داشته باشد. اما گيتيشناسان بيش از آن ميخواهند: ما به دنبال فهمي از قوانين طبيعت و جهان مخصوص خودمان هستيم كه همه چيز در آن با منطق جور دربيايد. نميخواهيم در اين زمينه كوتاه آمده و ويژگيهاي عجيب و غريبي را به عنوان حقايق بدون اثبات براي جهانمان بپذيريم. به نظر ميرسد كه عدم تقارن شگفتانگيز زمان در جهان قابل مشاهده، سرنخهايي در مورد مطالب ارزشمندتري به دست ميدهد – اشارهاي به همه ويژگيهاي مكان و زمان. كار ما به عنوان فيزيكدان استفاده از اين و ديگر سرنخها براي رسيدن به يك تصوير درست در اين زمينه است.
اگر جهان قابل مشاهده تمام آن چيزي باشد كه وجود دارد، در نظر گرفتن يك پيكان زمان به صورت طبيعي تقريبا غيرممكن ميشد، اما اگر دنياي اطراف ما تنها بخش ناچيزي از يك تصوير بسيار بزرگتر باشد، احتمالات جديد خود را ارائه ميكنند. ما ميتوانيم جهانمان را تنها مانند يك قطعه از يك پازل در نظر بگيريم، قطعهاي از تمايل نظامي بزرگتر براي افزايش انتروپي آن نظام بدون محدوديت در گذشته و آينده بسيار دور. اگر بخواهيم گفتههاي ادوارد تريون را خلاصه كنيم به اين صورت ميتوان گفت كه: درصورتي كه انفجار بزرگ را ابتداي همه چيز در نظر نگرفته و فقط به عنوان يكي از حوادثي كه گاه به گاه اتفاق ميافتد به آن بنگريم، آسانتر ميتوان آن را درك كرد.
همچنان كه گيتيشناسان بيشتري مشكل پيكان زمان را جدي ميگيرند، ديگر اساتيد هنوز روي ايدههاي ديگر كار ميكنند. مشاهده اين پيكان بسيار ساده است. فقط كافي است كمي شير را در قهوه خود ريخته و هنگاميكه آن را زير زبانتان مزه مزه ميكنيد تعمق كرده كه چطور همين كار سادهاي كه انجام ميدهيد، ريشه در ابتداي جهان قابل مشاهده و شايد حتي پيش از آن دارد.
منبع: دانشمندمعماي انتروپي
فيزيكدانان مفهوم تقارن زمان را در قانون مشهور دوم ترموديناميك اعمال كردهاند: انتروپي در يك سيستم بسته هرگز كاهش نمييابد. به طور كلي انتروپي واحد بينظمي يك سيستم است. فيزيكدان استراليايي لودويگ بولتزمن در قرن ?9 انتروپي را به عنوان تمايز بين ريز حالت و بزرگ حالت يك شيء توضيح داد. اگر كسي از شما بخواهد كه يك فنجان قهوه را توصيف كنيد، شما احتمالأ به بزرگ حالت آن ميپردازيد- دما، فشار، و ديگر خصايص آن. از طرف ديگر ريز حالت، موقعيت دقيق و سرعت هر اتم را در مايع توضيح ميدهد. بسياري از ريز حالتهاي مختلف با يك بزرگ حالت خاص مطابقاند: ميتوان يكي از اتمها را جابهجا كرده و هيچكس با چشم غيرمسلح متوجه اين تغيير نميشود.
انتروپي تعداد ريز حالتهايي است كه با يك بزرگ حالت همخواني دارند. (بر اساس اصول فني تعداد يا لگاريتم اين ارقام مد نظر است). بنابر اين راههاي بيشتري براي كنار هم قراردادن تعداد معيني اتم در يك پيكربندي با انتروپي زياد نسبت به يك پيكربندي انتروپي كم وجود دارد. تصور كنيد كه در داخل فنجان قهوه شير ميريزيد، راههاي بسياري براي پخش مولكولهاي شير در بين مولكولهاي قهوه وجود دارد. به طوري كه ذرات در اين حالتها كاملا باهم مخلوط شوند. اما متعاقبا راههاي بسيار معدودي وجود دارد كه بتوان شير را طوري در قهوه ريخت كه از قهوه موجود در فنجان جدا بماند. بنابر اين مخلوط انتروپي زيادي دارد.
از اين نقطه نظر زياد حيرتآور نيست كه با گذشت زمان انتروپي ميل به افزايش دارد. حالاتي كه انتروپي بالايي دارند تعدادشان از آنهايي كه انتروپي كمي دارند، بسيار بيشتر است. تقريبا ايجاد هر تغييري در سيستم باعث ميشود كه آن سيستم به حالت انتروپي بالايي برسد. اين همان علتي است كه باعث ميشود شير با قهوه مخلوط شده، اما ديگر از آن جدا نگردد. اگرچه از نظر فيزيكي غيرممكن نيست كه تمام مولكولهاي شير با هم توطئه كرده و در كنار هم قرار گيرند، اما اين مسئله از لحاظ آماري بسيار دور از ذهن است. اگر كسي منتظر بماند تا پيكربندي مولكولها به صورت اتفاقي طوري شكل گيرد، كه اين اتفاق خودبهخود رخ دهد، بايد خيلي بيشتر از سن كنوني جهان قابل مشاهده صبركند. پيكان زمان همان ميل سيستمها به تكامل به سمت يكي از حالتهاي بيشمار انتروپي بالاي طبيعي است. اما علت اين موضوع كه چرا حالتهاي با انتروپي كم به حالات با انتروپي بالا تكامل مييابند، با علت اينكه چرا انتروپي در جهان درحال افزايش است تفاوت دارد. سوال اين است: چرا انتروپي در ابتدا براي شروع كم بود؟ با دقت به اين موضوع كه حالاتي كه انتروپي كم دارند بسيار نادرند، اين موضوع بسيار عجيب به نظر ميرسد. حتي اين مسئله كه جهان امروز ما انتروپي متوسطي دارد، توضيح نميدهد كه چرا درگذشته انتروپي كمتر بوده است.
در بين تمام شرايط اوليه ممكني كه ميتوانستند بهصورت جهاني مثل جهان كنوني ما تكامل يابند، اكثريت انتروپي بيشتري داشتند نه كمتر. بهعبارت ديگر مسئله اصلي توضيح اين موضوع نيست كه چرا فردا انتروپي جهان ما بيشتر از امروز خواهد بود، بلكه بر سر اين موضوع است كه چرا ديروز انتروپي كم بود و روز قبل از آن باز هم كمتر از ديروز بوده است. ميتوان رد پاي اين مسائل را تا ابتداي زمان، در جهان قابل مشاهده دنبال كرد و در آخر نامتقارن بودن زمان سوالي است كه كيهانشناسان بايد به آن پاسخ دهند.
وجود بينظمي در هيچ
جهان اوليه، مكان جالبي بود. تمام اجزايي كه جهان كنوني ما را تشكيل ميدهند به شكل حجمي فوقالعاده فشرده و به شدت داغ بودند. از همه مهمتر آنكه اين اجرا تقريبا به صورت كاملا يك دست در آن حجم كم پراكنده بودند. بهطور متوسط فشردگي از يك نقطه تا نقطه ديگر تنها به نسبت يك در يكصد هزار تفاوت داشت. رفتهرفته جهان گستردهتر و خنكتر شد و كشش جاذبه تفاوتها را به وجود آورد. مناطقي كه در آنها اندك ذرات بيشتري وجود داشت، ستارهها و كهكشانها را به وجود آوردند و مناطقي كه در آنها ذرات كمتري بود فضاهاي خالي را به وجود آوردند.
واضح است كه وجود جاذبه براي تكامل دنيا ضروري بوده است. متاسفانه هنگامي كه جاذبه وارد بحث ميشود، ديگر نميتوانيم درك كاملي از انتروپي داشته باشيم. جاذبه از شكل مكان- زمان به دست آمده و خود، هدف يك نظريه كوانتوم جاذبه ميباشد. در حالي كه نظريه جامعي در مورد مكان- زمان در دست نيست. اگر چه ميتوانيم انتروپي يك مايع را به حركت مولكولهايي كه در آن جايگزين ميشوند، ربط دهيم. اما نميدانيم كه چه چيزي جايگزين فضا ميشود. بنابر اين نميدانيم كه كدام حالتهاي گرانشي با يك بزرگ حالت خاص همخواني دارند.
با اين همه نظريه كاملا واضحي از چگونگي تكامل يافتن انتروپي نداريم. در موقعيتهايي مانند يك فنجان قهوه كه جاذبه قابل چشمپوشي است، پراكندگي يكدست ذرات، انتروپي بالايي دارد. اين شرايط را حالت تعادل مينامند. حتي هنگاميكه ذرات جايشان را با هم عوض كنند باز هم آنچنان كاملا مخلوط هستند كه با نگاهي اجمالي تفاوت زيادي با قبل ندارند. اما در صورتي كه جاذبه موثر باشد و حجم ثابت بماند، متعاقبا پراكندگي منظم، انتروپي پاييني دارد. دراين حالت سيستم ديگر در حالت تعادل نيست. جاذبه باعث ميشود تا ذرات به صورت انبوه ستارگان و كهكشانها جمع شوند و انتروپي بر طبق قانون دوم، به صورت مداوم و به ميزان قابل توجهي افزايش يابد.
در حقيقت ميدانيم كه اگر عامل جاذبه موثر باشد و انتروپي يك حجم را به بيشترين حد ممكن برسانيم، آنچه بهدست خواهيم آورد يك سياهچاله است. در دهه ???? استيفن هاوكينگ از دانشگاه كمبريج، نظريه ياكوب بكن اشتاين كه اكنون در دانشگاه اورشليم است را تاييد كرد، اين نظريه بيان ميدارد كه قانون دوم، سياهچالهها را بهدرستي شامل ميشود. سياهچالهها هم مانند اشياي بسيار داغي كه قانون دوم اساسا براي شرح دادن آنها فرمولبندي شده از خود پرتو ساطع ميكنند - آن هم به ميزان بسيار زياد. سياهچالهاي با حجمي معادل يك ميليون برابر خورشيد، مانند سياهچالهاي كه در مركز كهكشانها قراردارد، انتروپي معال يك صد برابر انتروپي تمام ذرات معمول در جهان قابل مشاهده ما را دارد.
بر طبق نظريه هاوكينگ سرانجام حتي سياهچالهها نيز به علت ساطع كردن پرتوها نابود ميشوند. يك سياهچاله بالاترين انتروپي ممكن در دنيا را ندارد، اما بالاترين انتروپي ممكن كه ميتواند در يك حجم رخ دهد، را دارا است. به نظر ميرسد كه حجم فضا در جهان، بدون حد و مرزي در حال توسعه است. ستارهشناسان در سال ???? دريافتند كه سرعت گسترش جهان در حال افزايش است.
واضحترين توضيح، حضور انرژي سياه است. گونهاي انرژي كه حتي در فضاهاي خالي هم وجود دارد و به نظر ميرسد كه هر چه دنيا گستردهتر ميشود، اين نيرو حتي ضعيف هم نميشود. اين تنها توضيح براي اين پديده نيست، اما دلايل كافي براي توضيحات بهتر در اين زمينه هنوز وجود ندارد. در صورتي كه انرژي سياه ضعيف نشود، جهان براي هميشه گسترش خواهد يافت. كهكشانهاي دور دست از نظر ناپديد خواهند شد.
كهكشانهايي كه به سياهچاله تبديل نشوند، مانند چاله گلي كه در يك روز گرم خشك ميشود در تاريكي اطراف كم كم نابود ميشوند. عليرغم همه كوششها و اهداف، آنچه باقي ميماند، جهاني است به تمام معنا تهي. فقط و فقط در آن هنگام است كه انتروپي دنيا واقعا تا بيشترين حد ممكن افزايش مييابد. جهان در تعادل خواهد بود و ديگر هرگز اتفاق مهمي روي نخواهد داد.
شايد عجيب به نظر برسد كه فضاي خالي چنان انتروپي عظيمي داشته باشد. مانند اين است كه بگوييم به هم ريختهترين ميز در دنيا، ميزي است كه اصلا چيزي روي آن قرار ندارد. انتروپي معلول ريزحالتهاست و در نگاه اول فضاي خالي هيچ ريز حالتي ندارد. البته در واقع، فضاي خالي، بينهايت ريز حالت دارد، ريزحالتهاي گرانشي كوانتوم كه در داخل بافت فضا جا دارند. ما هنوز دقيقا نميدانيم كه اين حالتها چه هستند و اگرچه نميدانيم چه ريزحالتهايي در انتروپي يك سياهچاله موثرند، اما ميدانيم كه در يك جهان در حال گسترش، انتروپي در يك حجم قابل مشاهده به سوي ميزان ثابتي ميل ميكند كه با محدوده مرزهايش تناسب دارد. اين در حقيقت مقدار بسيار زيادي انتروپي است. بسيار بيشتر از ماده موجود در آن حجم.
گذشته در مقابل آينده
بسياري از گيتيشناسان كوشيدهاند تا نامتقارن بودن زمان را به فرايند بزرگ شدن جهان ربط دهند. گسترش جهان توصيفي جالب براي بسياري از ويژگيهاي اساسي دنيا ميباشد. بر اساس اين ايده جهان اوليه (يا حداقل بخشي از آن) از اجزاي ريز تشكيل نشده بود، بلكه شكلي موقتي از انرژي سياه بوده است كه امروزه شاهد آن هستيم. اين انرژي باعث شد تا سرعت گسترش جهان به صورتي باور نكردني افزايش يافته و بعد از آن طوري به صورت ماده و پرتو در آيد، كه تنها بخش بسيار ناچيزي از آن باقي بماند و امروزه كمكم دوباره مطرح شود. مابقي داستان انفجار بزرگ، از گازهاي يكدست ابتدايي تا كهكشانها و غيره به سادگي ادامه مييابد.
انگيزه اصلي توضيح چگونگي بزرگ شدن جهان، ارائه يك توصيف قاطع براي شرايط مساعد به وجود آمده در جهان اوليه و خصوصا توضيح فشردگي يكدست و قابل توجه ماده در محدودههاي مجزا دور از هم بود. گسترش وسعت جهان توسط انرژي سياه بسيار به آرامي و بدون هيچ مشكلي صورت ميگيرد. در صورتي كه پخش شدن ماده و انرژي كه مقدم بر حضور انرژي سياه باشد، بيمعناست، چرا كه به محض اين كه گسترش جهان شروع شود، هرگونه ردي را در مورد شرايط پيش از گسترش از بين برده و جهان اوليه كه داغ و فشرده بوده است از آن باقي ميماند.
الگوي گسترش جهان از بسياري جهات موفقيتآميز بوده است. پيشگوييهاي اين الگو از چگونگي به وجود آمدن كژرويها از يكپارچگي كامل، با مشاهدات تغييرات فشردگي در جهان كاملا همخواني دارند. البته گيتيشناسان كه تعدادشان در اين مورد روزافزون است به دلايلي كه راجر پنروز از دانشگاه آكسفورد و ديگران به آنها اشاره كردهاند، اين موضوع را به عنوان توصيفي براي نامتقارن بودن زمان بخشي از يك دروغ ميدانند. براي اين كه اين فرايند به صورت مطلوب انجام شود، انرژي سياه بهشدت فشرده ميبايست با پيكربندي بسيار خاصي تشكيل ميشد.
در حقيقت انتروپي آن ميبايست بسيار كمتر از انتروپي گاز داغ وفشردهاي ميبود كه بعدا به آن تبديل شد. اين بدان معناست كه گسترش جهان در حقيقت مشكلي را حل نكرده و تنها اين موضوع را توضيح ميدهد كه يك حالت با انتروپي كم (گاز يكدست داغ وفشرده) جايگزين حالتي با انتروپي كمتر شده است (فضايي كه در آن انرژي سياه بسيار فشرده وجود دارد). اين نظريه معماي ما را يك گام عقبتر ميبرد: اصلا گسترش جهان چرا رخ داد؟
يكي از دلايلي كه بدينخاطر بسياري از كيهانشناسان از گسترش جهان به عنوان توصيفي براي نامتقارن بودن زمان استفاده ميكنند، اين است كه پيكربندي ابتدايي انرژي سياه آن قدرها هم دور از ذهن نيست. در زمان گسترش جهان، كل جهان قابل مشاهده امروز كوچكتر از يك سانتيمتر بوده است. اساسا چنين محدوده كوچكي ريز حالتهاي بسياري ندارد، پس زياد غيرمحتمل نيست كه جهان به صورت تصادفي بهشكل ريز حالتهايي در آمده باشد كه با گسترش جهان همخوان باشند. متاسفانه اين الهامات گولزننده هستند. جهان اوليه اگر چه تنها يك سانتيمتر طول داشته است. اما دقيقا به تعداد ريز حالتهاي جهان قابل مشاهده امروز ريزحالت در خود داشته است. بر اساس قوانين مكانيك كوانتوم تعداد كل ريزحالتهاي موجود در يك سيستم هرگز تغيير نميكند. (انتروپي به علت افزايش ريز حالتها زياد نميشود، بلكه به اين علت زياد ميشود كه بزرگ حالتهاي ممكن كه رواج بيشتري دارند به طور طبيعي افزايش مييابند). در حقيقت سيستم فيزيكي جهان اوليه شبيه به سيستم فيزيكي الان بوده است. نهايتا يك سيستم به شكل سيستم ديگر تكامل مييابد.
جهاني متقارنالزمان
برخي كيهانشناسان تصور ميكنند كه دنيا يك جهش داشته است. پيش از اين حادثه فضا فشرده بود، اما به جاي اين كه داراي فشردگي ساده و محدودي باشد، اصول فيزيكي جديد (يعني جاذبه كوانتوم، ابعاد اضافي، تئوري رشتهاي يا ديگر پديدههاي محرك) در لحظه آخر به كمك آمده و دنيا به سويي حركت كرد كه ما آن را با نام انفجار بزرگ ميشناسيم. عليرغم خيرهكنندگي اين نظريه، جهش كيهانشناسانه توصيفي در مورد پيكان زمان نميدهد. در اينجا دو حالت به ذهن ميرسد. يا همچنانكه دنياي اوليه به انفجار بزرگ نزديك ميشد انتروپي بيشتر افزايش پيدا ميكرد - كه در اين صورت پيكان زمان به شكل نامحدودي به درون گذشته كشيده ميشد- و يا اين كه انتروپي كاهش پيدا ميكرد، كه در اين صورت شرايط غيرطبيعي انتروپي كم در اواسط تاريخ جهان (در زمان جهش) رخ داده است. در هر دو صورت، ما از زير بار اين سوال كه چرا انتروپي در نزديكي انفجار بزرگ پايين بوده است، شانه خالي كردهايم. به جاي اين موضوع بياييد تصور كنيم كه جهان در يك حالت انتروپي بالا آغاز شده است، كه البته طبيعيترين حالت آن هم ميباشد. يك گزينه نامزد مناسب در اين زمينه فضاي خالي است. مانند هر حالت مناسب انتروپي بالايي، تمايل فضاي خالي به ثابت و بيتغيير ماندن است. مشكل اينجاست كه: چگونه ميتوانيم جهان كنونيمان را از يك فضا- زمان ساكن و متحرك بيرون بياوريم؟ اين راز شايد در وجود انرژي سياه نهفته باشد.
فضاي خالي در حضور انرژي سياه كاملا هم خالي نيست. نوسانات ميدانهاي كوانتومي باعث افزايش دماي بسيار پايين ميشوند، دمايي بسيار پايينتر از دماي امروزه جهان، البته نه در حد صفر مطلق. تمام ميدانهاي كوانتومي در چنان جهاني، گاهي نوسانات دمايي را تجربه ميكنند. اين بدان معناست كه جهان آنچنان هم ساكن نيست و اگر به اندازه كافي منتظر بمانيم، ذرات و يا مجموعه مادي از ذرات به صورت نوسان به وجود ميآيند و سپس دوباره در خلأ پخش ميشوند. (اينها ذرات واقعي هستند، برخلاف ذرات مجازي كه عمر كوتاهي دارند و حتي در غياب انرژي سياه هم وجود دارند). در بين چيزهايي كه ميتوانند نوسان كرده و به وجود آيند بستههاي بسيار كوچك انرژي سياه وجود دارند. در صورتي كه شرايط مطلوب به وجود آيند، اين بسته ميتواند تحت تاثير گسترش جهان قرار گرفته و طوري تغيير كند كه خود جهاني مستقل به وجود آورد: يك جهان بچه.
شايد جهان ما از نوادگان جهانهاي ديگر باشد. ظاهرا اين سناريو يادآور گزارش استاندارد توسعه جهان است. آنجا هم فرض كرديم كه بسته انرژي سياه بسيار فشرده، تصادفا برانگيخته شده و جرقه توسعه جهان بدينترتيب زده شده است. تفاوت در چگونگي شروع شرايط مطلوب است. در گزارش استاندارد، بسته در جهاني كه بهشدت نوسان داشت برانگيخته شد كه در آن، نوسان بسيار شديد چيزي كه يادآور توسعه جهان باشد را به وجود نميآورد. به نظر ميرسد كه بيشتر اين چنين بوده است كه اساسا بدون وجود مرحله توسعه، جهان مستقيما شروع به نوسان كرده و يك انفجار بسيار داغ رخ داده است. در حقيقت تا زماني كه بحث انتروپي مطرح است اين مراحل بيشتر با اين نظريه همخواني دارند كه جهان بدون وجود چهارده ميليارد سال تكامل كيهاني مستقيما شروع به نوسان كرد و پيكربندي را كه امروزه شاهد آنيم به وجود آمده است.
در سناريوي جديد، جهان پيشين هرگز به صورت تصادفي نوسان نداشته است بلكه در حالتي بسيار خاص قرار داشت. يعني: فضاي خالي (تهي). آنچه را كه اين نظريه ادعا ميكند و بايد اثبات شود آن است كه بهترين شرايط ممكن براي ساختن جهاني مثل جهان ما از چنان حالت پيشيني، گذراندن دورهاي از گسترش جهان بوده است و نه نوسان مستقيم. به عبارت ديگر جهان ما در حال نوسان ميباشد اما نه به صورت تصادفي. اميت فو ورا
اين سناريو كه توسط جنيفر چن از دانشگاه شيكاگو ارائه شد، گزينه جالب توجهي را براي مبدا برهم خوردن تقارن زمان در جهان قابل مشاهده ارائه ميدهد: ما تنها بخش كوچكي ازيك عكس بزرگ را ميبينيم و در اين عرصه عظيم زمان كاملا متقارن ميباشد. با به وجود آمدن جهان بچههاي جديد انتروپي ميتواند به صورت بينهايت افزايش يابد. از همه ويژگيهاي آن بهتر اين كه اين داستان را ميتوان رو به عقب و جلو در زمان بازگو كرد. تصور كنيد در لحظهاي خاص جهان را با فضاي خالي شروع كرده و تكامل آن را در آينده و گذشته مشاهده كنيم. (اين تكامل در هر دو جهت حركت ميكند زيرا در اينجا يك پيكان جهتدار را براي زمان متصور نميشويم). جهان بچهها در هر دو جهت زمان با نوسانها به وجود آمده و دوباره از هم دور شده و جهان بچههاي ديگري را به وجود آوردهاند. از نظر آماري و در مقياس بسيار بزرگ، زمان در چنان مجموعه چند جهاني متقارن بهنظرميرسد - گذشته و آينده هر دو ميتوانند باعث شوند كه جهانهاي كوچكي نوسان كرده، به وجود آمده و بدون محدوديت فزوني يابند. هركدام از اين جهانها ميتوانند يك پيكان زمان داشته باشند، اما نيمي از آنها ميتوانند پيكاني داشته باشند كه در مقايسه با پيكان موجود در باقي جهانها برعكس باشد. ايده جهاني با پيكان زمان برعكس، عجيب و غريب به نظر ميرسد. اگر چنين كساني را از چنان جهاني ملاقات كنيم، آيا آنها آينده را به خاطر خواهند داشت؟ خوشبختانه چنين محل ملاقاتي وجود نخواهد داشت. در سناريوي مذكور تنها مكانهايي بسيار بسيار دور و در گذشتهاند كه به نظر ميرسد زمان در آنجا رو به عقب حركت ميكند - بسيار پيش از انفجار بزرگ. در اين ميان گسترهاي از جهان وجود دارد كه بهنظر نميرسد اصلا زمان در آن حركت كند، تقريبا هيچ مادهاي در آن وجود نداشته و انتروپي تكامل نيافته است. هر موجودي كه در يكي از اين محدودههاي معكوسالزمان زندگي ميكرده، نميتواند از پيري زاده شده و در كودكي بميرد و يا هرگونه رخداد غيرطبيعي ديگري برايش رخ دهد. زمان براي آنها با ترتيبي كاملا عادي جريان دارد. تنها در مقايسه با جهان ما، جهان آنها غيرطبيعي به نظر ميرسد – گذشته ما آينده آنهاست و برعكس. اما چنان مقايسهاي كاملا فرضي است چراكه نه ما ميتوانيم به جهان آنها برويم و نه آنها ميتوانند به جهان ما بيايند.
گيتيشناسان ايده جهان بچهها را سالها بررسي كرده و همواره در پي كشف حقيقت مدل ما بودهاند، اما هنوز نميتوانيم فرايند توليد جهان بچهها را درك كنيم. در صورتي كه نوسانات كوانتوم ميتوانستند جهانهاي جديدي خلق كنند، پس ميبايست بتوانند بسياري چيزهاي ديگر مثل يك كهكشان كامل را هم توليد كنند. سناريويي مانند سناريوي ما اگر بخواهد جهاني را كه ميبينيم، توضيح دهد بايد به وجود آمدن بيشتر كهكشانها را به زمان پس از انفجار بزرگ ارجاع دهد. آن هم مانند وقايع و نه فقط نوسانهايي در جهاني خالي. اگر اين طور نباشد ممكن است جهانمان بسيار غيرطبيعي به نظر برسد.
اما درسي كه بايد از اين سناريو گرفته شود اين است كه ويژگي جالب توجه جهان قابل مشاهده ما يعني پيكان زمان كه از شرايط انتروپي بسيار كم در جهانهاي اوليه برخاسته است ميتواند راه حلهايي را در مورد چگونگي جهان غيرقابل مشاهده ارائه كند، نه ارائه سناريوي خاصي براي پيكربندي فضا - زمان در مقايسهاي بسيار بزرگ.
همانطور كه در ابتداي اين مقاله گفته شد خوشحالكننده است كه تصويري ارائه ميدهيم كه با دادهها همخواني داشته باشد. اما گيتيشناسان بيش از آن ميخواهند: ما به دنبال فهمي از قوانين طبيعت و جهان مخصوص خودمان هستيم كه همه چيز در آن با منطق جور دربيايد. نميخواهيم در اين زمينه كوتاه آمده و ويژگيهاي عجيب و غريبي را به عنوان حقايق بدون اثبات براي جهانمان بپذيريم. به نظر ميرسد كه عدم تقارن شگفتانگيز زمان در جهان قابل مشاهده، سرنخهايي در مورد مطالب ارزشمندتري به دست ميدهد – اشارهاي به همه ويژگيهاي مكان و زمان. كار ما به عنوان فيزيكدان استفاده از اين و ديگر سرنخها براي رسيدن به يك تصوير درست در اين زمينه است.
اگر جهان قابل مشاهده تمام آن چيزي باشد كه وجود دارد، در نظر گرفتن يك پيكان زمان به صورت طبيعي تقريبا غيرممكن ميشد، اما اگر دنياي اطراف ما تنها بخش ناچيزي از يك تصوير بسيار بزرگتر باشد، احتمالات جديد خود را ارائه ميكنند. ما ميتوانيم جهانمان را تنها مانند يك قطعه از يك پازل در نظر بگيريم، قطعهاي از تمايل نظامي بزرگتر براي افزايش انتروپي آن نظام بدون محدوديت در گذشته و آينده بسيار دور. اگر بخواهيم گفتههاي ادوارد تريون را خلاصه كنيم به اين صورت ميتوان گفت كه: درصورتي كه انفجار بزرگ را ابتداي همه چيز در نظر نگرفته و فقط به عنوان يكي از حوادثي كه گاه به گاه اتفاق ميافتد به آن بنگريم، آسانتر ميتوان آن را درك كرد.
همچنان كه گيتيشناسان بيشتري مشكل پيكان زمان را جدي ميگيرند، ديگر اساتيد هنوز روي ايدههاي ديگر كار ميكنند. مشاهده اين پيكان بسيار ساده است. فقط كافي است كمي شير را در قهوه خود ريخته و هنگاميكه آن را زير زبانتان مزه مزه ميكنيد تعمق كرده كه چطور همين كار سادهاي كه انجام ميدهيد، ريشه در ابتداي جهان قابل مشاهده و شايد حتي پيش از آن دارد.
منبع: دانشمند
فيزيكدانان مفهوم تقارن زمان را در قانون مشهور دوم ترموديناميك اعمال كردهاند: انتروپي در يك سيستم بسته هرگز كاهش نمييابد. به طور كلي انتروپي واحد بينظمي يك سيستم است. فيزيكدان استراليايي لودويگ بولتزمن در قرن ?9 انتروپي را به عنوان تمايز بين ريز حالت و بزرگ حالت يك شيء توضيح داد. اگر كسي از شما بخواهد كه يك فنجان قهوه را توصيف كنيد، شما احتمالأ به بزرگ حالت آن ميپردازيد- دما، فشار، و ديگر خصايص آن. از طرف ديگر ريز حالت، موقعيت دقيق و سرعت هر اتم را در مايع توضيح ميدهد. بسياري از ريز حالتهاي مختلف با يك بزرگ حالت خاص مطابقاند: ميتوان يكي از اتمها را جابهجا كرده و هيچكس با چشم غيرمسلح متوجه اين تغيير نميشود.
انتروپي تعداد ريز حالتهايي است كه با يك بزرگ حالت همخواني دارند. (بر اساس اصول فني تعداد يا لگاريتم اين ارقام مد نظر است). بنابر اين راههاي بيشتري براي كنار هم قراردادن تعداد معيني اتم در يك پيكربندي با انتروپي زياد نسبت به يك پيكربندي انتروپي كم وجود دارد. تصور كنيد كه در داخل فنجان قهوه شير ميريزيد، راههاي بسياري براي پخش مولكولهاي شير در بين مولكولهاي قهوه وجود دارد. به طوري كه ذرات در اين حالتها كاملا باهم مخلوط شوند. اما متعاقبا راههاي بسيار معدودي وجود دارد كه بتوان شير را طوري در قهوه ريخت كه از قهوه موجود در فنجان جدا بماند. بنابر اين مخلوط انتروپي زيادي دارد.
از اين نقطه نظر زياد حيرتآور نيست كه با گذشت زمان انتروپي ميل به افزايش دارد. حالاتي كه انتروپي بالايي دارند تعدادشان از آنهايي كه انتروپي كمي دارند، بسيار بيشتر است. تقريبا ايجاد هر تغييري در سيستم باعث ميشود كه آن سيستم به حالت انتروپي بالايي برسد. اين همان علتي است كه باعث ميشود شير با قهوه مخلوط شده، اما ديگر از آن جدا نگردد. اگرچه از نظر فيزيكي غيرممكن نيست كه تمام مولكولهاي شير با هم توطئه كرده و در كنار هم قرار گيرند، اما اين مسئله از لحاظ آماري بسيار دور از ذهن است. اگر كسي منتظر بماند تا پيكربندي مولكولها به صورت اتفاقي طوري شكل گيرد، كه اين اتفاق خودبهخود رخ دهد، بايد خيلي بيشتر از سن كنوني جهان قابل مشاهده صبركند. پيكان زمان همان ميل سيستمها به تكامل به سمت يكي از حالتهاي بيشمار انتروپي بالاي طبيعي است. اما علت اين موضوع كه چرا حالتهاي با انتروپي كم به حالات با انتروپي بالا تكامل مييابند، با علت اينكه چرا انتروپي در جهان درحال افزايش است تفاوت دارد. سوال اين است: چرا انتروپي در ابتدا براي شروع كم بود؟ با دقت به اين موضوع كه حالاتي كه انتروپي كم دارند بسيار نادرند، اين موضوع بسيار عجيب به نظر ميرسد. حتي اين مسئله كه جهان امروز ما انتروپي متوسطي دارد، توضيح نميدهد كه چرا درگذشته انتروپي كمتر بوده است.
در بين تمام شرايط اوليه ممكني كه ميتوانستند بهصورت جهاني مثل جهان كنوني ما تكامل يابند، اكثريت انتروپي بيشتري داشتند نه كمتر. بهعبارت ديگر مسئله اصلي توضيح اين موضوع نيست كه چرا فردا انتروپي جهان ما بيشتر از امروز خواهد بود، بلكه بر سر اين موضوع است كه چرا ديروز انتروپي كم بود و روز قبل از آن باز هم كمتر از ديروز بوده است. ميتوان رد پاي اين مسائل را تا ابتداي زمان، در جهان قابل مشاهده دنبال كرد و در آخر نامتقارن بودن زمان سوالي است كه كيهانشناسان بايد به آن پاسخ دهند.
وجود بينظمي در هيچ
جهان اوليه، مكان جالبي بود. تمام اجزايي كه جهان كنوني ما را تشكيل ميدهند به شكل حجمي فوقالعاده فشرده و به شدت داغ بودند. از همه مهمتر آنكه اين اجرا تقريبا به صورت كاملا يك دست در آن حجم كم پراكنده بودند. بهطور متوسط فشردگي از يك نقطه تا نقطه ديگر تنها به نسبت يك در يكصد هزار تفاوت داشت. رفتهرفته جهان گستردهتر و خنكتر شد و كشش جاذبه تفاوتها را به وجود آورد. مناطقي كه در آنها اندك ذرات بيشتري وجود داشت، ستارهها و كهكشانها را به وجود آوردند و مناطقي كه در آنها ذرات كمتري بود فضاهاي خالي را به وجود آوردند.
واضح است كه وجود جاذبه براي تكامل دنيا ضروري بوده است. متاسفانه هنگامي كه جاذبه وارد بحث ميشود، ديگر نميتوانيم درك كاملي از انتروپي داشته باشيم. جاذبه از شكل مكان- زمان به دست آمده و خود، هدف يك نظريه كوانتوم جاذبه ميباشد. در حالي كه نظريه جامعي در مورد مكان- زمان در دست نيست. اگر چه ميتوانيم انتروپي يك مايع را به حركت مولكولهايي كه در آن جايگزين ميشوند، ربط دهيم. اما نميدانيم كه چه چيزي جايگزين فضا ميشود. بنابر اين نميدانيم كه كدام حالتهاي گرانشي با يك بزرگ حالت خاص همخواني دارند.
با اين همه نظريه كاملا واضحي از چگونگي تكامل يافتن انتروپي نداريم. در موقعيتهايي مانند يك فنجان قهوه كه جاذبه قابل چشمپوشي است، پراكندگي يكدست ذرات، انتروپي بالايي دارد. اين شرايط را حالت تعادل مينامند. حتي هنگاميكه ذرات جايشان را با هم عوض كنند باز هم آنچنان كاملا مخلوط هستند كه با نگاهي اجمالي تفاوت زيادي با قبل ندارند. اما در صورتي كه جاذبه موثر باشد و حجم ثابت بماند، متعاقبا پراكندگي منظم، انتروپي پاييني دارد. دراين حالت سيستم ديگر در حالت تعادل نيست. جاذبه باعث ميشود تا ذرات به صورت انبوه ستارگان و كهكشانها جمع شوند و انتروپي بر طبق قانون دوم، به صورت مداوم و به ميزان قابل توجهي افزايش يابد.
در حقيقت ميدانيم كه اگر عامل جاذبه موثر باشد و انتروپي يك حجم را به بيشترين حد ممكن برسانيم، آنچه بهدست خواهيم آورد يك سياهچاله است. در دهه ???? استيفن هاوكينگ از دانشگاه كمبريج، نظريه ياكوب بكن اشتاين كه اكنون در دانشگاه اورشليم است را تاييد كرد، اين نظريه بيان ميدارد كه قانون دوم، سياهچالهها را بهدرستي شامل ميشود. سياهچالهها هم مانند اشياي بسيار داغي كه قانون دوم اساسا براي شرح دادن آنها فرمولبندي شده از خود پرتو ساطع ميكنند - آن هم به ميزان بسيار زياد. سياهچالهاي با حجمي معادل يك ميليون برابر خورشيد، مانند سياهچالهاي كه در مركز كهكشانها قراردارد، انتروپي معال يك صد برابر انتروپي تمام ذرات معمول در جهان قابل مشاهده ما را دارد.
بر طبق نظريه هاوكينگ سرانجام حتي سياهچالهها نيز به علت ساطع كردن پرتوها نابود ميشوند. يك سياهچاله بالاترين انتروپي ممكن در دنيا را ندارد، اما بالاترين انتروپي ممكن كه ميتواند در يك حجم رخ دهد، را دارا است. به نظر ميرسد كه حجم فضا در جهان، بدون حد و مرزي در حال توسعه است. ستارهشناسان در سال ???? دريافتند كه سرعت گسترش جهان در حال افزايش است.
واضحترين توضيح، حضور انرژي سياه است. گونهاي انرژي كه حتي در فضاهاي خالي هم وجود دارد و به نظر ميرسد كه هر چه دنيا گستردهتر ميشود، اين نيرو حتي ضعيف هم نميشود. اين تنها توضيح براي اين پديده نيست، اما دلايل كافي براي توضيحات بهتر در اين زمينه هنوز وجود ندارد. در صورتي كه انرژي سياه ضعيف نشود، جهان براي هميشه گسترش خواهد يافت. كهكشانهاي دور دست از نظر ناپديد خواهند شد.
كهكشانهايي كه به سياهچاله تبديل نشوند، مانند چاله گلي كه در يك روز گرم خشك ميشود در تاريكي اطراف كم كم نابود ميشوند. عليرغم همه كوششها و اهداف، آنچه باقي ميماند، جهاني است به تمام معنا تهي. فقط و فقط در آن هنگام است كه انتروپي دنيا واقعا تا بيشترين حد ممكن افزايش مييابد. جهان در تعادل خواهد بود و ديگر هرگز اتفاق مهمي روي نخواهد داد.
شايد عجيب به نظر برسد كه فضاي خالي چنان انتروپي عظيمي داشته باشد. مانند اين است كه بگوييم به هم ريختهترين ميز در دنيا، ميزي است كه اصلا چيزي روي آن قرار ندارد. انتروپي معلول ريزحالتهاست و در نگاه اول فضاي خالي هيچ ريز حالتي ندارد. البته در واقع، فضاي خالي، بينهايت ريز حالت دارد، ريزحالتهاي گرانشي كوانتوم كه در داخل بافت فضا جا دارند. ما هنوز دقيقا نميدانيم كه اين حالتها چه هستند و اگرچه نميدانيم چه ريزحالتهايي در انتروپي يك سياهچاله موثرند، اما ميدانيم كه در يك جهان در حال گسترش، انتروپي در يك حجم قابل مشاهده به سوي ميزان ثابتي ميل ميكند كه با محدوده مرزهايش تناسب دارد. اين در حقيقت مقدار بسيار زيادي انتروپي است. بسيار بيشتر از ماده موجود در آن حجم.
گذشته در مقابل آينده
بسياري از گيتيشناسان كوشيدهاند تا نامتقارن بودن زمان را به فرايند بزرگ شدن جهان ربط دهند. گسترش جهان توصيفي جالب براي بسياري از ويژگيهاي اساسي دنيا ميباشد. بر اساس اين ايده جهان اوليه (يا حداقل بخشي از آن) از اجزاي ريز تشكيل نشده بود، بلكه شكلي موقتي از انرژي سياه بوده است كه امروزه شاهد آن هستيم. اين انرژي باعث شد تا سرعت گسترش جهان به صورتي باور نكردني افزايش يافته و بعد از آن طوري به صورت ماده و پرتو در آيد، كه تنها بخش بسيار ناچيزي از آن باقي بماند و امروزه كمكم دوباره مطرح شود. مابقي داستان انفجار بزرگ، از گازهاي يكدست ابتدايي تا كهكشانها و غيره به سادگي ادامه مييابد.
انگيزه اصلي توضيح چگونگي بزرگ شدن جهان، ارائه يك توصيف قاطع براي شرايط مساعد به وجود آمده در جهان اوليه و خصوصا توضيح فشردگي يكدست و قابل توجه ماده در محدودههاي مجزا دور از هم بود. گسترش وسعت جهان توسط انرژي سياه بسيار به آرامي و بدون هيچ مشكلي صورت ميگيرد. در صورتي كه پخش شدن ماده و انرژي كه مقدم بر حضور انرژي سياه باشد، بيمعناست، چرا كه به محض اين كه گسترش جهان شروع شود، هرگونه ردي را در مورد شرايط پيش از گسترش از بين برده و جهان اوليه كه داغ و فشرده بوده است از آن باقي ميماند.
الگوي گسترش جهان از بسياري جهات موفقيتآميز بوده است. پيشگوييهاي اين الگو از چگونگي به وجود آمدن كژرويها از يكپارچگي كامل، با مشاهدات تغييرات فشردگي در جهان كاملا همخواني دارند. البته گيتيشناسان كه تعدادشان در اين مورد روزافزون است به دلايلي كه راجر پنروز از دانشگاه آكسفورد و ديگران به آنها اشاره كردهاند، اين موضوع را به عنوان توصيفي براي نامتقارن بودن زمان بخشي از يك دروغ ميدانند. براي اين كه اين فرايند به صورت مطلوب انجام شود، انرژي سياه بهشدت فشرده ميبايست با پيكربندي بسيار خاصي تشكيل ميشد.
در حقيقت انتروپي آن ميبايست بسيار كمتر از انتروپي گاز داغ وفشردهاي ميبود كه بعدا به آن تبديل شد. اين بدان معناست كه گسترش جهان در حقيقت مشكلي را حل نكرده و تنها اين موضوع را توضيح ميدهد كه يك حالت با انتروپي كم (گاز يكدست داغ وفشرده) جايگزين حالتي با انتروپي كمتر شده است (فضايي كه در آن انرژي سياه بسيار فشرده وجود دارد). اين نظريه معماي ما را يك گام عقبتر ميبرد: اصلا گسترش جهان چرا رخ داد؟
يكي از دلايلي كه بدينخاطر بسياري از كيهانشناسان از گسترش جهان به عنوان توصيفي براي نامتقارن بودن زمان استفاده ميكنند، اين است كه پيكربندي ابتدايي انرژي سياه آن قدرها هم دور از ذهن نيست. در زمان گسترش جهان، كل جهان قابل مشاهده امروز كوچكتر از يك سانتيمتر بوده است. اساسا چنين محدوده كوچكي ريز حالتهاي بسياري ندارد، پس زياد غيرمحتمل نيست كه جهان به صورت تصادفي بهشكل ريز حالتهايي در آمده باشد كه با گسترش جهان همخوان باشند. متاسفانه اين الهامات گولزننده هستند. جهان اوليه اگر چه تنها يك سانتيمتر طول داشته است. اما دقيقا به تعداد ريز حالتهاي جهان قابل مشاهده امروز ريزحالت در خود داشته است. بر اساس قوانين مكانيك كوانتوم تعداد كل ريزحالتهاي موجود در يك سيستم هرگز تغيير نميكند. (انتروپي به علت افزايش ريز حالتها زياد نميشود، بلكه به اين علت زياد ميشود كه بزرگ حالتهاي ممكن كه رواج بيشتري دارند به طور طبيعي افزايش مييابند). در حقيقت سيستم فيزيكي جهان اوليه شبيه به سيستم فيزيكي الان بوده است. نهايتا يك سيستم به شكل سيستم ديگر تكامل مييابد.
جهاني متقارنالزمان
برخي كيهانشناسان تصور ميكنند كه دنيا يك جهش داشته است. پيش از اين حادثه فضا فشرده بود، اما به جاي اين كه داراي فشردگي ساده و محدودي باشد، اصول فيزيكي جديد (يعني جاذبه كوانتوم، ابعاد اضافي، تئوري رشتهاي يا ديگر پديدههاي محرك) در لحظه آخر به كمك آمده و دنيا به سويي حركت كرد كه ما آن را با نام انفجار بزرگ ميشناسيم. عليرغم خيرهكنندگي اين نظريه، جهش كيهانشناسانه توصيفي در مورد پيكان زمان نميدهد. در اينجا دو حالت به ذهن ميرسد. يا همچنانكه دنياي اوليه به انفجار بزرگ نزديك ميشد انتروپي بيشتر افزايش پيدا ميكرد - كه در اين صورت پيكان زمان به شكل نامحدودي به درون گذشته كشيده ميشد- و يا اين كه انتروپي كاهش پيدا ميكرد، كه در اين صورت شرايط غيرطبيعي انتروپي كم در اواسط تاريخ جهان (در زمان جهش) رخ داده است. در هر دو صورت، ما از زير بار اين سوال كه چرا انتروپي در نزديكي انفجار بزرگ پايين بوده است، شانه خالي كردهايم. به جاي اين موضوع بياييد تصور كنيم كه جهان در يك حالت انتروپي بالا آغاز شده است، كه البته طبيعيترين حالت آن هم ميباشد. يك گزينه نامزد مناسب در اين زمينه فضاي خالي است. مانند هر حالت مناسب انتروپي بالايي، تمايل فضاي خالي به ثابت و بيتغيير ماندن است. مشكل اينجاست كه: چگونه ميتوانيم جهان كنونيمان را از يك فضا- زمان ساكن و متحرك بيرون بياوريم؟ اين راز شايد در وجود انرژي سياه نهفته باشد.
فضاي خالي در حضور انرژي سياه كاملا هم خالي نيست. نوسانات ميدانهاي كوانتومي باعث افزايش دماي بسيار پايين ميشوند، دمايي بسيار پايينتر از دماي امروزه جهان، البته نه در حد صفر مطلق. تمام ميدانهاي كوانتومي در چنان جهاني، گاهي نوسانات دمايي را تجربه ميكنند. اين بدان معناست كه جهان آنچنان هم ساكن نيست و اگر به اندازه كافي منتظر بمانيم، ذرات و يا مجموعه مادي از ذرات به صورت نوسان به وجود ميآيند و سپس دوباره در خلأ پخش ميشوند. (اينها ذرات واقعي هستند، برخلاف ذرات مجازي كه عمر كوتاهي دارند و حتي در غياب انرژي سياه هم وجود دارند). در بين چيزهايي كه ميتوانند نوسان كرده و به وجود آيند بستههاي بسيار كوچك انرژي سياه وجود دارند. در صورتي كه شرايط مطلوب به وجود آيند، اين بسته ميتواند تحت تاثير گسترش جهان قرار گرفته و طوري تغيير كند كه خود جهاني مستقل به وجود آورد: يك جهان بچه.
شايد جهان ما از نوادگان جهانهاي ديگر باشد. ظاهرا اين سناريو يادآور گزارش استاندارد توسعه جهان است. آنجا هم فرض كرديم كه بسته انرژي سياه بسيار فشرده، تصادفا برانگيخته شده و جرقه توسعه جهان بدينترتيب زده شده است. تفاوت در چگونگي شروع شرايط مطلوب است. در گزارش استاندارد، بسته در جهاني كه بهشدت نوسان داشت برانگيخته شد كه در آن، نوسان بسيار شديد چيزي كه يادآور توسعه جهان باشد را به وجود نميآورد. به نظر ميرسد كه بيشتر اين چنين بوده است كه اساسا بدون وجود مرحله توسعه، جهان مستقيما شروع به نوسان كرده و يك انفجار بسيار داغ رخ داده است. در حقيقت تا زماني كه بحث انتروپي مطرح است اين مراحل بيشتر با اين نظريه همخواني دارند كه جهان بدون وجود چهارده ميليارد سال تكامل كيهاني مستقيما شروع به نوسان كرد و پيكربندي را كه امروزه شاهد آنيم به وجود آمده است.
در سناريوي جديد، جهان پيشين هرگز به صورت تصادفي نوسان نداشته است بلكه در حالتي بسيار خاص قرار داشت. يعني: فضاي خالي (تهي). آنچه را كه اين نظريه ادعا ميكند و بايد اثبات شود آن است كه بهترين شرايط ممكن براي ساختن جهاني مثل جهان ما از چنان حالت پيشيني، گذراندن دورهاي از گسترش جهان بوده است و نه نوسان مستقيم. به عبارت ديگر جهان ما در حال نوسان ميباشد اما نه به صورت تصادفي. اميت فو ورا
اين سناريو كه توسط جنيفر چن از دانشگاه شيكاگو ارائه شد، گزينه جالب توجهي را براي مبدا برهم خوردن تقارن زمان در جهان قابل مشاهده ارائه ميدهد: ما تنها بخش كوچكي ازيك عكس بزرگ را ميبينيم و در اين عرصه عظيم زمان كاملا متقارن ميباشد. با به وجود آمدن جهان بچههاي جديد انتروپي ميتواند به صورت بينهايت افزايش يابد. از همه ويژگيهاي آن بهتر اين كه اين داستان را ميتوان رو به عقب و جلو در زمان بازگو كرد. تصور كنيد در لحظهاي خاص جهان را با فضاي خالي شروع كرده و تكامل آن را در آينده و گذشته مشاهده كنيم. (اين تكامل در هر دو جهت حركت ميكند زيرا در اينجا يك پيكان جهتدار را براي زمان متصور نميشويم). جهان بچهها در هر دو جهت زمان با نوسانها به وجود آمده و دوباره از هم دور شده و جهان بچههاي ديگري را به وجود آوردهاند. از نظر آماري و در مقياس بسيار بزرگ، زمان در چنان مجموعه چند جهاني متقارن بهنظرميرسد - گذشته و آينده هر دو ميتوانند باعث شوند كه جهانهاي كوچكي نوسان كرده، به وجود آمده و بدون محدوديت فزوني يابند. هركدام از اين جهانها ميتوانند يك پيكان زمان داشته باشند، اما نيمي از آنها ميتوانند پيكاني داشته باشند كه در مقايسه با پيكان موجود در باقي جهانها برعكس باشد. ايده جهاني با پيكان زمان برعكس، عجيب و غريب به نظر ميرسد. اگر چنين كساني را از چنان جهاني ملاقات كنيم، آيا آنها آينده را به خاطر خواهند داشت؟ خوشبختانه چنين محل ملاقاتي وجود نخواهد داشت. در سناريوي مذكور تنها مكانهايي بسيار بسيار دور و در گذشتهاند كه به نظر ميرسد زمان در آنجا رو به عقب حركت ميكند - بسيار پيش از انفجار بزرگ. در اين ميان گسترهاي از جهان وجود دارد كه بهنظر نميرسد اصلا زمان در آن حركت كند، تقريبا هيچ مادهاي در آن وجود نداشته و انتروپي تكامل نيافته است. هر موجودي كه در يكي از اين محدودههاي معكوسالزمان زندگي ميكرده، نميتواند از پيري زاده شده و در كودكي بميرد و يا هرگونه رخداد غيرطبيعي ديگري برايش رخ دهد. زمان براي آنها با ترتيبي كاملا عادي جريان دارد. تنها در مقايسه با جهان ما، جهان آنها غيرطبيعي به نظر ميرسد – گذشته ما آينده آنهاست و برعكس. اما چنان مقايسهاي كاملا فرضي است چراكه نه ما ميتوانيم به جهان آنها برويم و نه آنها ميتوانند به جهان ما بيايند.
گيتيشناسان ايده جهان بچهها را سالها بررسي كرده و همواره در پي كشف حقيقت مدل ما بودهاند، اما هنوز نميتوانيم فرايند توليد جهان بچهها را درك كنيم. در صورتي كه نوسانات كوانتوم ميتوانستند جهانهاي جديدي خلق كنند، پس ميبايست بتوانند بسياري چيزهاي ديگر مثل يك كهكشان كامل را هم توليد كنند. سناريويي مانند سناريوي ما اگر بخواهد جهاني را كه ميبينيم، توضيح دهد بايد به وجود آمدن بيشتر كهكشانها را به زمان پس از انفجار بزرگ ارجاع دهد. آن هم مانند وقايع و نه فقط نوسانهايي در جهاني خالي. اگر اين طور نباشد ممكن است جهانمان بسيار غيرطبيعي به نظر برسد.
اما درسي كه بايد از اين سناريو گرفته شود اين است كه ويژگي جالب توجه جهان قابل مشاهده ما يعني پيكان زمان كه از شرايط انتروپي بسيار كم در جهانهاي اوليه برخاسته است ميتواند راه حلهايي را در مورد چگونگي جهان غيرقابل مشاهده ارائه كند، نه ارائه سناريوي خاصي براي پيكربندي فضا - زمان در مقايسهاي بسيار بزرگ.
همانطور كه در ابتداي اين مقاله گفته شد خوشحالكننده است كه تصويري ارائه ميدهيم كه با دادهها همخواني داشته باشد. اما گيتيشناسان بيش از آن ميخواهند: ما به دنبال فهمي از قوانين طبيعت و جهان مخصوص خودمان هستيم كه همه چيز در آن با منطق جور دربيايد. نميخواهيم در اين زمينه كوتاه آمده و ويژگيهاي عجيب و غريبي را به عنوان حقايق بدون اثبات براي جهانمان بپذيريم. به نظر ميرسد كه عدم تقارن شگفتانگيز زمان در جهان قابل مشاهده، سرنخهايي در مورد مطالب ارزشمندتري به دست ميدهد – اشارهاي به همه ويژگيهاي مكان و زمان. كار ما به عنوان فيزيكدان استفاده از اين و ديگر سرنخها براي رسيدن به يك تصوير درست در اين زمينه است.
اگر جهان قابل مشاهده تمام آن چيزي باشد كه وجود دارد، در نظر گرفتن يك پيكان زمان به صورت طبيعي تقريبا غيرممكن ميشد، اما اگر دنياي اطراف ما تنها بخش ناچيزي از يك تصوير بسيار بزرگتر باشد، احتمالات جديد خود را ارائه ميكنند. ما ميتوانيم جهانمان را تنها مانند يك قطعه از يك پازل در نظر بگيريم، قطعهاي از تمايل نظامي بزرگتر براي افزايش انتروپي آن نظام بدون محدوديت در گذشته و آينده بسيار دور. اگر بخواهيم گفتههاي ادوارد تريون را خلاصه كنيم به اين صورت ميتوان گفت كه: درصورتي كه انفجار بزرگ را ابتداي همه چيز در نظر نگرفته و فقط به عنوان يكي از حوادثي كه گاه به گاه اتفاق ميافتد به آن بنگريم، آسانتر ميتوان آن را درك كرد.
همچنان كه گيتيشناسان بيشتري مشكل پيكان زمان را جدي ميگيرند، ديگر اساتيد هنوز روي ايدههاي ديگر كار ميكنند. مشاهده اين پيكان بسيار ساده است. فقط كافي است كمي شير را در قهوه خود ريخته و هنگاميكه آن را زير زبانتان مزه مزه ميكنيد تعمق كرده كه چطور همين كار سادهاي كه انجام ميدهيد، ريشه در ابتداي جهان قابل مشاهده و شايد حتي پيش از آن دارد.
منبع: دانشمندمعماي انتروپي
فيزيكدانان مفهوم تقارن زمان را در قانون مشهور دوم ترموديناميك اعمال كردهاند: انتروپي در يك سيستم بسته هرگز كاهش نمييابد. به طور كلي انتروپي واحد بينظمي يك سيستم است. فيزيكدان استراليايي لودويگ بولتزمن در قرن ?9 انتروپي را به عنوان تمايز بين ريز حالت و بزرگ حالت يك شيء توضيح داد. اگر كسي از شما بخواهد كه يك فنجان قهوه را توصيف كنيد، شما احتمالأ به بزرگ حالت آن ميپردازيد- دما، فشار، و ديگر خصايص آن. از طرف ديگر ريز حالت، موقعيت دقيق و سرعت هر اتم را در مايع توضيح ميدهد. بسياري از ريز حالتهاي مختلف با يك بزرگ حالت خاص مطابقاند: ميتوان يكي از اتمها را جابهجا كرده و هيچكس با چشم غيرمسلح متوجه اين تغيير نميشود.
انتروپي تعداد ريز حالتهايي است كه با يك بزرگ حالت همخواني دارند. (بر اساس اصول فني تعداد يا لگاريتم اين ارقام مد نظر است). بنابر اين راههاي بيشتري براي كنار هم قراردادن تعداد معيني اتم در يك پيكربندي با انتروپي زياد نسبت به يك پيكربندي انتروپي كم وجود دارد. تصور كنيد كه در داخل فنجان قهوه شير ميريزيد، راههاي بسياري براي پخش مولكولهاي شير در بين مولكولهاي قهوه وجود دارد. به طوري كه ذرات در اين حالتها كاملا باهم مخلوط شوند. اما متعاقبا راههاي بسيار معدودي وجود دارد كه بتوان شير را طوري در قهوه ريخت كه از قهوه موجود در فنجان جدا بماند. بنابر اين مخلوط انتروپي زيادي دارد.
از اين نقطه نظر زياد حيرتآور نيست كه با گذشت زمان انتروپي ميل به افزايش دارد. حالاتي كه انتروپي بالايي دارند تعدادشان از آنهايي كه انتروپي كمي دارند، بسيار بيشتر است. تقريبا ايجاد هر تغييري در سيستم باعث ميشود كه آن سيستم به حالت انتروپي بالايي برسد. اين همان علتي است كه باعث ميشود شير با قهوه مخلوط شده، اما ديگر از آن جدا نگردد. اگرچه از نظر فيزيكي غيرممكن نيست كه تمام مولكولهاي شير با هم توطئه كرده و در كنار هم قرار گيرند، اما اين مسئله از لحاظ آماري بسيار دور از ذهن است. اگر كسي منتظر بماند تا پيكربندي مولكولها به صورت اتفاقي طوري شكل گيرد، كه اين اتفاق خودبهخود رخ دهد، بايد خيلي بيشتر از سن كنوني جهان قابل مشاهده صبركند. پيكان زمان همان ميل سيستمها به تكامل به سمت يكي از حالتهاي بيشمار انتروپي بالاي طبيعي است. اما علت اين موضوع كه چرا حالتهاي با انتروپي كم به حالات با انتروپي بالا تكامل مييابند، با علت اينكه چرا انتروپي در جهان درحال افزايش است تفاوت دارد. سوال اين است: چرا انتروپي در ابتدا براي شروع كم بود؟ با دقت به اين موضوع كه حالاتي كه انتروپي كم دارند بسيار نادرند، اين موضوع بسيار عجيب به نظر ميرسد. حتي اين مسئله كه جهان امروز ما انتروپي متوسطي دارد، توضيح نميدهد كه چرا درگذشته انتروپي كمتر بوده است.
در بين تمام شرايط اوليه ممكني كه ميتوانستند بهصورت جهاني مثل جهان كنوني ما تكامل يابند، اكثريت انتروپي بيشتري داشتند نه كمتر. بهعبارت ديگر مسئله اصلي توضيح اين موضوع نيست كه چرا فردا انتروپي جهان ما بيشتر از امروز خواهد بود، بلكه بر سر اين موضوع است كه چرا ديروز انتروپي كم بود و روز قبل از آن باز هم كمتر از ديروز بوده است. ميتوان رد پاي اين مسائل را تا ابتداي زمان، در جهان قابل مشاهده دنبال كرد و در آخر نامتقارن بودن زمان سوالي است كه كيهانشناسان بايد به آن پاسخ دهند.
وجود بينظمي در هيچ
جهان اوليه، مكان جالبي بود. تمام اجزايي كه جهان كنوني ما را تشكيل ميدهند به شكل حجمي فوقالعاده فشرده و به شدت داغ بودند. از همه مهمتر آنكه اين اجرا تقريبا به صورت كاملا يك دست در آن حجم كم پراكنده بودند. بهطور متوسط فشردگي از يك نقطه تا نقطه ديگر تنها به نسبت يك در يكصد هزار تفاوت داشت. رفتهرفته جهان گستردهتر و خنكتر شد و كشش جاذبه تفاوتها را به وجود آورد. مناطقي كه در آنها اندك ذرات بيشتري وجود داشت، ستارهها و كهكشانها را به وجود آوردند و مناطقي كه در آنها ذرات كمتري بود فضاهاي خالي را به وجود آوردند.
واضح است كه وجود جاذبه براي تكامل دنيا ضروري بوده است. متاسفانه هنگامي كه جاذبه وارد بحث ميشود، ديگر نميتوانيم درك كاملي از انتروپي داشته باشيم. جاذبه از شكل مكان- زمان به دست آمده و خود، هدف يك نظريه كوانتوم جاذبه ميباشد. در حالي كه نظريه جامعي در مورد مكان- زمان در دست نيست. اگر چه ميتوانيم انتروپي يك مايع را به حركت مولكولهايي كه در آن جايگزين ميشوند، ربط دهيم. اما نميدانيم كه چه چيزي جايگزين فضا ميشود. بنابر اين نميدانيم كه كدام حالتهاي گرانشي با يك بزرگ حالت خاص همخواني دارند.
با اين همه نظريه كاملا واضحي از چگونگي تكامل يافتن انتروپي نداريم. در موقعيتهايي مانند يك فنجان قهوه كه جاذبه قابل چشمپوشي است، پراكندگي يكدست ذرات، انتروپي بالايي دارد. اين شرايط را حالت تعادل مينامند. حتي هنگاميكه ذرات جايشان را با هم عوض كنند باز هم آنچنان كاملا مخلوط هستند كه با نگاهي اجمالي تفاوت زيادي با قبل ندارند. اما در صورتي كه جاذبه موثر باشد و حجم ثابت بماند، متعاقبا پراكندگي منظم، انتروپي پاييني دارد. دراين حالت سيستم ديگر در حالت تعادل نيست. جاذبه باعث ميشود تا ذرات به صورت انبوه ستارگان و كهكشانها جمع شوند و انتروپي بر طبق قانون دوم، به صورت مداوم و به ميزان قابل توجهي افزايش يابد.
در حقيقت ميدانيم كه اگر عامل جاذبه موثر باشد و انتروپي يك حجم را به بيشترين حد ممكن برسانيم، آنچه بهدست خواهيم آورد يك سياهچاله است. در دهه ???? استيفن هاوكينگ از دانشگاه كمبريج، نظريه ياكوب بكن اشتاين كه اكنون در دانشگاه اورشليم است را تاييد كرد، اين نظريه بيان ميدارد كه قانون دوم، سياهچالهها را بهدرستي شامل ميشود. سياهچالهها هم مانند اشياي بسيار داغي كه قانون دوم اساسا براي شرح دادن آنها فرمولبندي شده از خود پرتو ساطع ميكنند - آن هم به ميزان بسيار زياد. سياهچالهاي با حجمي معادل يك ميليون برابر خورشيد، مانند سياهچالهاي كه در مركز كهكشانها قراردارد، انتروپي معال يك صد برابر انتروپي تمام ذرات معمول در جهان قابل مشاهده ما را دارد.
بر طبق نظريه هاوكينگ سرانجام حتي سياهچالهها نيز به علت ساطع كردن پرتوها نابود ميشوند. يك سياهچاله بالاترين انتروپي ممكن در دنيا را ندارد، اما بالاترين انتروپي ممكن كه ميتواند در يك حجم رخ دهد، را دارا است. به نظر ميرسد كه حجم فضا در جهان، بدون حد و مرزي در حال توسعه است. ستارهشناسان در سال ???? دريافتند كه سرعت گسترش جهان در حال افزايش است.
واضحترين توضيح، حضور انرژي سياه است. گونهاي انرژي كه حتي در فضاهاي خالي هم وجود دارد و به نظر ميرسد كه هر چه دنيا گستردهتر ميشود، اين نيرو حتي ضعيف هم نميشود. اين تنها توضيح براي اين پديده نيست، اما دلايل كافي براي توضيحات بهتر در اين زمينه هنوز وجود ندارد. در صورتي كه انرژي سياه ضعيف نشود، جهان براي هميشه گسترش خواهد يافت. كهكشانهاي دور دست از نظر ناپديد خواهند شد.
كهكشانهايي كه به سياهچاله تبديل نشوند، مانند چاله گلي كه در يك روز گرم خشك ميشود در تاريكي اطراف كم كم نابود ميشوند. عليرغم همه كوششها و اهداف، آنچه باقي ميماند، جهاني است به تمام معنا تهي. فقط و فقط در آن هنگام است كه انتروپي دنيا واقعا تا بيشترين حد ممكن افزايش مييابد. جهان در تعادل خواهد بود و ديگر هرگز اتفاق مهمي روي نخواهد داد.
شايد عجيب به نظر برسد كه فضاي خالي چنان انتروپي عظيمي داشته باشد. مانند اين است كه بگوييم به هم ريختهترين ميز در دنيا، ميزي است كه اصلا چيزي روي آن قرار ندارد. انتروپي معلول ريزحالتهاست و در نگاه اول فضاي خالي هيچ ريز حالتي ندارد. البته در واقع، فضاي خالي، بينهايت ريز حالت دارد، ريزحالتهاي گرانشي كوانتوم كه در داخل بافت فضا جا دارند. ما هنوز دقيقا نميدانيم كه اين حالتها چه هستند و اگرچه نميدانيم چه ريزحالتهايي در انتروپي يك سياهچاله موثرند، اما ميدانيم كه در يك جهان در حال گسترش، انتروپي در يك حجم قابل مشاهده به سوي ميزان ثابتي ميل ميكند كه با محدوده مرزهايش تناسب دارد. اين در حقيقت مقدار بسيار زيادي انتروپي است. بسيار بيشتر از ماده موجود در آن حجم.
گذشته در مقابل آينده
بسياري از گيتيشناسان كوشيدهاند تا نامتقارن بودن زمان را به فرايند بزرگ شدن جهان ربط دهند. گسترش جهان توصيفي جالب براي بسياري از ويژگيهاي اساسي دنيا ميباشد. بر اساس اين ايده جهان اوليه (يا حداقل بخشي از آن) از اجزاي ريز تشكيل نشده بود، بلكه شكلي موقتي از انرژي سياه بوده است كه امروزه شاهد آن هستيم. اين انرژي باعث شد تا سرعت گسترش جهان به صورتي باور نكردني افزايش يافته و بعد از آن طوري به صورت ماده و پرتو در آيد، كه تنها بخش بسيار ناچيزي از آن باقي بماند و امروزه كمكم دوباره مطرح شود. مابقي داستان انفجار بزرگ، از گازهاي يكدست ابتدايي تا كهكشانها و غيره به سادگي ادامه مييابد.
انگيزه اصلي توضيح چگونگي بزرگ شدن جهان، ارائه يك توصيف قاطع براي شرايط مساعد به وجود آمده در جهان اوليه و خصوصا توضيح فشردگي يكدست و قابل توجه ماده در محدودههاي مجزا دور از هم بود. گسترش وسعت جهان توسط انرژي سياه بسيار به آرامي و بدون هيچ مشكلي صورت ميگيرد. در صورتي كه پخش شدن ماده و انرژي كه مقدم بر حضور انرژي سياه باشد، بيمعناست، چرا كه به محض اين كه گسترش جهان شروع شود، هرگونه ردي را در مورد شرايط پيش از گسترش از بين برده و جهان اوليه كه داغ و فشرده بوده است از آن باقي ميماند.
الگوي گسترش جهان از بسياري جهات موفقيتآميز بوده است. پيشگوييهاي اين الگو از چگونگي به وجود آمدن كژرويها از يكپارچگي كامل، با مشاهدات تغييرات فشردگي در جهان كاملا همخواني دارند. البته گيتيشناسان كه تعدادشان در اين مورد روزافزون است به دلايلي كه راجر پنروز از دانشگاه آكسفورد و ديگران به آنها اشاره كردهاند، اين موضوع را به عنوان توصيفي براي نامتقارن بودن زمان بخشي از يك دروغ ميدانند. براي اين كه اين فرايند به صورت مطلوب انجام شود، انرژي سياه بهشدت فشرده ميبايست با پيكربندي بسيار خاصي تشكيل ميشد.
در حقيقت انتروپي آن ميبايست بسيار كمتر از انتروپي گاز داغ وفشردهاي ميبود كه بعدا به آن تبديل شد. اين بدان معناست كه گسترش جهان در حقيقت مشكلي را حل نكرده و تنها اين موضوع را توضيح ميدهد كه يك حالت با انتروپي كم (گاز يكدست داغ وفشرده) جايگزين حالتي با انتروپي كمتر شده است (فضايي كه در آن انرژي سياه بسيار فشرده وجود دارد). اين نظريه معماي ما را يك گام عقبتر ميبرد: اصلا گسترش جهان چرا رخ داد؟
يكي از دلايلي كه بدينخاطر بسياري از كيهانشناسان از گسترش جهان به عنوان توصيفي براي نامتقارن بودن زمان استفاده ميكنند، اين است كه پيكربندي ابتدايي انرژي سياه آن قدرها هم دور از ذهن نيست. در زمان گسترش جهان، كل جهان قابل مشاهده امروز كوچكتر از يك سانتيمتر بوده است. اساسا چنين محدوده كوچكي ريز حالتهاي بسياري ندارد، پس زياد غيرمحتمل نيست كه جهان به صورت تصادفي بهشكل ريز حالتهايي در آمده باشد كه با گسترش جهان همخوان باشند. متاسفانه اين الهامات گولزننده هستند. جهان اوليه اگر چه تنها يك سانتيمتر طول داشته است. اما دقيقا به تعداد ريز حالتهاي جهان قابل مشاهده امروز ريزحالت در خود داشته است. بر اساس قوانين مكانيك كوانتوم تعداد كل ريزحالتهاي موجود در يك سيستم هرگز تغيير نميكند. (انتروپي به علت افزايش ريز حالتها زياد نميشود، بلكه به اين علت زياد ميشود كه بزرگ حالتهاي ممكن كه رواج بيشتري دارند به طور طبيعي افزايش مييابند). در حقيقت سيستم فيزيكي جهان اوليه شبيه به سيستم فيزيكي الان بوده است. نهايتا يك سيستم به شكل سيستم ديگر تكامل مييابد.
جهاني متقارنالزمان
برخي كيهانشناسان تصور ميكنند كه دنيا يك جهش داشته است. پيش از اين حادثه فضا فشرده بود، اما به جاي اين كه داراي فشردگي ساده و محدودي باشد، اصول فيزيكي جديد (يعني جاذبه كوانتوم، ابعاد اضافي، تئوري رشتهاي يا ديگر پديدههاي محرك) در لحظه آخر به كمك آمده و دنيا به سويي حركت كرد كه ما آن را با نام انفجار بزرگ ميشناسيم. عليرغم خيرهكنندگي اين نظريه، جهش كيهانشناسانه توصيفي در مورد پيكان زمان نميدهد. در اينجا دو حالت به ذهن ميرسد. يا همچنانكه دنياي اوليه به انفجار بزرگ نزديك ميشد انتروپي بيشتر افزايش پيدا ميكرد - كه در اين صورت پيكان زمان به شكل نامحدودي به درون گذشته كشيده ميشد- و يا اين كه انتروپي كاهش پيدا ميكرد، كه در اين صورت شرايط غيرطبيعي انتروپي كم در اواسط تاريخ جهان (در زمان جهش) رخ داده است. در هر دو صورت، ما از زير بار اين سوال كه چرا انتروپي در نزديكي انفجار بزرگ پايين بوده است، شانه خالي كردهايم. به جاي اين موضوع بياييد تصور كنيم كه جهان در يك حالت انتروپي بالا آغاز شده است، كه البته طبيعيترين حالت آن هم ميباشد. يك گزينه نامزد مناسب در اين زمينه فضاي خالي است. مانند هر حالت مناسب انتروپي بالايي، تمايل فضاي خالي به ثابت و بيتغيير ماندن است. مشكل اينجاست كه: چگونه ميتوانيم جهان كنونيمان را از يك فضا- زمان ساكن و متحرك بيرون بياوريم؟ اين راز شايد در وجود انرژي سياه نهفته باشد.
فضاي خالي در حضور انرژي سياه كاملا هم خالي نيست. نوسانات ميدانهاي كوانتومي باعث افزايش دماي بسيار پايين ميشوند، دمايي بسيار پايينتر از دماي امروزه جهان، البته نه در حد صفر مطلق. تمام ميدانهاي كوانتومي در چنان جهاني، گاهي نوسانات دمايي را تجربه ميكنند. اين بدان معناست كه جهان آنچنان هم ساكن نيست و اگر به اندازه كافي منتظر بمانيم، ذرات و يا مجموعه مادي از ذرات به صورت نوسان به وجود ميآيند و سپس دوباره در خلأ پخش ميشوند. (اينها ذرات واقعي هستند، برخلاف ذرات مجازي كه عمر كوتاهي دارند و حتي در غياب انرژي سياه هم وجود دارند). در بين چيزهايي كه ميتوانند نوسان كرده و به وجود آيند بستههاي بسيار كوچك انرژي سياه وجود دارند. در صورتي كه شرايط مطلوب به وجود آيند، اين بسته ميتواند تحت تاثير گسترش جهان قرار گرفته و طوري تغيير كند كه خود جهاني مستقل به وجود آورد: يك جهان بچه.
شايد جهان ما از نوادگان جهانهاي ديگر باشد. ظاهرا اين سناريو يادآور گزارش استاندارد توسعه جهان است. آنجا هم فرض كرديم كه بسته انرژي سياه بسيار فشرده، تصادفا برانگيخته شده و جرقه توسعه جهان بدينترتيب زده شده است. تفاوت در چگونگي شروع شرايط مطلوب است. در گزارش استاندارد، بسته در جهاني كه بهشدت نوسان داشت برانگيخته شد كه در آن، نوسان بسيار شديد چيزي كه يادآور توسعه جهان باشد را به وجود نميآورد. به نظر ميرسد كه بيشتر اين چنين بوده است كه اساسا بدون وجود مرحله توسعه، جهان مستقيما شروع به نوسان كرده و يك انفجار بسيار داغ رخ داده است. در حقيقت تا زماني كه بحث انتروپي مطرح است اين مراحل بيشتر با اين نظريه همخواني دارند كه جهان بدون وجود چهارده ميليارد سال تكامل كيهاني مستقيما شروع به نوسان كرد و پيكربندي را كه امروزه شاهد آنيم به وجود آمده است.
در سناريوي جديد، جهان پيشين هرگز به صورت تصادفي نوسان نداشته است بلكه در حالتي بسيار خاص قرار داشت. يعني: فضاي خالي (تهي). آنچه را كه اين نظريه ادعا ميكند و بايد اثبات شود آن است كه بهترين شرايط ممكن براي ساختن جهاني مثل جهان ما از چنان حالت پيشيني، گذراندن دورهاي از گسترش جهان بوده است و نه نوسان مستقيم. به عبارت ديگر جهان ما در حال نوسان ميباشد اما نه به صورت تصادفي. اميت فو ورا
اين سناريو كه توسط جنيفر چن از دانشگاه شيكاگو ارائه شد، گزينه جالب توجهي را براي مبدا برهم خوردن تقارن زمان در جهان قابل مشاهده ارائه ميدهد: ما تنها بخش كوچكي ازيك عكس بزرگ را ميبينيم و در اين عرصه عظيم زمان كاملا متقارن ميباشد. با به وجود آمدن جهان بچههاي جديد انتروپي ميتواند به صورت بينهايت افزايش يابد. از همه ويژگيهاي آن بهتر اين كه اين داستان را ميتوان رو به عقب و جلو در زمان بازگو كرد. تصور كنيد در لحظهاي خاص جهان را با فضاي خالي شروع كرده و تكامل آن را در آينده و گذشته مشاهده كنيم. (اين تكامل در هر دو جهت حركت ميكند زيرا در اينجا يك پيكان جهتدار را براي زمان متصور نميشويم). جهان بچهها در هر دو جهت زمان با نوسانها به وجود آمده و دوباره از هم دور شده و جهان بچههاي ديگري را به وجود آوردهاند. از نظر آماري و در مقياس بسيار بزرگ، زمان در چنان مجموعه چند جهاني متقارن بهنظرميرسد - گذشته و آينده هر دو ميتوانند باعث شوند كه جهانهاي كوچكي نوسان كرده، به وجود آمده و بدون محدوديت فزوني يابند. هركدام از اين جهانها ميتوانند يك پيكان زمان داشته باشند، اما نيمي از آنها ميتوانند پيكاني داشته باشند كه در مقايسه با پيكان موجود در باقي جهانها برعكس باشد. ايده جهاني با پيكان زمان برعكس، عجيب و غريب به نظر ميرسد. اگر چنين كساني را از چنان جهاني ملاقات كنيم، آيا آنها آينده را به خاطر خواهند داشت؟ خوشبختانه چنين محل ملاقاتي وجود نخواهد داشت. در سناريوي مذكور تنها مكانهايي بسيار بسيار دور و در گذشتهاند كه به نظر ميرسد زمان در آنجا رو به عقب حركت ميكند - بسيار پيش از انفجار بزرگ. در اين ميان گسترهاي از جهان وجود دارد كه بهنظر نميرسد اصلا زمان در آن حركت كند، تقريبا هيچ مادهاي در آن وجود نداشته و انتروپي تكامل نيافته است. هر موجودي كه در يكي از اين محدودههاي معكوسالزمان زندگي ميكرده، نميتواند از پيري زاده شده و در كودكي بميرد و يا هرگونه رخداد غيرطبيعي ديگري برايش رخ دهد. زمان براي آنها با ترتيبي كاملا عادي جريان دارد. تنها در مقايسه با جهان ما، جهان آنها غيرطبيعي به نظر ميرسد – گذشته ما آينده آنهاست و برعكس. اما چنان مقايسهاي كاملا فرضي است چراكه نه ما ميتوانيم به جهان آنها برويم و نه آنها ميتوانند به جهان ما بيايند.
گيتيشناسان ايده جهان بچهها را سالها بررسي كرده و همواره در پي كشف حقيقت مدل ما بودهاند، اما هنوز نميتوانيم فرايند توليد جهان بچهها را درك كنيم. در صورتي كه نوسانات كوانتوم ميتوانستند جهانهاي جديدي خلق كنند، پس ميبايست بتوانند بسياري چيزهاي ديگر مثل يك كهكشان كامل را هم توليد كنند. سناريويي مانند سناريوي ما اگر بخواهد جهاني را كه ميبينيم، توضيح دهد بايد به وجود آمدن بيشتر كهكشانها را به زمان پس از انفجار بزرگ ارجاع دهد. آن هم مانند وقايع و نه فقط نوسانهايي در جهاني خالي. اگر اين طور نباشد ممكن است جهانمان بسيار غيرطبيعي به نظر برسد.
اما درسي كه بايد از اين سناريو گرفته شود اين است كه ويژگي جالب توجه جهان قابل مشاهده ما يعني پيكان زمان كه از شرايط انتروپي بسيار كم در جهانهاي اوليه برخاسته است ميتواند راه حلهايي را در مورد چگونگي جهان غيرقابل مشاهده ارائه كند، نه ارائه سناريوي خاصي براي پيكربندي فضا - زمان در مقايسهاي بسيار بزرگ.
همانطور كه در ابتداي اين مقاله گفته شد خوشحالكننده است كه تصويري ارائه ميدهيم كه با دادهها همخواني داشته باشد. اما گيتيشناسان بيش از آن ميخواهند: ما به دنبال فهمي از قوانين طبيعت و جهان مخصوص خودمان هستيم كه همه چيز در آن با منطق جور دربيايد. نميخواهيم در اين زمينه كوتاه آمده و ويژگيهاي عجيب و غريبي را به عنوان حقايق بدون اثبات براي جهانمان بپذيريم. به نظر ميرسد كه عدم تقارن شگفتانگيز زمان در جهان قابل مشاهده، سرنخهايي در مورد مطالب ارزشمندتري به دست ميدهد – اشارهاي به همه ويژگيهاي مكان و زمان. كار ما به عنوان فيزيكدان استفاده از اين و ديگر سرنخها براي رسيدن به يك تصوير درست در اين زمينه است.
اگر جهان قابل مشاهده تمام آن چيزي باشد كه وجود دارد، در نظر گرفتن يك پيكان زمان به صورت طبيعي تقريبا غيرممكن ميشد، اما اگر دنياي اطراف ما تنها بخش ناچيزي از يك تصوير بسيار بزرگتر باشد، احتمالات جديد خود را ارائه ميكنند. ما ميتوانيم جهانمان را تنها مانند يك قطعه از يك پازل در نظر بگيريم، قطعهاي از تمايل نظامي بزرگتر براي افزايش انتروپي آن نظام بدون محدوديت در گذشته و آينده بسيار دور. اگر بخواهيم گفتههاي ادوارد تريون را خلاصه كنيم به اين صورت ميتوان گفت كه: درصورتي كه انفجار بزرگ را ابتداي همه چيز در نظر نگرفته و فقط به عنوان يكي از حوادثي كه گاه به گاه اتفاق ميافتد به آن بنگريم، آسانتر ميتوان آن را درك كرد.
همچنان كه گيتيشناسان بيشتري مشكل پيكان زمان را جدي ميگيرند، ديگر اساتيد هنوز روي ايدههاي ديگر كار ميكنند. مشاهده اين پيكان بسيار ساده است. فقط كافي است كمي شير را در قهوه خود ريخته و هنگاميكه آن را زير زبانتان مزه مزه ميكنيد تعمق كرده كه چطور همين كار سادهاي كه انجام ميدهيد، ريشه در ابتداي جهان قابل مشاهده و شايد حتي پيش از آن دارد.
منبع: دانشمند